‏نمایش پست‌ها با برچسب ايران. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ايران. نمایش همه پست‌ها

چهارشنبه

اشتون: ايران به نگرانی‌ها درباره غنی‌سازی ۲۰ درصدی پاسخ دهد


رادیو زمانه -کاترين اشتون، مسئول سياست خارجی اتحاديه اروپا گفت ايران بايد فورا به نگرانی جامعه جهانی در مورد غنی‌سازی ۲۰ درصدی پاسخ دهد.

به گزارش رويترز، اشتون روز چهارشنبه ۲۹ آذر گفت ايران بايد گام‌های ابتدايی و اعتمادساز بردارد تا فضا برای ديپلماسی و مذاکره شکل بگيرد.

مسئول سياست خارجی اتحاديه اروپا اين سخنان را يک روز پس از آن بیان کرده است که فريدون عباسی، رئيس سازمان انرژی اتمی ايران گفته بود جمهوری اسلامی غنی‌سازی ۲۰ درصد را تا هر زمانی که به آن نياز داشته باشد توليد خواهد کرد.

اورانيوم با درجه خلوص ۲۰ درصد تنها يک گام کوتاه با اورانيوم با درجه خلوصی که برای توليد سلاح هسته‌ای مورد نياز است فاصله دارد. از اين رو نگرانی غرب درباره اين‌ احتمال که برنامه‌ هسته‌ای ايران در واقع سرپوشی برای پيشبرد قابليت توليد تسليحات هسته‌ای در اين کشور باشد، به اوج خود رسيده است.

مارک فيتزپاتريک، متخصص هسته‌‌ای از مؤسسه بين‌المللی مطالعات استرتژيک درباره سخنان عباسی به رويترز گفت: "اين سرسختی، برای موفقيت در دور بعدی مذاکرات هسته‌ای که خواهان توقف غنی‌سازی اورانيوم توسط ايران است، خبر خوشی نيست."

به گفته تحليلگران، سخنان عباسی بيشتر مصرف داخلی برای ايران دارد. سياست‌های خارجی ايران در نهايت توسط آيت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی ايران تعيين می‌شود.

گروه ۱+۵ شامل آمريکا، بريتانيا، روسيه، چين، فرانسه و آلمان که با ايران چندين مذاکره هسته‌ای را پيش برده اما به نتيجه‌ای نرسيده‌ است از ايران می‌خواهد غنی‌سازی اورانيوم را متوقف کند، موضوعی که ايران آن را قبول نمی‌کند.

شورای امنيت سازمان ملل در چند سال اخير با صدور چند قطعنامه عليه برنامه اتمی ايران، اين کشور را مورد تحريم قرار داده است. قدرت‌های غربی نيز افزون بر تحريم‌های شورای امنيت، تحريم‌های يک‌جانبه‌ای عليه ايران از جمله بخش نفت و انرژی اعمال کرده‌اند.

هدف از اين تحريم‌ها، اعمال فشار بر تهران برای متوقف کردن تلاش‌ها برای غنی‌سازی اورانيوم در سطحی است که می‌تواند در توليد سلاح هسته‌ای مورد استفاده قرار گيرد اما تهران می‌گويد برنامه هسته‌ای‌اش صرفا برای مقاصد غيرنظامی است.

Balatarin

یکشنبه

بیست و چهارم نوامبر روز اعتراض جهاني به اعدامها در ايران


edam11روزنه - جمهوري اسلامي ايران هفته گذشته حداقل ۲۲ نفر را در ايران اعدام کرد. و خبر از انجام چندين اعدام مخفي نيز در همين هفته به دست ما رسيده است.
اين هفته جسد ستار بهشتي وبلاگ نويس منتقد حکومت اسلامي بعد از نه روز شکنجه٬ با حضور سرکوبگران اسلامي و در فضاي امنيتي ٬ به خاک سپرده شد. . حکومت اسلامي ايران عملا مانع برگزاري مراسم گراميداشت او در تهران شده و خانواده او را زير فشار شديدي قرار داده است که با رسانه هاي بين المللي تماس نگيرند.
همين هفته خبر قتل جميل سويدي در زير شکنجه از زندان اهواز منتشر شد و گفته ميشود که روز ۹ نوامبر او را زير شکنجه کشته اند.
از زندان رجايي شهر خبر ميرسد که زانيار مرادي محکوم به اعدام مجددا زير فشار آزار و اذيت روحي و جسمي قرار گرفته و پدر زانيار از شکنجه شدن مجدد فرزندش در زندان حرف ميزند.


شاهرخ زماني کارگر زنداني در همين دو هفته اخير دو نامه به بيرون از زندان ارسال کرده و از اعمال شکنجه هاي وحشيانه عليه خود و ديگر زندانيان حرف ميزند. رفتار وحشيانه حکومت اسلامي ايران در زندان زنان در اوين و بي حرمتي به زنان زنداني و سهل انگاري حکومت اسلامي در مقابل وضعيت خطرناک نسرين ستوده و ... همه و همه تنها گوشه اي از رفتار ددمنشانه حکومت اسلامي عليه زندانيان سياسي در ايران است.
در زندان رجايي شهر حکومت اسلامي ايران ۱۱۱۷ زنداني محکوم به اعدام دارد که بسياري از آنها به اتهام " مواد مخدر" به اعدام محکوم شده و رژيم در هفته هاي اخير تعدادي از آنها را اعدام کرد.
در ايران بيش از ٣۰۰۰ زنداني مواد مخدري محکوم به ايران وجود دارند که حکومت اسلامي ايران در صدد اجراي احکام اعدام اينها است.


خبر ميرسد که در زندانها فضايي ايجاد شده است که از محکومين به اعدام طي پخش يک پرسش نامه پرسيده اند٬ " چرا تا کنون اعدام نشده ايد" ٬ و ظاهرا رژيم با بررسي پاسخها در صدد است موانع اجراي احکام اعدام را از پيش پا برداشته و اين زندانيان را اعدام کند. از سوي ديگر رژيم اسلامي از خانواده هاي کساني که شاکي خصوصي در برخي از پرونده هاي اعدام هستند٬ ميخواهد که مخارج نگهداري اين افراد در زندان را به عهده بگيرند و از اين طريق غير مستقيم اين خانواده ها را تحريک ميکند که خواهان اجراي احکام اعدام شوند و چنين روند خطرناکي در ايران ميرود که باعث اجراي احکام اعدام تعداد بسياري بيشتري در زندانها شود.
رژيم در صدد اجراي احکام صدها نفر است و اين موقعيت بسيار خطرناک و جديي است و بايد در اين مورد فعالانه و متحدانه و بين المللي اقدام کرد.
حقيقت اينست که جمهوري اسلامي ايران در مقابل فقر و فلاکت غير قابل تصوري که بر مردم تحميل کرده, ٬ حکومتي که درياي خشم و انزجار مردم عليه خود را مي شناسد٬ از ترس اعتراضات گسترده اجتماعي٬ از ترس سرنگون شدن توسط مردم معترض٬ خون ميريزد و با انجام اعدامهاي گسترده تر در اين روزها ميخواهد پنجه هاي خونين خود را به همه مردم نشان دهد.
سران حکومت اسلامي و بويژه مقامات قوه قضاييه٬ از اجراي احکام اعدام بيشتر در همه شهرهاي ايران حرف ميزنند٬ ا کنون به اصطلاح دادستانها و مسئولين شهري و استاني قوه قضاييه ٬ مسابقه اجراي احکام اعدام را گذاشته و ظاهرا هر جنايتکار و صاحب منصبي بيشتر اعدام کند٬ تعلق خاطر بيشتر خود را به حکومت و خامنه اي سردسته جانيان نشان ميدهد.
بايد جلوي اين ماشين جنايت و سرکوب را گرفت.


براي مقابله با اين جنايات و اعدامها براي مقابله با حکومت اسلامي و براي نزديک کردن روز سرنگوني حکومت اسلامي بايد عليه اعدامها و برای آزادی زندانیان سیاسی به ميدان آمد.
کميته بين المللي عليه اعدام با اعلام يک کمپين جهاني براي مقابله با اعدامها از همگان دعوت ميکند که از امروز با برگزاري ميتينگ هاي اعتراضي٬ با تظاهرات و برپايي چادر در مراکز شهرها و افشاگري در مورد جنايات حکومت اسلامي بکوشند توجه ها را يکبار ديگر در همه جا به جنايات حکومت فاشيست اسلامی جلب کنند.
ما بايد دنيا را بر سر اين جانيان خراب کنيم. در همه جا با برگزاري ميتينگ و تظاهرات خواهان قطع کامل روابط ديپلماتيک با اين حکومت وحشي و جنايتکار شويم. خواهان بسته شدن سفارتخانه هاي حکومت اسلامي در همه جا باشيم.
کميته بين المللي عليه اعدام از همگان دعوت ميکند که در روز شنبه ۲۴ نوامبر در حرکت بزرگ اعتراضي در دنيا عليه اعدامها شرکت کنند. اين روز از سوي کميته مبارزه براي زندانيان سياسي به عنوان روز اعتراض به اعدامها در ايران و برای آزادی زندانیان سیاسی اعلام شده است. ما از همه احزاب و سازمانهاي اپوزيسيون جمهوري اسلامي و از همه مردم معترض دعوت ميکنيم که در شهرهاي مختلف دنيا در اين روز به خيابان رفته و اعلام کنند که ما نميگذاريم بيش از اين حکومت اسلامي براي بقا و دوام حکومت ننگينش جوانان را قرباني کند.



پيش به سوي اعتراضات گسترده جهاني به توحش و جنايات حکومت اسلامي
پيش به سوي حرکت متحدانه براي نجات جان صدها زنداني محکوم به اعدام در ايران و آزادی زندانیان سیاسی


کميته بين المللي عليه اعدام
۱۱ نوامبر ۲۰۱۲
Mina Ahadi
Telefon: 0049 (0) 1775692413
E-Mail: minnaahadi@gmail.com
Balatarin

پنجشنبه

گزارشگران بدون مرز: ايران زندان زوج‌های روزنامه‌نگار


کانون زنان ایرانی - گزارشگران بدون مرز با محکوم ساختن زندانی کردن ژيلا بنی يعقوب، روزنامه‌‌نگار و مدافع حقوق زنان، نوشت: "از فردای انتخابات مورد مناقشه خرداد ١٣٨٨، بيش از ٥٧ زن روزنامه‌نگار و وب‌نگار بازداشت و از سوی دادگاه‌های انقلاب اسلامی به حبس‌های زندان از شش ماه تا ٧ سال محکوم شده‌اند."

گزارشگران بدون مرز زندانی کردن ژيلا بنی يعقوب، روزنامه‌‌نگار و مدافع حقوق زنان را محکوم می‌کند. مدير سايت کانون زنان ايران که پيش از اين به يک سال زندان محکوم شده بود، در تاريخ ١٢ شهريور برای سپری کردن مدت محکوميت خود روانه‌ی زندان اوين شد.

ژيلا بنی يعقوب روزنامه‌نگار و وب‌نگار به همراه همسرش بهمن احمدی امويی در تاريخ ٣٠ خرداد ١٣٨٨ و در پی اعتراضات مردمی به انتخاب مجدد محمود احمدی‌نژاد در انتخابات مورد مناقشه‌ی ٢٢ خرداد ١٣٨٨ دستگير شدند. اين روزنامه‌نگار در تاريخ ٢ شهريورماه ١٣٨٨ با سپردن وثيقه‌ای سنگين آزاد، اما بهمن احمدی امويی به پنج سال زندان محکوم شد. ٢٢ آبان ١٣٨٨ شعبه ٥٤ دادگاه تجديد نظر استان تهران، حکم يک سال زندان و ٣٠ سال محروميت از روزنامه نگاری را که پيش از اين از سوی شعبه ٢٦ دادگاه انقلاب به رياست قاضی پير عباس صادر شده بود، تائيد کرد. در تاريخ ٢٢ خرداد ١٣٩١، بهمن احمدی امويی از بند ٣٥٠ زندان اوين، به زندان رجايی شهر انتقال داده شد. زندان رجايی شهر يکی از بدترين زندان های ايران از نظر خشونت و شکنجه و حتا قتل زندانيان است.

زندانی شدن ژيلا بنی يعقوب با همسرش بهمن احمدی امويی تنها مورد زندانی کردن زوج‌های روزنامه‌نگار نيست. روزنامه‌نگار زندانی مهسا امرآبادی که به دوسال زندان محکوم شده است، و از ارديبهشت ماه سال جاری در زندان بسر می‌برد، نيز با همسرش مسعود باستانی که در تيرماه ١٣٨٨ بازداشت و به شش سال زندان محکوم شده است، ديگر زوج روزنامه‌نگار زندانی در ايران هستند.

گزارش‌گران بدون مرز، همچنين نگران وضعيت سلامت روزنامه‌نگار زندانی عيسی سحرخيز مدير و همکار بسياری از روزنامه‌های اصلاح‌طلب از جمله نشريه توقيف شده افتاب است. اين روزنامه‌نگار به گفته خانواده‌اش، از تاريخ ٨ شهريور و در اعتراض به انتقالش از بيمارستان به زندان دست به اعتصاب غذا زده است. عيسی سحرخيز در تاريخ ١١ تيرماه ١٣٨٨ بازداشت و در شهريور ماه همان سال از سوی شعبه ١٥ دادگاه انقلاب تهران به سه سال زندان برای "فعاليت تبليغی عليه نظام" محکوم شد وی همچنين در تاريخ ١٤ مرداد ماه ١٣٩٠ برای فعاليت‌های مطبوعاتی پيش از دوران بازداشت اخيرش، به دوسال زندان محکوم شده است. عيسی سحرخيز از بيمارهای متعددی رنج می‌برد و از پنج ماه پيش در بيمارستان بستری شده بود، وی به سلول‌های انفرادی بند ٢٠٩ زندان اوين منتقل شده است.

گزارش‌گران بدون مرز ياد آور می‌شود جمهوری اسلامی ايران امروز رکوردار محکوم و زندانی کردن زنان روزنامه‌نگار و وب‌نگار در جهان است. از فردای انتخابات مورد مناقشه خرداد ١٣٨٨، بيش از ٥٧ زن روزنامه‌نگار و وب‌نگار بازداشت و از سوی دادگاه‌های انقلاب اسلامی به حبس‌های زندان از شش ماه تا ٧ سال محکوم شده‌اند.
Balatarin

سه‌شنبه

معاون اول رييس جمهوری ايران می گويد در اجلاس تهران گام اول برای متلاشی شدن امريکا برداشته شد


رادیو فردا- محمد رضا رحيمی معاون اول رييس جمهوری ايران می گويد در اجلاس غير متعهدها در تهران، گام اول برای آنچه او "متلاشی شدن آمريکا" خواند، برداشته شد.

 بنابر گزارش خبرگزاری دولتی ايرنا، آقای رحيمی روز دوشنبه، متلاشی شدن شوروی سابق را  مثال زد، و قدرت آمريکا را شيطانی خواند.

وی همچنين با اعلام اينکه توهين کردن به صهيونيستها جدا از احترام به يهوديان است، به مواضع مسولان اسراييل درباره حمله احتمالی به ايران اشاره کرد و گفت : "اسراييل از ترس آواز می خواند".
Balatarin

پنجشنبه

نامه سرگشاده شيوا محبوبى به بنكى مون- دبيركل سازمان ملل در رابطه با برگزارى كنفرانس كشورهاى غير متعهد در ايران



آقاى بنكى مون

من در رابطه با برگزارى كنفرانس كشورهاى غير متعهد كه شما نيز به اين كنفرانس دعوت شده ايد اين نامه را مينويسم. اين كنفرانس قرار است با ميزبانى رژيم جمهورى اسلامى در تاريخ ٣٠ آگوست ٢٠١٢ در تهران برگزار گردد . برگزارى اين كنفرانس شرايط بسيار مناسبى را براى شما به عنوان دبيركل سازمان ملل جهت دفاع از مردم ايران فراهم ميكند.    

من از شما ميخواهم كه با قاطعيت نگرانى تان را از زندان و شكنجه و اعدام هزاران زندانى سياسي به دست رژيم اعلام داريد. محكوم كردن عمل وحشيانه سنگسار در ايران حد اقل انتظاريست كه از دبير كل سازمان ملل ميرود. تبعيض وسيع جنسى, تبعيض عليه همجنسگرايان و اقليت هاى مذهبى و ساير تبعيضات تحميل شده به مردم ايران بايد توسط سازمان مللل قويا محكوم شود.

در طول ٣٣ سال اخير , كوچكترين صداى مخالفت توسط رژيم سركوب شده است و هزاران زن و مرد و حتى كودك به زندانها افكنده شده اند, شكنجه شده اند, مورد تجاوز قرار گرفته اند و اعدام شده اند. در تابستان ١٣٦٧ در عرض تنها چند هفته پنج هزار زندانى در حالى كه در دادگاههاي نمايشى چند دقيقه اى محاكمه شدند توسط رژيم اعدام شدند. اين اعدام شدگان در گورستانهاى دسته جمعى كه بعضا توسط خانواده زندانيان اعدام شده شناسايى شده اند دفن شده اند. گزارش جفرى رابرتسون در رابطه با قتل عام زندانيان سياسي در سال ١٣٦٧ ضميمه ميباشد. (گزارش ضميمه ١) 

ما ليست ده ها نفر از زندانيان سياسي ر اكه تنها به دليل اينكه خواهان آزادى بيان بوده اند و در تظاهراتها شركت كرده اند به اعدام محكوم شده اند را در دسترس داريم. (ضميمه ٢)

خانواده هاي زندانيان سياسى بشدت تحت فشار رژيم بوده, مورد اذيت و آزار قرار ميگيرند و تهديد به دستگيرى ميشوند . رژيم جهت خاموش كردن صداي خانواده زندانيان سياسي , جلوگيرى از انعكاس وضعيت فرزندانشان و جهت شكنجه روانى اين خانواده ها , به آنها اطلاعاتي در مورد محل نگهدارى عزيزان زندانيشان نميدهد. 

در سال ٢٠٠٩ و در جريان اعتراضات مردم عليه مضحكه انتخاباتى رژيم, هزاران نفر از مردم از جمله نوجوانان ١٢ ساله دستگير شدند; در اين مقطع بالاترين آمار تجاوز به زندانيان سياسي صورت گرفت, بسيارى از اين زندانيان هنوز در زندان در شرايطى غير انسانى و غير قابل تصور بسر ميبرند. 

اخيرا رژيم در تلاشش جهت حذف فيزيكى زندانيان سياسى, زندانيانى را كه از قبل از بيماريهاى مختلف رنج ميبردند را از دسترسى به دارو و درمان محروم كرده اند كه اين به مرگ تعدادى از ندانيان سياسى منجر گرديد. در ملاقاتى كه ما با نمايندگان پارلمان اروپا داشتيم موفق شديم كه توجه نمايندگان را به اين مسئله قتل عمدى و خاموش زندانيان سياسى جلب كنيم. ( لطفا ضميمه هاى ٣ و ٤ را ملاحظه نماييد)

كنفرانسى كه در ماه آگوست در تهران قرار است برگزار شود بزرگترين كنفرانس كشورهاى مختلف در طول چهارده سال اخير ميباشد و سران بيش از چهل كشور دنيا به اين كنفرانس دعوت شده اند. اين كنفرانس در حالى برگزار ميشود كه رژيم در سطح علنى و بين المللى تمامى كنوانسيونهاى جهانى را زير پا گذاشته است.

من مجددا مايلم توجه شما را به استفاده از امكانى كه برگزارى اين كنفرانس فراهم آورده است جلب كنم. اين بهترين فرصتى است كه شما نقض حقوق انسانى مردم ايران را توسط رژيم جمهورى اسلامى محكوم نماييد. سازمان ملل بايد به جنايات رژيم عليه مردم ايران با صداى بلند اعتراض كند. سازمان ملل نميتواند از اين جنايات مطلع باشد و ساكت بماند.

ما از پشتيبانى شما استقبال ميكنيم و خوشحال ميشويم كه در صورت لزوم مدارك بيشترى در زمينه نقض حقوق انسانى در ايران به شما ارائه بدهيم.

با احترام
شيوا محبوبى
سخنگوى كميته مبارزه براى آزادى زندانيان سياسى در ايران
٢٢ آگوست ٢٠١٢ 

---------------
Date: 22 August 2012

Open letter to Ban Ki-moon, the Secretary General of the United Nations

Ban Ki-moon
Secretary-General of the United Nations
United Nation Headquarters
New York, NY 10017, USA

Dear Mr. Ban Ki-moon

I am writing in regards to the Non-Align Movement’s conference which you have been invited to and which is hosted by the Islamic Republic of Iran in Tehran on August 30th 2012. I would like to emphasise that as the secretary-general of the United Nations, this invitation has provided the golden opportunity for you to show the United Nations’ support for millions of people in Iran.

I would like to urge you to firmly express your concern, disapproval and denunciation of imprisonment, torture and execution of thousands of political dissidents by the regime in Iran, and also the lack of freedom of expression for people in Iran. A strong condemnation, by the secretary-general of the United Nation, is the least that is expected to condemn the barbaric act of stoning to death. The widespread discriminations based on gender, sexual orientation, religion, and other forms of inequalities practised by the Islamic Regime in Iran, deserves a strong condemnation from UN. 

In the last thirty three years, every voice of opposition has been crushed to death by the regime and thousands of men, women and even children have been put in prison, tortured, raped, and executed. In the summer of 1988 and only in three weeks, five thousands political prisoners were trailed in kangaroo style Islamic courts, and were executed. Several mass graves across Iran, which contains the remains of these political prisoners, have been identified by the families of the victims. There is also a report by Jeffery Roberson which documents the mass executions in 1988 (please see Encl. one).

We have a list of tens of current political prisoners who have been sentenced to execution merely for exercising their rights to free expression and for raising their voice in demonstrations across the country. (Please see Encl. two)

Families of the political prisoners are constantly harassed, and live under the threat of prosecution from the various government officials. In order to prevent these families from speaking publicly about the situation of their sons and daughters in prison, and to psychologically torture them, the government and prison officials deliberately deny these families the information about the whereabouts of their loved ones. 

In 2009 and during mass demonstrations following the election of Ahmadinejad, thousands of demonstrators, some of them as young as twelve years old, were arrested, many of these prisoners were tortured, raped, executed and many others are still in prison. 

In their recent attempt to demoralise the political prisoners, the regime in Tehran adopted a scheme which is to deliberately depriving those political prisoner who were suffering from various illness and in dire need of medical attention, from any form of medical attention. This has resulted in the death of many such political prisoners. In a meeting with representatives of the European Parliament, Campaign to Free Political Prisoners in Iran (CFPPI) was able to successfully draw the attention of these delegates towards this deliberate attempt by the Islamic regime to slowly kill the political prisoners. (Please see Encl. three and four) 

The Non-Align Movement’s conference is the largest in the last fourteen years and the heads of more than fourthly countries have been invited to attend. This conference is being held at a time when the regime in Tehran is publicly and internationally rebuking and defying every accepted international convention.

I would like to reiterate the importance of seizing the opportunity that the Non-Align Movement’s conference in Tehran has created. This is one of the best occasions for you to raise your concerns and also condemn the serious violation of human rights by the Islamic regime Iran. United Nations should raise its voice against all the atrocities committed by the Islamic regime. UN cannot know all these and remain silent. 
We are looking forward to your support, and will be happy to provide further evidence on the abuse of human rights by the Islamic regime in Iran. 

Yours Sincerely
Shiva Mahbobi
CFPPI-Spokesperson
Enclosure: 1 please see email attachment “GeoffreyRobertsonReport.pdf”
Enclosure: 2 please see email attachment “ListOfDeadSentence20-08-2012.pdf “
Enclosure: 3 please see email attachment “ReportMedicalCare18-06-2012.pdf”
Enclosure: 4 please see email attachment “MeetingEP18-06-12.pdf
Balatarin

محروميت ۱۱۵ هزار کودک افغان از تحصيل در ايران


خبرگزاری هرانا - از مجموع ۴۰۰ هزار کودک افغان ساکن در ايران، ۱۱۵ هزار کودک افغان، از تحصيل محروم هستند.
به گزارش روزنامه شرق، امروز چهارشنبه ۲۴ خرداد، گزارش داد، هم اکنون، از ميان ۴۰۰‌ هزار کودک افغان ساکن در ايران تنها ۲۸۵‌ هزار نفر به‌شکل رسمی تحصيل می‌کنند و ۱۱۵ هزار کودک افغان ديگر از تحصيل در مراکز رسمی آموزشی ايران محروم هستند.
فاطمه اشرفی، مدير انجمن حمايت از زنان و کودکان پناهنده (حامی)، در يک نشست خبری، در آستانه روز جهانی پناهنده، يکی از دلايل بازگشت دوباره مهاجران افغان به افغانستان را موج منفی موجود در جامعه ايران عليه مهاجران افغانی ساکن ايران، دانست.
وی گفت: "فشار روانی مهاجران افغان ساکن ايران پس از بازگشت به افغانستان سبب می‌شود که امکان ادغام اجتماعی مناسب با جامعه خود را نداشته باشند."
اشرفی با بيان اين که "رسانه‌های ملی افغانستان در اقدامی هماهنگ و هدفمند به تبليغات عليه ايران می‌پردازند" افزود: "رفتارهای نامناسب برخی از ايرانيان با مهاجران افغان در اين موضوع، بی‌تأثير نبوده است."
وی به سخنان تقی شفيعی، مديرکل اتباع خارجی استان مازندران، درسال جاری، پيرامون مصوبه اخراج تبعه افغان از اين استان اشاره دارد.
شفيعی اين مصوبه را "فرصتی طلايی برای پاک‌سازی استان مازندران از اتباع بيگانه" دانسته و حضور افغان‌ها در مازندران را يک "تهديد" عنوان کرده بود.
برپايه اين مصوبه، به تمام شهروندان افغان تا تاريخ سی‌ام خردادماه فرصت داده شده است استان مازندران را ترک کنند.
در روزهای نخست سال جاری، نيز، خبرگزاری شهر اصفهان (ايمنا)، به نقل از احمدرضا شفيعی، مسئول کميته انتظامی ستاد سفرهای نوروزی اين شهر، گزارش داد در روز سيزده به‌در، برای "ايجاد امنيت و تأمين رفاه بازديدکننده‌ها" از ورود شهروندان افغان به پارک صفه جلوگيری خواهد شد.
فاطمه اشرفی در ادامه بر "ضرورت تغيير نگاه عموم مردم جامعه نسبت به مهاجران افغان و ناديده نگرفتن آن‌ها" تأکيد کرد.
خبرگزاری مهر ۱۲ خردادماه جاری گزارش داد، سازمان سنجش آموزش ايران به دليل ايجاد تعهدات استخدامی برای جمهوری اسلامی، تعدادی از رشته‌های تحصيلی را برای داوطلبان اتباع غيرايرانی به‌ويژه اتباع افغان در دو کنکور کار‌شناسی ارشد و دکترای تخصصی سال ۹۱، ممنوع اعلام کرد.
سازمان عدالت برای ايران روز سه‌شنبه، ۱۶ خردادماه جاری گزارش جامعی از نقض حقوق افغان‌ها در ايران را به احمد شهيد، گزارشگر ويژه سازمان ملل درباره وضعيت حقوق بشر در ايران تسليم کرد.
در اين گزارش با تأکيد بر محروميت افغان‌های مقيم ايران از بسياری از حقوق اوليه انسانی در زمينه بهداشت، کسب و کار و آموزش، از احمد شهيد خواسته شده است که دولت ايران را وادار سازد به کمپين گسترده خود عليه پناهندگان افغان پايان دهد.
دولت ايران، پس از سال ۲۰۰۱ با اجرای طرح سرشماری و روشن شدن دقيق شمار افغان‌ها و صدور کارت‌هايی موسوم به "طلايی"، سعی در نظارت و کنترل زندگی آن‌ها داشته است.
برپايه آمارهای رسمی، بيش از يک‌ميليون و نيم پناهنده افغان به‌شکل رسمی و بيش از دو و نيم‌ميليون نفر به‌صورت غيررسمی و غيرقانونی در ايران زندگی می‌کنند.
بسياری از اين مهاجران، به دليل نداشتن کارت اقامت قانونی، از حق کار و استخدام‌های قانونی در ايران محروم‌ هستند.
برپايه مادۀ ۲۲ پيمان حقوق کودک که ايران از سال ۱۳۷۳ آن را پذيرفته است، کشورهای عضو، بايد کودکان متقاضی پناهندگی را حمايت کنند.
با اين وجود، کودکان افغان، نمی‌توانند از مزايای تحصيل رايگان استفاده کنند و حتا برای تحصيل در مدارس دولتی نيز بايد شهريه پرداخت کنند.
بررسی موارد حقوقی نقض شده در این گزارش:
•    بند ۱ ماده ۲۶ اعلامیه جهانی حقوق بشر: هر شخصی حق دارد که از آموزش و پرورش بهره‌مند شود. آموزش و پرورش، و دست کم آموزش ابتدایی و پایه باید رایگان باشد.
•    ماده ۲۸ کنوانسیون حقوق کودک: حق‌ کودک‌ را نسبت‌ به‌ آموزش‌ و پرورش‌ باید به رسمیت‌ شناخت.
•    بند ۱ ماده ۱۳ میثاق بین المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی:به رسمیت شناخته شدن حق‌ هر کس‌ به‌ آموزش‌ و پرورش‌ ضروری ست.
Balatarin

شنبه

دادستان انقلاب با ریختن «چسب اوهو» در بینی زندانی او را زجرکش کرد!


جنایت‌ها و خیانت‌های جمهوری اسلامی (۲۹): دادستان انقلاب با ریختن «چسب اوهو» در بینی زندانی او را زجرکش کرد!


علی اصغر یزدان پناه، مسؤول بند مخوف ۴۹ در زندان عادل آباد شیراز،
داماد مجید تراب پور، (رئیس زندان عادل آباد و رئیس سازمان زندان‌های فارس و کهکیلویه و بویراحمد،
عضو کمیسیون قتل عام زندانیان شیراز در سال ۶۷)




جنایت‌ها و خیانت‌های جمهوری اسلامی (۲۹):
دادستان انقلاب با ریختن «چسب اوهو»
در بینی زندانی او را زجرکش کرد!

مسعود نقره‌کار

... از جبهه برگشته بودم، به حراست فرودگاه گفته بودند به من خبر بدهند جلسه مهمی در دادگاه انقلاب است که من حتمی باید در آن شرکت کنم. به موقع نرسیدم و جلسه تمام شده بود. جلسه، جلسه معارفه دادستان جدید محمدرضا رمضانی بود. آیت‌الله حائری را دیدم که عبا و عمامه‌اش را برداشته بود، کت و شلوار پوشیده بود. دور گردنش را هم شال انداخته بود. موسوی رئیس دفترش رانندگی می‌کرد، با ماشینی که وانت‌بار بود. حاکم شرع قربانی و میرعماد و محمدرضا رمضانی را هم دیدم که از دادگاه بیرون آمدند و قدم‌زنان به طرف بازداشتگاه که پشت دادگاه قرار داشت، می‌رفتند. شنیدم میرعماد شده دادستان تهران و فعلاً محمدرضا رمضانی جای او را می‌گیرد. قربانی صدایم زد و از من خواست رمضانی را با نحوه کار در زندان و بازداشتگاه آشنا کنم. رمضانی به نظر من آدم فرومایه، خونریز، جاه‌طلب و غیر قابل پیش‌بینی بود. توی نمازخانه نشسته بودیم. من کمی در مورد زندان به او گفتم: «گفتم مجموعه زندان و بازداشتگاه کار خودشونو می‌کنن، اگر با موردی مشکل و  یا دخالت و اعتراض مواجه شدن برای پیگیری به شما مراجعه خواهند کرد»، می‌خواستم به او حالی کنم تند نرود والا بازجوها و شکنجه‌گرها «درازش می‌کنن». متوجه شدم حرف‌هایم را جدی نمی‌گیرد. ستار احمدی، هادی آسمانی و مریم موسوی هم به ما پیوستند. برای توجیه بیش‌تر رمضانی راه افتادیم که قسمت‌های مختلف زندان را دقیق‌تر ببیند. ضمن عبور از سالن، رمضانی به یکی از اتاق‌های بازجویی رفت. میرعماد داشت درباره قاسم خداپرست، اهل مشهد و از مسؤولین بخش فرهنگی مجاهدین می‌گفت و می‌خواست تسهیلات تلفنی برای او فراهم کنند. رمضانی میرعماد را صدا زد و درباره این امکانات صحبت کردند.

وارد یک اتاق بازجوئی شدیم. جعفر موقر و حمید بانشی هم آنجا بودند. زندانی‌ای روی زمین افتاده بود. مچاله شده، خودش را جمع کرده بود. چشم‌بند نداشت، دولا شدم و صورت شکسته و در هم پیچیده‌اش را دیدم، زل زده بود به زمین، پلک نمی‌زد. آن‌قدر آسیب دیده بود که نمی‌شد گفت زنده است یا جان داده، نگاهم را روی سینه‌اش متمرکز کردم، به سختی نفس می‌کشید. نگاهم به پایش افتاد، آش و لاش بود. دو حفره عمیق و چرکین، که مقداری کهنه توی زخم‌هایش گذاشته بودند. انگشت کوچک پایش را شلاق برده بود، به جای انگشت خون‌مردگی و زخم بدی دیده می‌شد. رمضانی از میرعماد پرسید: «ایشان را به خاطر دارین؟»، میرعماد نگاهی به صورت زندانی انداخت، به او خیره شد، بعد خودش را عقب کشید، و گفت: «البته، البته که به خاطر دارم، بالأخره تو تله افتاد». بانشی پرید وسط حرف میرعماد و گفت: «خیلی وقته کارش تمومه، مرده‌شم دفن کردیم، خونواده‌شم مرتب می‌رن کفرستون دنباله قبرش»، حرف بانشی که تمام شد، زندانی تکانی خورد، با صدائی آهسته اما قابل شنیدن برای همه ما، گفت: «همه‌تون خفه شین، همه‌تون حرومزاده و نامردین، همه‌تون»، تکان که خورد متوجه شدم دست چپش از روی شانه‌اش افتاده روی سینه‌اش، دست از کتف در رفته بود، علتش هم این بود که او را مدت زیادی با یک دست آویزان کرده بودند. رمضانی رو به موقر کرد و گفت: «بالأخره فهمیدین اسمش چیه؟» و موقر گفت: «بله، این‌همه وقت مارو گرفت تا بالأخره تو یه مواجه شدن لو رفت، اسمش هست محمد نقره خور (معروف به مسعود و محمود). رمضانی پشت میزی که نشسته بود جلویش یک پرونده بود، روی پرونده سه لوله «چسب اوهو» بود. رمضانی سر یکی از آنها را باز کرد، همین موقع صبوری وارد اتاق شد و توی گوش میرعماد چیزی گفت، و به اتفاق از اتاق خارج شدند. رمضانی رو به زندانی کرد و گفت: «می‌خوونی یا ترک کردی؟ (منظورش نماز بود)، حالا بشین مثه بچه آدم بخوون ببینیم آدم شدی یا نه»، زندانی به سختی سرش را حرکتی داد، نگاهی به رمضانی و بعد به همه ما کرد و گفت: «باشه می‌خوونم، اما اون چیزی رو که خودم می‌خوام می‌خوونم»، او که در نگاه من نفس‌های آخرش را می‌کشید چشم‌های بی‌رمقش را بست و خواند: « الله اکبر، الله اکبر، أشهد أن لا اله الا لله»، و روی زمین ولو شد. رمضانی به سرعت و با عصبانیت از پشت میز بلند شد، خودش را رساند به پشت سر زندانی، زانوی راستش را ستون کرد تو کمر زندانی، پای چپ او را از زانو کشید بالا، با دست چپش پای زندانی را گرفت و سر او را خواباند روی زانویش و به سرعت تمام چسب اوهو را توی بینی زندانی خالی کرد، زندانی دست‌بسته هر چه تلاش کرد سرش را عقب بکشد و نگذارد، نتوانست، توانش را هم نداشت، مقداری از چسب‌ها از توی بینی به طرف لب و دهان زندانی سرریز شدند. بعد از چند دقیقه زندانی را رها کرد. زندانی همه قدرتش را جمع کرد و شروع کرد به فریاد کشیدن، دست‌های خردشده‌اش بسته بود، پیشانی‌اش را محکم به زمین می‌کوبید، انگار می‌خواست جمجمه‌اش را خرد کند، بی‌قرار شده بود، بعد از مدتی تمام بدنش شروع کرد به لرزیدن، تمام صورتش پر خون شده بود، سرفه‌هایی شدید شروع شده بودند، نفسش تنگ‌تر شده بود، پیچ و تاب می‌خورد و دیگر نمی‌توانست فریاد بزند، ناله می‌کرد، سرفه‌ها هر دم شدیدتر می‌شدند، رنگ صورتش کم‌کم رو به کبودی و سیاهی گذاشته بود، ناگهان خون از گوشه دهانش بیرون زد، اطرافش پر از خون شده بود، سعی می‌کرد با کوبیدن سرش به زمین خودش را زودتر راحت کند، بوی تند چسب قطره‌ای توی فضا پیچیده بود. قربانی آن‌قدر به چشم‌هایش فشار آورده بود که چشم‌های سرخ شده و خونین می‌خواستند از حدقه بیرون بزنند، خون بیش‌تری از دهانش بیرون زد، لب‌ها و زبانش را به شدت گاز گرفته بود، از گوشه دهانش، در میان خون، کفی سفید و شیری‌زنگ که دلمه بسته بود بیرون ریخت، یک پیچش و تشنجی تند تمام بدنش را در هم پیچاند، و جان داد. قربانی پیچیده در خود آرام گرفت.

در تمام این مدت، رمضانی خونسرد پشت میز نشسته بود و زجر کشیدن قربانی را تماشا می‌کرد. همه سکوت کرده بودند، آن‌قدر صحنه هولناک و زشت بود که حتی بازجوها و شکنجه‌گرهایی مثل موقر و بانشی هم مات‌شان برده بود. از اتاق که بیرون آمدم رمضانی پشت سرم بیرون آمد. صدایم کرد، گفت: «حاج آقا خیلی احساساتی هستین، شما فکر می‌کنین آنها بهتر از این با ما رفتار کردن و می‌کنن»، چیزی نگفتم، آمد روبرویم ایستاد تا چشم در چشم بگوید: «در ضمن از راهنمایی‌ها و نصیحت‌هایی که فرمودین ممنونم»، و رفت. او می‌خواست از من و بازجوها و شکنجه‌گرها هم زهر چشم بگیرد، که گرفت. جعفر موقر بلافاصله به مجید تراب‌پور خبر داد، مجید خودش را به رمضانی رساند، و با دلخوری و صدای بلند گفت: «جناب این کارا کار ماست، مام کارمونو بلدیم، لطفاً دخالت نکنین»، رمضانی اعتنائی نکرد، و رفت.

*  نام قربانی محمد نقره خور بود ، مسعود صدایش می‌زدند (به نظرم محمود هم صدایش می‌زدند)‌، ۲۴ یا ۲۵ ساله بود. حدود آبان ماه سال ۱۳۶۲ در حالی که او زیر شکنجه بود به خانواده‌اش اعلام کردند او اعدام شده است و خانواده بهتر است بروند کفرستان سراغش. روزی که دادستان جدید، آخوند محمدرضا زمضانی محمد را زجرکش کرد، دوم بهمن ماه سال ۱۳۶۲ بود.


زیرنویس:

* سلسله مطالبی که بیست و نهمین بخش آن را خواندید، اظهارات یکی از کارکنان سابق قوه قضائیه حکومت اسلامی در شکنجه‌گاه‌ها و زندان‌های این حکومت، و در جبهه جنگ است. او به عنوان شاهد تجاوز به دختران و زنان زندانی، شاهد شکنجه و اعدام زندانیان سیاسی و عقیدتی، از گوشه‌هایی از جنایت‌های پنهان‌مانده جنایتی به نام حکومت اسلامی پرده بر می‌دارد. (با توجه به اینکه در زندان‌های حکومت اسلامی، شاغلین در زندان‌ها از نام‌های متعدد و مستعار استفاده می‌کردند و می‌کنند، نام‌ها و فامیلی‌ها می‌توانند واقعی و حقیقی نباشند).

برای پیشبرد گفت و گوها قرارمان این شد که در صورت امکان، یک هفته مسائل مربوط به سال‌های گذشته مطرح شود و یک هفته مسائل روز. راوی این سلسله مطالب سال ۱۳۸۵ ایران را ترک کرده است و در یکی از کشورهای شرق آسیا پناهنده است، او اما به دلیل شغل‌های حساس و ارتباط‌های گسترده‌اش به هنگام خدمت، هنوز با تعدادی از فرماندهان سپاه و نیروهای انتظامی، کارکنان قوه قضائیه و روحانیون ارتباط دارد. اطلاعاتی که پیرامون مسائل جاری داده می‌شود از طریق همین ارتباط‌هاست.

منبع: وبسایت «گویانیوز»-نجواهای نجیبانه 
Balatarin

پنجشنبه

بیانیه مشترک ۱۷ سازمان حقوق بشری در مورد حق تحصیل و آزادی علمی در ایران



بنیاد عبدالرحمن برومند، عفو بین الملل، عرصه سوم، مادهٔ ۱۹، جامعه بین المللی بهاییان، کمیته گزارشگران حقوق بشر، موسسه مطالعات حقوق بشر قاهره، دانشجویان سبز حامی دموکراسی برای ایران – جنوب کالیفرنیا، مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، دیده‌بان حقوق بش، کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران، فدراسیون بین المللی جامعه‌های حقوق بشر، مرکز اسناد حقوق بشر ایران، جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران، جمعیت مبارزه با تبعیض تحصیلی، انجمن دانشجویان دموکراسی خواه دانشگاه جورج واشینگتن، اتحاد برای ایران
بیانیه مشترک در مورد حق تحصیل و آزادی علمی در ایران
سازمان‌های امضا کنندهٔ این بیانیه، ۱۷ سازمان حقوق بشری و دانشجویی فوق الذکر، نگرانی عمیق خود را از وضعیت نگران کننده آزادی علمی در جمهوری اسلامی ایران ابراز می‌کنند؛ به ویژه، در زمینه نقض آزادی بیان، آزادی تشکل و گردهم آیی در محوطه‌های دانشگاهی، و نیز رویه‌های نهادینه شده‌ای که برای مقامات دولتی این امکان را فراهم آورده است تا به صورت خودسرانه دانشجویان را اخراج و یا از تحصیل محروم و مدرسین و اساتید آموزش عالی را به خاطرعقاید و یا فعالیت‌های سیاسیشان از کار برکنار کنند. از سال ۲۰۰۹ تا کنون بیش از ششصد دانشجو، و همچنین چندین استاد دانشگاه، بازداشت شده و متعاقبا بسیاری از آنان به زندان افتاده‌اند. علاوه بر این، صد‌ها تن به خاطر فعالیت‌های سیاسی خود از تحصیل محروم شده‌اند.
حق تحصیل برای تمامی انسان‌ها و بدون هرگونه تبعیضی به صراحت در پیمان‌های بین المللی، از جمله آن دسته از معاهده‌هایی که ایران امضا کرده است، تضمین شده است؛ از جمله در اعلامیه جهانی حقوق بشر، میثاق بین المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و کنوانسیون یونسکو علیه تبعیض تحصیلی. قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز آنرا تضمین کرده است. میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی (ICCPR) و کنوانسیون بین المللی حذف تبعیض نژادی (CERD) نیز به نوبهٔ خود حقوق افراد در آزادی عقیده، بیان، تشکل و گردهم آیی را مورد حمایت قرار می‌دهند و اعمال تبعیض علیه افراد به خاطر‌نژاد، جنسیت، مذهب یا اعتقاد، یا قومیت یا عقاید سیاسی یا عقاید دیگر را منع می‌کنند. میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی همچنین از حقوق اقلیت‌ها، در اشتراک با دیگران، حمایت می‌کند تا بتوانند از فرهنگ خود بهره‌مند شوند، به مذهب خود عمل کنند و زبان خود را به کار برند.
نظریه عمومی شمارهٔ ۱۳ مربوط به میثاق بین المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی (ICESCR) در سال ۱۹۹۹، در تعریف آزادی علمی از جمله این موارد را متذکر شده است:
«اختیار افراد در بیان آزادانه نظرات خود پیرامون موسسه یا دستگاهی که در آن مشغول به کار هستند، انجام وظایف خود بدون تبعیض و یا داشتن هراس از سرکوب توسط دولت یا عوامل دیگر، مشارکت در نهادهای علمی حرفه‌ای یا انتخابی، و بهره‌مند شدن از تمامی حقوق بشر که در سطح بین المللی به رسمیت شناخته شده و در مورد سایر افراد‌‌ همان حوزه قابل اعمال است».
علاوه بر این، نظریه عمومی شمارهٔ ۱۳ مربوط به میثاق بین المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی (ICESCR) عنوان می‌دارد که «محرومیت دانشجویان و مدرسان از آزادی علمی» نقض مادهٔ ۱۳ این میثاق (ICESCR) است.
خط مشی مورد توصیه یونسکو در رابطه با وضعیت مدرسان آموزش عالی در سال ۱۹۹۷ عنوان می‌کند که از حق تحصیل «تن‌ها در محیطی می‌توان به طور کامل بهره‌مند شد که استقلال موسسات آموزش عالی و آزادی علمی وجود داشته باشد.» آزادی علمی در آن خط مشی به این صورت تعریف می‌شود:
«بدون اعمال محدودیت از جانب ایدئولوژی رسمی، آزادی تدریس و مباحثه، آزادی انجام تحقیق و پخش و انتشار نتایج آن، آزادی بیان عقاید و نظرات، آزادی از سانسورنهادینه، و آزادی مشارکت در نهادهای تخصصی و انتخابی… بدون هرگونه تبعیضی و بدون داشتن هراس از سرکوب توسط حکومت یا سایر مراجع».
خط مشی یونسکو در ادامه تاکید می‌کند که اساتید نباید به تدریس مطالبی که بر خلاف دانش و عقاید آنهاست واداشته شوند، نباید مجبور به استفاده از برنامه‌های درسی و یا روش‌هایی شوند که در تضاد با استانداردهای بین المللی حقوق بشری هستند، و نمی‌بایست به هیچ وجه در معرض اخراج قرار بگیرند، مگر آنکه دلایل کافی در ارتباط با عملکرد حرفه‌ای آن‌ها وجود داشته باشد و این دلایل در پیشگاه اشخاص ثالث مستقل و بی‌طرف مطرح گردد و مورد رسیدگی قرار بگیرد. با توجه به این استاندارد‌ها و معیار‌ها، موسسات آموزش عالی می‌بایست از آزادی علمی و حقوق بشر اساسی پشتیبانی کنند، از رفتار منصفانه و عادلانه با دانشجویان اطمینان حاصل کنند، سیاست‌هایی اتخاذ کنند که متضمن برخورد یکسان و برابر با زنان و اقلیت‌ها باشند و تضمین کنند که خشونت، ارعاب و آزارو اذیت مانع کار کادر آموزش عالی نشود. با این حال در ایران، دانشجویان و اساتید دانشگاه به خاطرعقاید، جنسیت، مذهب و قومیت خود، کماکان با نقض روزمره و فراگیر حقوق خود مواجه هستند. شبکهٔ آموزش و حقوق علمی (NEAR)، سازمان غیردولتی و مستقلی که بر وضعیت آزادی علمی نظارت دارد، در سال ۲۰۱۱ حداقل ۹۲ مورد نقض حقوق علمی در ایران را ثبت کرده است. دفتر تحکیم وحدت، بزرگ‌ترین سازمان مستقل دانشجویی در ایران، گزارش داده است که در فاصله ماه مارس سال ۲۰۰۹ تا ماه فوریه سال ۲۰۱۲، حداقل ۳۹۶ دانشجو به علت ابراز مخالفت سیاسی مسالمت آمیزیا مخالفت‌های مسالمت آمیز دیگر توسط وزارت علوم، تحقیقات و فناوری از ادامه تحصیل محروم شده‌اند. علاوه بر این، حداقل ۶۳۴ دانشجو توسط نهادهای امنیتی و اطلاعاتی بازداشت، و ۲۵۴ دانشجو به دلایل مشابه محاکمه شده‌اند، که بر امکان ادامه تحصیل آنان تاثیر گذاشته است. وزارت علوم، تحقیقات و فناوری در سال ۲۰۰۹ دفتر تحکیم وحدت را به علت «شرکت در فعالیت‌هایی که امنیت ملی را به مخاطره انداخته» یک اتحادیه غیرقانونی اعلام کرد.
سازمان‌های امضاکننده می‌گویند اطلاعاتی جمع آوری کرده‌اند حاکی از آنکه مقامات ایرانی مرتبا فعالان دانشجویی در ایران را به خاطر انتقادات مسالمت آمیزشان از سیاست‌های حکومت، مورد تهدید، تعلیق از تحصیل، بازداشت، تعقیب و پیگرد قانونی قرار می‌دهند و محکوم می‌کنند. این مقامات همچنین صد‌ها گردهمایی، سازمان مستقل و نشریه دانشجویی را از ادامه فعالیت بازداشته‌اند. در حال حاضر بیش از ۳۰ دانشجو تنها به خاطر استفاده از حق خود در آزادی بیان، تشکل و گردهم آیی، از طریق بیان نظرات خود، شرکت در تظاهرات، و یا عضویت در سازمان‌های دانشجویی مستقل و منتقد دولت، در زندان محکومیت‌های طولانی حبس خود را می‌گذرانند … این دانشجویان در مجموع به بیش از ۱۳۰ سال زندان محکوم شده‌اند؛ احکام زندان برخی از آنان به ۱۵ سال نیز می‌رسد.
سازمان‌های امضاکننده نگرانی دیگر خود را از این مهم ابراز کرده‌اند که ظاهرا دولت ایران دانشجویان متقاضی ورود به دوره‌های بالا‌تر از کار‌شناسی و نیز داوطلبین تدریس در دوره‌های آموزش عالی را بر اساس عقاید ایدئولوژیک آن‌ها مورد گزینش قرار می‌دهد. به منظور ممانعت از بروز مخالفت سیاسی در مراکز دانشگاهی، شورای عالی انقلاب فرهنگی برای دانشجویان داوطلب به ادامه تحصیل در مقطع آموزش عالی پیش نیازهای عقیدتی و سیاسی وضع کرده است. این مقررات دانشجویان را ملزم به اعتقاد به اسلام و یا یکی از ادیان دیگرمورد شناسایی حکومت می‌کند و احراز «عدم معاندت آن‌ها با جمهوری اسلامی» و نداشتن «فساد اخلاقی» آن‌ها را ضروری می‌داند. این مقررات توسط وزارت اطلاعات، وزارت علوم، تحقیقات و فناوری و کمیته‌های انضباطی دانشگاه‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرند تا به صورت «خودسرانه» بر دانشجویان اعمال فشار کنند و آن‌ها را به خاطر عقاید و نظراتشان مورد مجازات قرار دهند، و از جمله آن‌ها را از پذیرش و ثبت نام در دانشگاه‌ها محروم کنند. به این ترتیب، این مقررات ناقض مادهٔ ۳ قانون اساسی ایران هستند که به صراحت حق تحصیل را برای تمامی شهروندان تضمین کرده است.
سازمان‌های امضاکننده همچنین عنوان کرده‌اند که واحد‌های اطلاعاتی و شبه نظامی در ایران، از جمله نیروی شبه نظامی بسیج، حضور فعالی در مراکز دانشگاهی دارند و در برخوردهای خشونت آمیز با دانشجویان مشارکت می‌کنند؛ از جمله با حملات مکرر به گردهم آیی‌های مسالمت آمیز دانشجویان و خوابگاه‌ها که جراحات جدی و مرگ چندین تن از دانشجویان را در پی داشته است. اگرچه وقوع چنین حملاتی به مراکز دانشگاهی بی‌سابقه نبوده است، وقوع آن‌ها در پی انتخابات مورد مناقشه سال ۲۰۰۹ در دانشگاه‌های سراسر کشور افزایش چشمگیری داشته است.
علاوه بر این، اقلیت‌های ایران در دوره‌های تحصیلی آموزش عالی با محرومیت و تبعیض سیستماتیک مواجه هستند. مقامات ایران مشخصا پیروان آیین بهایی را مورد هدف قرار داده و آن‌ها را، تنها به خاطر عقاید مذهبیشان، از ادامه تحصیل در مقطع آموزش عالی محروم می‌کنند. اساس این کار مقررات مصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی است که اعتقاد به اسلام یا یکی از ادیان اقلیت مورد شناسایی رسمی حکومت راـ که شامل آیین بهایی نیست ـ به عنوان شرط تحصیل در دانشگاه‌ها تعیین کرده است. سازمان‌های امضاکننده گفته‌اند که بنا بر اطلاع آن‌ها از ورود صد‌ها تن از دانشجویان واجد شرایط بهایی به دانشگاه‌های دولتی و خصوصی و مراکز آموزش حرفه‌ای جلوگیری به عمل آمده است. در سال ۲۰۱۱، مقامات ایرانی به موسسهٔ آموزش عالی بهاییان (BIHE)، که به عنوان یک دانشگاه مکاتبه‌ای آنلاین در سال ۱۹۸۷ تاسیس شده، یورش بردند و سی مدرس آن را بازداشت و زندانی کردند. حداقل نه تن از این مدرسین با اتهاماتی مرتبط با استفادهٔ مسالمت آمیز از آزادی بیان، تشکل و گردهم آیی محکوم شده‌اند و هم اکنون گویا هفت تن از آنان دوران محکومیت خود را در زندان سپری می‌کنند.
فعالین دانشجویی که برای دفاع از حقوق اقلیت‌های قومی فعالیت می‌کنند، به خاطر ابراز نارضایتی از تبعیض علیه خود معمولا با خشن‌ترین مجازات‌ها توسط مقامات ایرانی مواجه می‌شوند؛ از جمله با بازداشت‌های خودسرانه و‌گاه خشونت آمیز، حکم‌های سنگین زندان و حتی در برخی موارد، با حکم اعدام. برای نمونه، در سال ۲۰۱۱، چهار تن از اعضای اتحادیه دموکراتیک دانشجویان کُرد بازداشت و چندین نفر دیگر از اعضا به نهاد‌ها و ارگان‌های اطلاعاتی امنیتی احضار شدند.

همچنین، تبعیض علیه زنان در سیستم آموزش عالی ایران افزایش یافته است. جداسازی جنسیتی که اخیرا در برخی دانشگاه به اجرا گذاشته شده است این سوال را پیش می‌آورد که آیا، به شرط وجود ظرفیت و آنگونه که قوانین بین المللی مقرر کرده‌اند، زنان و مردان به آموزش عالی با کیفیت یکسان دسترسی برابر خواهند داشت یا خیر. گزارشات مبنی بر اعمال سهمیه‌هایی از جانب وزارت علوم، تحقیقات و فناوری که پذیرش زنان در برخی از رشته‌های تحصیلی دانشگاهی را محدود می‌کنند، حاکی از آن است که زنان برای استفاده از حق خود مبنی بر دسترسی بدون تبعیض به آموزش عالی، با محدودیت‌های فزاینده‌ای روبه رو هستند. به نظر می‌رسد این سهمیه‌ها به منظور افزایش نسبت تعداد دانشجویان پسر پذیرفته شده در دانشگاه‌ها و کاهش دسترسی زنان به برخی رشته‌های تحصیلی مشخص، طراحی گردیده است. این گونه محدودیت‌ها بر امکان انتخاب تحصیلی زنان، اصل ممنوعیت تبعیض و نیزتعهدات ایران تحت قوانین بین المللی را نقض می‌کند. این قوانین از دولت‌ها می‌خواهند تا اطمینان حاصل کنند که زنان و مردان به صورت برابر از حق تحصیل برخوردار خواهند بود. علاوه بر این، در واقعه‌ای آزاردهنده و ناخوشایند در اردیبهشت ماه، مامورین انتظامات دانشگاه آزاد اسلامی واحد رودهن تعدادی از دانشجویان دختر را به علت عدم رعایت معیارهای حجاب مورد اهانت و ضرب و شتم قرار داده‌اند.
وضعیت اساتید و مدرسین آموزش عالی چندان بهتر نیست. از انتخابات سال ۲۰۰۹ تا کنون، مقامات ایرانی بیش از یکصد تن از اساتید دانشگاه را به خاطر عقاید سیاسیشان و یا مخالفت با دولت اخراج کرده‌اند. این عمل در تناقض و مغایرت با مادهٔ ۱۳ میثاق بین المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی (ICESCR) است، که دولت‌ها را ملزم می‌کند تا آزادی علمی و استقلال دانشگاه‌ها را تضمین کنند. در حال حاضرچندین تن از استادان دانشگاه، تنها به علت ابراز مسالمت آمیزنظرات مخالف خود با حکومت، محکومیت زندان خود را سپری می‌کنند.
و سرانجام، وزارت علوم، تحقیقات و فناوری برنامه‌ای را در دستور کار قرار داده که هدف آن «تطبیق دادن» برخی از رشته‌های تحصیلی با ایدئولوژی اسلامی به تعریف حکومت است. رشته‌های حقوق، مطالعات زنان، حقوق بشر، مدیریت، هنر و مدیریت فرهنگی، جامعه‌شناسی، علوم اجتماعی، فلسفه، روان‌شناسی وعلوم سیاسی از این جمله هستند. چنین سیاستی به معنای نقض شدید آزادی علمی از طریق اعمال سانسورمستقیم و کنترل ایدئولوژیک آموزش عالی توسط دولت است.
سازمان‌های امضاکننده قویا از مقامات ایرانی می‌خواهند تا ایران به تعهدات بین المللی خود برای پاسداشت حق تحصیل و آزادی علمی از راه‌های زیر عمل کند:
فورا و بی‌هیچ قید و شرطی، تمامی دانشجویان و مدرسان آموزش عالی در ایران را، که به خاطر استفادهٔ مسالمت آمیز از حق آزادی بیان، تشکل و گردهم آیی زندانی شده‌اند، آزاد کنند، از جمله مدرسان موسسه آموزش عالی بهاییان، و نیز کسانی را که نظرات سیاسی خود را بیان کرده‌اند. (لیست‌های اسامی در پایین آمده است)؛
به شناسایی و برخورد منظم با دانشجویان به خاطرعقاید، و یا فعالیت‌های سیاسی، مدنی، ویا مذهبیشان پایان دهند و مقررات پذیرش دانشجو و نیز مقررات مربوط به کمیته‌های انضباطی را مورد تغییر و بازبینی قرار دهند، به گونه‌ای که از رعایت اصول آزادی بیان، تشکل و گردهم آیی اطمینان حاصل شود؛
تمامی واحدهای اطلاعاتی و شبه نظامیان بسیج را از مراکز دانشگاهی بیرون ببرند؛
به سازمان‌های دانشجویی مستقل و مسالمت جوی ایرانی اجازه دهند تا آزادانه و بدون دخالت و مزاحمت از جانب نهاد‌ها ومقامات دولتی به فعالیت بپردازند؛
به سیاست‌های تبعیض آمیز علیه زنان پایان دهند، از جمله به سیستم سهمیه بندی که مشارکت زنان در مقطع آموزش عالی را محدود می‌سازد، جداسازی جنسیتی که ممکن است به اعمال تبعیض علیه زنان در مقطع آموزش عالی بیانجامد، و محدودیت‌ها بر محوطه‌های دانشگاهی و رشته‌های تحصیلی که زنان امکان حضور و مشارکت در آنرا داشته باشند؛ و همچنین اجبار به رعایت استانداردهای پوششی برای زنان را، که حقوق شخصی، آزادی بیان و آزادی مذهب و عقیده را نقض می‌کند، متوقف سازند؛

به تمامی سیاست‌ها و اقداماتی که علیه اقلیت‌های مذهبی و قومی در ایران، به ویژه جامعه بهایی، تبعیض اعمال می‌کنند، یا به طریقی حقوق آن‌ها را نقض می‌کنند، پایان دهند، از جمله در ارتباط با امکان دسترسی آن‌ها به آموزش عالی و آزادی علمی؛

به سیاست استخدام، ارتقا و یا اخراج مدرسین موسسات آموزش عالی بر اساس عقاید شخصی و سیاسی آن‌ها خاتمه دهند و کمیته‌های دانشگاهی مستقلی برای بازبینی پروندهٔ اساتید اخراج شده تشکیل دهند و استادانی را که به دلایل سیاسی و ایدئولوژیک اخراج شده‌اند به مقام و موقعیت سابق خود بازگردانند؛
اطمینان حاصل کنند که مدیریت دانشگاه‌ها، برنامه‌های درسی، و فرآیند پذیرش در دانشگاه‌ها مستقل از کنترل دولت، به دور از گزینش ایدئولوژیک، از جمله بر پایه مقررات مصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی، باشند و استانداردهای بین المللی آزادی علمی به تعیین یونسکو و میثاق بین المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را رعایت کنند.
دانشجویان زندانی در ایران
بهاره هدایت، ضیا نبوی، مجید دری، مجید توکلی، ایقان شهیدی، علی اکبر محمدزاده، علی ملیحی، حسن اسدی زیدآبادی، حامد امیدی، سعید جلالی فر، مهدی خدایی، میلاد کریمی، بابک داشاب، حامد روحی‌نژاد، حسین رونقی ملکی، شاهین زینعلی، آرش صادقی، جواد علیخانی، امید کوکبی، حبیب الله لطیفی (محکوم به اعدام)، شبنم مددزاده، عاطفه نبوی، فرشته شیرازی، افشین شهبازی، روزبه سعادتی، مهرداد کرمی، علی جمالی، محمد احدی، روح الله روزی طلب، سما نورانی، عماد بهاور و کاوه رضایی شیراز

مدرسین و اساتید دانشگاهی زندانی در ایران


مسعود سپهر، قربانعلی بهزادیان‌نژاد، قاسم شعله سعدی، داوود سلیمانی، محسن میردامادی، زهرا رهنورد (حبس خانگی) و احمد می‌ری

مدرسین موسسه آموزش عالی بهاییان: 
 
محمود با دوام، ریاض سبحانی، رامین زیبایی، فرهاد صدقی، نوشین خادم، کامران مرتضایی و کامران رحیمیان

هرانا 

Balatarin

چهارشنبه

جنایت‌ها و خیانت‌های جمهوری اسلامی : از جسدهای "باغ ابریشم" اصفهان تا کشتار در بندرعباس



جنایت‌ها و خیانت‌های جمهوری اسلامی (۳۰): از جسدهای "باغ ابریشم" اصفهان تا کشتار در بندرعباس


نمایی از داخل زندان دستگرد اصفهان، در نزدیکی «باغ ابریشم»

نمایی از بیرون زندان دستگرد اصفهان، در نزدیکی «باغ ابریشم»

دست‌خط و دستور صریح خمینی برای قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان سال ۱۳۶۷
جنایت‌ها و خیانت‌های جمهوری اسلامی (۲۹):
از جسدهای «باغ ابریشم» اصفهان تا کشتار در بندرعباس

«باغ ابریشم» باغ جسد شده بود!

مسعود نقره‌کار

هفته دوم آذرماه سال ۱۳۶۰، زندان سید علی خان اصفهان در محله سید اسماعیل

... با محمدرضا قربانی، بازپرس و معروف به بازجو اکبر، نجمه فرهادی مسؤول زندان زنان معروف به جلاد و فرزانه، با همان صورت خشک و عصبی و ابروهای پرپشت و صورتی پرمو که لباس پوشیدن آن روزش عجیب و غیرعادی به نظرم رسید (مانتو و دامن، و شلوار سبز که پاچه شلوارش را هم کرده بود توی چکمه بلندش)‌، گوشه‌ای از حیاط زندان ایستاده بودیم. حجت‌الاسلام محمد سلیمی [دادستان فعلی دادگاه ویژه روحانیت] با لباس شخصی، و دادستان دادسرای انقلاب ویژه روحانیت که باریک‌اندام بود و صورتی سرخ و سفید و چشمانی ریز داشت (نامش را متأسفانه فراموش کردم) هم به ما پیوستند.


محمد سلیمی: از جنایتکاران علیه بشریت و از دست‌اندرکاران قتل عام سال ۱۳۶۷،
او اکنون دادستان دادگاه ویژه روحانیت است
آمده بودم زندان سید علی خان تا داریوش را ببینم. داریوش از بچه‌های شیمیائی جبهه بود، فرماندهی که مجبور بود با خودش کپسول اکسیژن حمل کند و به کمک آن نفس بکشد. او هر وقت از جبهه برمی‌گشت به زندان می‌آمد و در زندان می‌ماند، انگار زندان خانه‌اش بود. داریوش آمد، و بعد از خوش و بش، مثل همیشه رک و صریح، و کمی شوخ، رو به سلیمی کرد و گفت: «شما هم آخوندی؟» و سلیمی با خنده سری تکان داد. داریوش رو کرد به من و گفت: «حاجی داری می‌ری بندر عباس این حاج آقا سلیمی رو ببر به کارت می‌خوره». داریوش ضمن خوش و بش از نجمه پرسید: «چه خبر؟» و نجمه که خبر‌ها را می‌داد از اعدام ۱۷ نفر که همان روز اعدام شده بودند هم گفت. داریوش پرسید: «کجا دفن شدن؟»، و نجمه گفت: «جای همیشگی، باغ ابریشم». داریوش خواست سری به باغ ابریشم بزنیم. نجمه محل دفن آن ۱۷ اعدامی را نشان داد و گفت: «اسامی‌شونم تو دفتر هست». اکثر اعدامی‌های زندان سید علی خان در باغ ابریشم دفن شدند. باغ ابریشم به منطقه‌ای می‌گفتند که در جوار زندان بود و همانجا زندانی‌ها را اعدام و دفن می‌کردند. «باغ ابریشم» باغ جسد شده بود! در اصفهان در مناطقی در حاشیه زاینده رود هم قربانیان را در گورهای جمعی دفن کردند.


ساعت‌هایی را با داریوش گذراندم، با خاطره‌هایی از جبهه. باید می‌رفتم بندرعباس، آنجا بازپرس دادسرای انقلاب را در خیابان به قتل رسانده بودند. عمادی بازپرس دادسرای بندرعباس با دو نفر محافظ و راننده مسلح که به طرف زندان شقو می‌رفتند، توسط موتورسواری که سوار هوندای قرمزرنگ سرقتی بود، مورد حمله قرار گرفته بود. در حین درگیری فرد دیگری وارد عملیات شده بود و عمادی را به قتل رسانده بود. راننده موتور کشته شده بود اما فرد ثانی که زخمی هم شده بود، فرار کرده بود. ستاد عملیات سپاه کلیه راه‌های خروجی شهر را بسته بود و تور امنیتی و نظامی وسیعی گسترده شده بود. از من خواستند بروم و در جریان کار قرار بگیرم. گفته بودند ضارب باید سریع دستگیر شود چون احتمال می‌دادند او باز هم ترور خواهد کرد. تنها به بندرعباس رفتم، سلیمی نیامد، مأموریت دیگری داشت.

ضارب، سعید مشکینی، فرزند کوچک آیت‌الله مشکینی (فیض مشکینی)، به وسیله نیروهای پشتیبانی‌اش توانست از تور بگریزد و به سیرجان و اصطهبانات، و بعد شیراز به خانه امنی در خیابان قاآنی کهنه، کوچه امتیاز (روبروی مدرسه حاج قوام، نزدیک به دروازه کازرون) منتقل شود. مسؤول خانه تیمی علی اصداقی، اهل جهرم بود که گویا سال آخر پزشکی‌اش را می‌گذراند، جوان خوش‌چهره و بلندبالائی بود. او گلوله را از کتف سعید مشکینی در آورد، و سعید خوب شد. در این فاصله اما اصداقی دستگیر شد. سعید به اصفهان رفت، در عملیاتی لباس افراد سپاه را پوشید و با موتور هوندای ۱۰۰ به خانه بهشتی نژاد، حاکم شرع مشهور در اصفهان، مراجعه کرد، و وانمود کرد که از طرف سپاه پیامی برای او دارد. بهشتی نژاد با دختر ۴ یا ۵ ساله‌اش معصومه به دم در آمده بود تا پیام را دریافت کند، سعید مشکینی، بهشتی نژاد را به قتل رساند. معصومه دختر خردسال بهشتی نژاد نیز کشته شد. سعید گریخت، اما سرانجام در دروازه شیراز اصفهان در حالی که با اتوبوس می‌خواست از شهر بیرون برود شناسایی و در یک درگیری و مقاومت خونین به قتل رسید.

نمایی از بیرون زندان دستگرد اصفهان، در نزدیکی «باغ ابریشم»
بندرعباس بعد از این ترور و چند ترور دیگر شاهد اعدام‌های زیادی بود. علی‌رغم حضور تیم قضائی ساکن و شاغل در بندرعباس، اوائل اسفند واحد قضائی ویژه‌ای از گروه ثامن الائمه که شامل داود امیری (حاکم شرع)، سید ضیا میرعماد (دادستان، اهل مشهد)، محمدرضا رمضانی (معاون دادستان)، علی قاسمی (مسؤول اجرای احکام)، رسولی (روحانی) بودند، وارد بندرعباس شدند. آنها تا ۱۷ اردیبهشت سال ۶۱ در بندر ماندند. این گروه در شهرهای شمال و آذربایجان (به ویژه تبریز) نیز قتل عام کرده بودند. این گروه در بندرعباس ۷۳۴ نفر را محاکمه کردند که ۱۸۳ نفر آنان اعدام شدند، و بقیه اکثراً به زندان‌های بیش از ۷ سال محکوم شدند. اعدام‌های بندرعباس که بسیاری از آنها در ملأعام و در میادین شهر انجام شد، بسیار هولناک بودند. گزارشی شنیدم درباره ضجه‌ها و فریاد‌های پدری که جوانش را برای دار زدن آماده می‌کردند. التماس‌ها و استغاثه‌های این پدر که فرزندش را نکشند عده‌ای از مردم را به گریه وا داشته بود، اما جوان او را در برابر چشم پدر دار زدند.

افراد گروه ویژه بعد از بندرعباس برای انجام مأموریت‌های مشابه به شهر‌های جهرم، اصطهبانات و نی‌ریز رفتند و عده‌ای را محاکمه و اعدام کردند. از افراد این گروه داود امیری بعد از مدتی رئیس دادگستری شیراز شد. (داود تلاش می‌کرد خود را لوطی و خاکی نشان دهد، به یاد دارم روزی برای کاری به دفترش رفته بودم، پشت میز ریاست دادگستری روی زانوی راستش نشسته بود و زانوی چپش را هم بغل کرده بود، خشتک شلوارش پاره بود که به محض ورود به دفترش توی چشم می‌زد. به شوخی به او گفتم: «حاج آقا به استحکام صندلی اعتمادی هست؟»، خندید و خودش را جمع و جور کرد.)

از آن جمع، میرعماد، رمضانی و قاسمی به دادسرای شیراز منتقل شدند. میرعماد مدتی در دادگاه انقلاب حکم صادر کرد و سپس رئیس دادگستری استان فارس شد. میرعماد در شیراز به جای فردی به نام ماهرخ زاد، که تحصیل‌کرده ایالت تگزاس امریکا بود به مقام دادستانی شیراز نیز رسید. ماهرخ زاد جوانی خوش‌سیما و ورزشکار، و از طرفداران ابراهیم یزدی و از فعالین مذهبی در خارج از کشور بود. او قبل از رسیدن به مقام دادستانی شیراز، دادستان کازرون شد. سواد قضائی و حقوقی این فرد زیر صفر بود، او ابتدا در اوین بازجوئی می‌کرد و بعد از مدتی دادیار شد و سرانجام در شیراز به مقام دادستانی و ریاست رسید. در یک مورد ماهرخ زاد را به نورآباد فرستاده بودند تا غائله‌ای را خاتمه دهد، در درگیری‌ای در نورآباد معلمی کشته شده بود، مردم می‌گفتند این معلم را افراد سپاه کشتند و سپاه ادعا می‌کرد تعدادی از اهالی محل معلم مذکور را به قتل رسانده‌اند، و سپاه عده‌ای را هم به جرم شرکت در قتل دستگیر کرده بود، به من مأموریت دادند تا همراه او به نورآباد بروم، و به ماهرخ زاد طرز صحیح بررسی پرونده‌ها را نشان بدهم....


زیرنویس:

* سلسله مطالبی که سی‌امین بخش آن را خواندید، اظهارات یکی از کارکنان سابق قوه قضائیه حکومت اسلامی در شکنجه‌گاه‌ها و زندان‌های این حکومت، و در جبهه جنگ است. او به عنوان شاهد تجاوز به دختران و زنان زندانی، شاهد شکنجه و اعدام زندانیان سیاسی و عقیدتی، از گوشه‌هایی از جنایت‌های پنهان‌مانده جنایتی به نام حکومت اسلامی پرده برمی‌دارد. (با توجه به اینکه در زندان‌های حکومت اسلامی، شاغلین در زندان‌ها از نام‌های متعدد و مستعار استفاده می‌کردند و می‌کنند، نام‌ها و فامیلی‌ها می‌توانند واقعی و حقیقی نباشند).
برای پیشبرد گفت و گوها قرارمان این شد که در صورت امکان، یک هفته مسائل مربوط به سال‌های گذشته مطرح شود و یک هفته مسائل روز. راوی این سلسله مطالب سال ۱۳۸۵ ایران را ترک کرده است و در یکی از کشورهای شرق آسیا پناهنده است، او اما به دلیل شغل‌های حساس و ارتباط‌های گسترده‌اش به هنگام خدمت، هنوز با تعدادی از فرماندهان سپاه و نیروهای انتظامی، کارکنان قوه قضائیه و روحانیون ارتباط دارد. اطلاعاتی که پیرامون مسائل جاری داده می‌شود از طریق همین ارتباط‌هاست.

Balatarin