‏نمایش پست‌ها با برچسب کهریزک. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب کهریزک. نمایش همه پست‌ها

چهارشنبه

تایید وجود جنازه شکنجه شده یک جوان در پزشکی قانونی کهریزک /غسل پیکر ستار بهشتی بدون حضور خانواده


جـــرس: خانواده ستار بهشتی می گویند ماموران امنیتی تهدیدشان کرده اند که حق ندارند در زمان تغسیل جنازه او حضور داشته باشند. ماموران گفته اند که خودشان کار شست و شوی جنازه را انجام خواهند داد.

به گزارش کلمه، در حالی که خانواده ستار بهشتی روز گذشته گفته بودند ماموران پلیس امنیت اطلاع داده اند که این زندانی جوان، جان خود را از دست داده و آنها باید روز آینده برای دریافت پیکرش مراجعه کنند، اظهارات اعضای این خانواده حاکی از آن است که شوهر خواهر وی صبح امروز به پزشکی قانونی کهریزک مراجعه کرده است، اما هنوز خبری درباره رویت جنازه و برنامه های تشییع و تدفین احتمالی او در دست نیست.

با این حال یک منبع موثق در پزشکی قانونی کهریزک به کلمه اطلاع داده که جنازه جوانی که بر اثر شکنجه کشته شده بود، دیشب در این محل بوده است.

نام پزشکی قانونی کهریزک، با نام دهها تن از کشته شدگان حوادث پس از انتخابات گره خورده است که جنازه های آنها در این محل به خانواده هایشان تحویل داده می شد.

یک منبع مطلع دیگر هم از مسئولان پلیس فتا نقل کرده که ستار بهشتی طاقت بازجویی ها را نداشته! و به این خاطر درگذشته است. به گفته این منبع، گفته شده که وی همکاری نمی کرده و به این خاطر تحت فشار بوده است.

تلاش ها برای تماس با پلیس فتا در تایید یا تکذیب این خبر تاکنون ناکام مانده است.

خانواده ستار بهشتی هیچ اطلاعی از محل نگهداری وی در دوره بازداشت و بازجویان و اتهامش ندارند و تنها افرادی که خود را مامور پلیس امنیت معرفی کرده اند، با آنها تماس گرفته و درگذشت ستار را به آنها اطلاع داده اند.

خواهر ستار بهشتی صبح امروز گفت که ماموران در تماس با همسرش از وی خواسته اند با مدارک شناسایی ستار بهشتی و مادرش به سردخانه کهریزک مراجعه کنند. به گفته وی، ماموران همچنین تاکید کرده اند که مراسم شست و شوی ستار بهشتی توسط آنان انجام خواهد شد و هیچیک از اعضای خانواده حق حضور ندارند.

وی که منتظر تماس تلفنی همسرش از بهشت زهرا بود، می گفت که مطمئن است ستار را کشته اند. خانم بهشتی در مقابل این سوال که با چه اطمینانی می گویید که از پلیس فتا با شما تماس گرفته اند، می گوید که این شماره ای بوده که بارها از طرف پلیس فتا با آنها تماس گرفته شده است؛ اما اشاره ای به زمان و علت این تماس ها نمی کند.

همانگونه که پیش از این در گفت و گوی خانواده ستار بهشتی عنوان شده بود، پلیس فتا در رفتاری عجیب، خانواده را درباره این احتمال که وی از قبل مشکل جسمی داشته است یا نه، مورد سوال قرار داده اند. خانواده این قربانی بر سلامت جسمی کامل ستار بهشتی تا قبل از بازداشت تصریح دارند.

بر اساس گزارش هفته پیش کلمه، ستار بهشتی که در بازجویی ها تحت فشار برای اعتراف و پذیرفتن خواست بازجویان فتا بوده است، پس از مقاومت به صندلی بسته می شده و مورد ضرب و شتم قرار می گرفته است.

‌بازتاب اولین سایت جریان اصولگرا است که به خبر درگذشت ستار بهشتی اشاره کرده و او را وبلاگنویسی معرفی کرده که “توسط پلیس فتا دستگیر شده بود، حین بازجویی درگذشته است.”

بازتاب در این باره نوشته است: درگذشت تاسفبار این جوان که احتمالا به دلیل قصور یا تقصیر عوامل دخیل در پرونده وی صورت گرفته است، یادآور خاطرات تلخی نظیر مرگ زهرا کاظمی در زندان اوین، مرگ زهرا بنی یعقوب، پزشکی در همدان، مرگ هاله سحابی و پرونده کهریزک است که تا کنون، هیچ یک به نتیجه قطعی نرسیده است. البته موضوع دفاع از مواضع این وبلاگنویس یا دیگر افراد نیست؛ سخن این است که به پرونده هر متهمی با هر مواضعی باید مطابق قانون و با رعایت کلیه حقوقش رسیدگی شود تا چنین وقایع ناگواری رخ ندهد.

نویسنده این سایت خاطرنشان کرده است: رسیدگی دقیق و علنی به پرونده ستار بهشتی و محاکمه قاصران و مقصران این پرونده، انتظاری است که افکار عمومی از مقامات قضایی، به ویژه دادستان تهران دارند تا بدون اثرپذیری از فشارها، اعتماد مخدوش شده به اقتدار دستگاه قضایی در پرونده های مذکور را ترمیم کند.
Balatarin

شنبه

نامه مسعود باستانی و مهدی محمودیان به مشاور احمدی نژاد: آقای جوانفکر خوشحالیم که به کهریزک نمی روید


دانشجو نیوز -مسعود باستانی و مهدی محمودیان، دو روزنامه نگار زندانی محبوس در  زندانی رجایی شهر در پی اجرای حکم زندان علی اکبر جوانفکر، مشاور مطبوعاتی احمدی نژاد و مدیر مسوول روزنامه ایران، نامه ای خطاب به او نوشته و با اشاره به یادداشت وی درباره زندانی شدن فرزندان هاشمی رفسنجانی خاطرنشان کرده اند: بر خلاف شما که مشتاق و مسرور از این بودید که مهدی هاشمی به سلول انفرادی برود و به مانند "بچه های مردم"در فشار باشد و به طور کلی شرایط نامطلوب و پرفشاری را تجربه کند ما خوشحالیم که شما بر خلاف بچه های مردم هنگام بازداشتتان به کهریزک منتقل نشدید و طعم باتوم و شکنجه های جسمی و روحی و جنسی را نچشیدید.

این دو روزنامه نگار زندانی در نامه خود ابراز امیدواری کرده اند که جوانفکر از حقوق قانونی خود بهره مند باشد.

به گزارش ندای سبز آزادی، متن کامل این نامه به شرح زیر است:

جناب آقای جوانفکر روز چهارشنبه و در پی بازداشت فرزندان رئیس مجمع تشخیص مصلحت  جنابعالی در روزنامه ایران، جریده تحت امرتان  یادداشتی تحت عنوان" بچه های هاشمی و بچه های مردم" نوشته بودید و تلویحا خواهان آن شده بودید که همان رفتاری که در قبال بچه های مردم می شود با فرزندان آقای هاشمی هم صورت گیرد و آنان نیز در همان شرایط بازجویی و یا زندان قرار گیرند.

شما به زیرکی و رندی خواهان آن شده بودید که مهدی هاشمی نیز مانند بسیاری از فرزندان ایران در سلولهای  انفرادی نگهداری شود و روز پنج شنبه  شنیدیم که متاسفانه حضرتعالی نیز برای گذراندن حبس کوتاه مدت خود بازداشت و روانه زندان شدید.گذشته از اینکه نوشته هایتان تا چه اندازه برخواسته از  کینه ،بغض و منافع جناحیتان است ما بر خلاف شما که مشتاق و مسرور از این بودید که مهدی هاشمی به سلول انفرادی برود و به مانند "بچه های مردم"درفشار باشد و به طور کلی شرایط نامطلوب و پرفشاری را تجربه کند.ما خوشحالیم که شما بر خلاف "بچه های مردم" هنگام بازداشتتان به کهریزک منتقل نشدید و طعم باتوم و شکنجه های جسمی، روحی و جنسی را نچشیدید.خوشحالیم که شما بر خلاف "بچه های مردم "برای اعتراف به کار نکرده سیلی نخوردید ، سرتان به دیوار کوبیده نشد و سرتان داخل  توالت برده نشد.خوشحالیم که تحت فشارهای خانوادگی قرار نگرفتید و برای اعتراف گیری  از شما ،همسرتان به گروگان گرفته نشد.

خوشحالیم که شما بر خلاف "بچه های مردم "تحت بازجویی های شبانه و ضرب و شتم بازجویان هتاک قرار نگرفتید و دشنام نشنیدید. خوشحالیم که شما برخلاف "بچه های مردم "در دوران بازداشت و حتی در دوران زندان و حبس برای جدایی از همسرتان تحت فشار نیروهای امنیتی قرار نگرفتید.

خوشحالیم که شما برخلاف بسیاری از  "بچه های مردم " از حق داشتن وکلای انتخابی برخوردار بودید و اجازه داشتید در مراحل دادرسی از آنها کمک بگیرید. خوشحالیم که شما برخلاف "بچه های مردم " تا نهایی شدن حکم قطعی اجازه فعالیت مطبوعاتی داشتید و در جراید دولتی قلم فرسایی کردید.

خوشحالیم که شما برخلاف "بچه های مردم " و همکاران زندانیتان در دادگاه علنی و با حضور هیات منصفه محاکمه شدید و در دادگاه انقلاب برچسب متهم امنیتی نخوردید. خوشحالیم که "رئیس جمهور انتخابیتان"سرانجام سخنی در این باره گفتند  و بالاخره  از زندانی شدن یک روزنامه نگار ابراز تاسف کردند.

جناب آقای جوانفکر، همکار مطبوعاتی، با اینکه بارها از طریق رسانه های تحت امرتان روزنامه نگاران مستقل و منتقد را با بر چسب های جاسوس، عامل فتنه، منافق، عامل استکبار جهانی، ضد دین  و ضد انقلاب مورد هتاکی قرار داده اید، با آنکه روزنامه نگاران دربند را محکومان امنیتی، مجرم و خائن لقب داده اید، ما از صمیم قلب از اینکه یک روزنامه نگار دیگر به لیست کسانی که به دلیل نوشتن، اظهار نظر و بیان عقاید خویش گرفتار حبس و زندان می شود بی نهایت متاسفیم و کماکان به تلاشهای خود برای رسیدن به جامعه ای آزاد که در آن هیچ کس به خاطر عقایدش در زندان نباشد ادامه می دهیم.

ما آرزو  می کنیم شما در مدت حبس برخلاف "بچه های مردم" به صورت غیرقانونی به شهرستانهای دیگر تبعید نشوید. آرزو می کنیم شما بر خلاف "بچه های مردم "در دوران محکومیت از حقوق قانونی خود همچون مکالمه تلفنی، مکاتبه با اعضای خانواده ، آزادی مشروط ، مرخصی، ملاقات حضوری و دیگر حقوق یک زندانی بهره مند شوید.

ما آرزو داریم شما برخلاف "بچه های مردم"  طبق قانون حق استفاده از روزنامه ها مجلات و کتابهای دلخواهتان را داشته باشید.

ما آروز داریم شما برخلاف "بچه های مردم"  مثل زندانیان عادی حق تحصیل و استفاده از امکانات  فرهنگی داخل زندان را داشته باشید.ما آرزو داریم که شما برخلاف" بچه های مردم " درصورت بیماری و نیاز به درمان تخصصی سریعا به بیمارستان منتقل شوید و ماه ها منتظر مجوز قضایی دادستانی نمانید.

ما آرزو داریم برخلاف" بچه های مردم" حقوق و حتی مزایاتان قطع نشود، از محل کارتان اخراج نشوید تا خانواده تان دچار مشکلات مالی نشوند.

مهدی محمودیان - مسعود باستانی
زندان رجایی شهر کرج
Balatarin

یکشنبه

تاجزاده: احسنت به مسئولان نظام که قاتل کهریزک پست می‌گیرد و افشاگر کهریزک مجازات می‌شود


جرس: فخرالسادات محتشمی پور، همسر مصطفی تاجزاده از نگرانی این زندانی سیاسی نسبت به وضعیت رهبران درحصر به خصوص شرایط حادث شده برای میرحسین موسوی خبر داد.

محتشمی پور، در شرحی از ملاقات اخیرش که در صفحه ی فیس بوکش منتشر کرده، همچنین با اشاره به بازگشت مهدی محمودیان به زندان نوشت: از بازگشت مهدی محمودیان که مطلع شد، گفت، جای احسنت و تبریک دارد به مسئولین نظام و قوه قضائیه که قاتل کهریزکپست می گیرد و افشاگر کهریزک مجازات می شود و باید در زندان باشد و فرزند کوچکش از آغوش گرم او محروم. واقعا این میزان عدالت در جهان بی سابقه است.

تاجزاده همچنین در این ملاقات کتاب فردوسی نوشته محمد امین ریاحی از انتشارات طرح نو را معرفی کرده است که در مورد زندگی و شخصیت فردوسی و شاهنامه است.
Balatarin

سه‌شنبه

مهدی محمودیان روزنامه نگار و راوی جنایات کهریزک : خداحافظی با زینب سخت بود اما حتی یک لحظه از عملکرد خود پشیمان نیستم

کلمه نوشت : لحظه خداحافظی لحظه ی تلخی است. چه آن زمان که زینب ده ساله جلوی در خانه و بیرون از ماشین، از گردن پدر آویزان شده و دستانش را باز نمی کند، چه آن زمان که به در کابوسی رنگ زندان میرسی و باید خداحافظی کنان بدرقه کنی، اشک نریزی و روحیه ات را حفظ کنی.
لحظه ی خداحافظی لحظه ی تلخی است چه زمانی که برای مرخصی با همبندی هایت وداع می کنی و چشمانت رنگ آزادی گرفته، چه لحظه ای که برای رسیدن به همراهان دربندت پر می کشی و قرار است با دوستان و خانواده ات خداحافظی کنی و بوی اسارت سرشار از آزادگی می دهی.
همراهی و همزبانی و همدلی با مهدی محمودیان، روزنامه نگار و راوی جنایات کهریزک در مسیر خانه تا زندان، گرچه تلخ اما امیدبخش است. روحیه ی خوبی دارد و به آرامی می گوید: “واقعیتش خیلی برایم سخت نیست و هیچ احساس بدی از رفتن به زندان ندارم.”
این زندانی سیاسی که با پایان مرخصی اش عازم زندان رجایی شهر است، تشریح می کند: “سخت ترین قسمت خداحافظی این بود که زینب می گفت “بابا نمی شود کاری کنی که بمانی؟ فقط برای یک روز دیگر!” و حتی حاضر شده بود چند ساعت بیشتر پیشش بمانم که با توجه به اینکه گفته بودند باید برگردم امکان ماندنم نبود. دوست داشت با من تا زندان بیاید که آن هم به خاطر اینکه امکان داشت دم در زندان گریه کند و یا حالش بد شود نگذاشتم و در خانه با او خداحافظی کردم.”
نگرانی در صدایش حس می شود، می گوید: “با توجه به اینکه دفعه پیش مرخصی ام فقط ۳ روز بود و دخترم تهران نبود و نتوانسته بودم خوب ببینمش، این بار فرصت خوبی بود که بتوانم مدت طولانی در کنارش باشم.”
دختر دیگر بزرگ شده و حتی ملاقات به ملاقات می توان تغییراتش را رصد کرد، مهدی محمودیان جدی و پدرانه شده، ادامه می دهد: “این بار خانه ای تهیه کردم و توانستیم مدتی با هم زندگی کنیم. فرصت خیلی خوبی بود برای زندگی مجدد. بعد از چند سال توانستم برای چند روز زندگی عادی را تجربه کنم.”
مهدی محمودیان که ۲۵ شهریور ماه در منزل شخصی اش بازداشت و به اتهام اجتماع و تبانی علیه نظام به ۵ سال حبس تعزیری محکوم شد و در داخل زندان نیز نامه ای درباره وضعیت اسفناک زندان رجایی شهر کرج و تجاوزهای مکرر در این زندان خطاب به آقای خامنه ای نوشت، در توضیح آنچه زندگی عادی می نامد، می گوید: “در این ایام بعد از نزدیک به سه سال چون اولین بار بود که می توانستم فضای اجتماعی را ببینم و ساعت های زیادی را با مردم عادی باشم برایم خیلی لذت بخش بود. مردم در فضای آزاد بدون دغدغه های سیاسی یا بدون گرایش خاصی داشتند زندگی عادیشان را می کردند که گفتگو با آن ها برایم جذاب بود و تازگی داشت.”
مهدی محمودیان عضو جبهه مشارکت ایران اسلامی در ادامه با اشاره به جو حاکم بر فضای سیاسی تاکید می کند: “خیلی شیرین بود دیدن این که حرف هایی را که سال هاست بزرگترهای ما می زنند و ما هم قبول داشتیم، الان مردم عادی می گویند. یعنی همان آرزوی ما که به نوعی دغدغه شدن بعضی مسایل بود. من بعد از نزدیک به سه سال وقتی میان مردم راه میرفتم دیدم که دغدغه های ما عمومی و مردمی شدند و حالا مردم هم با زبان و با ادبیات خودشان بسیاری آن حرف ها را می زدند.”
مسیر خانه ی مهدی محمودیان تا زندان رجایی شهر گوهردشت مانند همین روزهای تابستانی بلند است و از هر دری سخن می گوییم. می گوید: “متاسفانه ما در زندان مشکل خواندن روزنامه های روز را داریم و در این فرصت که من به اطلاعات آزاد هم دسترسی داشتم دیدم همان حرف هایی که ۴ سال و ۶ سال و ۸ سال پیش آقای موسوی، آقای کروبی، آقای دکتر معین و یا آقای خاتمی می زدند و به خاطر آن حرف ها ما اتهام ضد انقلاب و ضد دین می خوردیم، الان خود آقایان جناح راست به یکدیگر می زنند. البته با این فرق که ما اگر آن موقع گفتیم بر اساس مصالح اجتماعی و جامعه می گفتیم و آقایان الان بر اساس مصالح قدرت این حرف ها را می زنند. هر روز هم دعواهای آنچنانی می کنند و حرف هایی به هم می زنند که هیچ وقت اصلاح طلبان از نظر اخلاقی اجازه زدن این حرف ها را به دشمان خودشان هم ندادند. و همان پیش بینی ما که اینها نه اخلاق دارند و نه عرضه اداره کشور را، الان که همه چیز را حتی ۳ تا قوه را در اختیار گرفتند به وضوح قابل رویت است.”
این زندانی سیاسی که بهمن ماه سال گذشته برای چند روز در بیمارستان رجایی بستری بود در پاسخ به دوستانی که از اون درخواست کرده بودند مدتی ننویسد به وضعیت اسفبار زندان ها و جامعه اشاره ایی نکند تا شاید از زندان خلاصی یابد و بتواند در کنار خانواده اش بماند، نوشته بود: آیا ارزشش را داشت بخاطر اینکه به زندان نیفتم حرفی از کهریزک نمی زدم شاید تا هفته ها و یا حتی ماه های دیگر صدها برادر دیگرمان آنجا شکنجه و هتک حرمت می شدند؟ آیا ارزشش را داشت به خاطر ترس از دوری خانواده حرفی از قبرهای مخفیانه قطعه ۳۰۲ بهشت زهرا نمی زدم و به مانند هزاران مادری که ۲۳ سال است هنوز محل دفن فرزندان اعدام شده یشان را نمی دانند، صدها مادر و فرزند دیگر نیز تا سالها حتی نتوانند بر قبر عزیزانشان گریه کنند؟
امروز نیز مهدی محمودیان در پاسخ به سوال من که می پرسم هنوز هم پشیمان نیستید؟ می گوید: “تمام این مدت حتی یک لحظه پشیمانی که هیچ، حتی فکر اینکه که ای کاش نمی کردم در من به وجود نیامد. قاطع می گویم کاری که کردم بسیار بسیار درست بوده و کماکان اگر آن شرایط بوجود بیاید انجامش می دهم.”
او ادامه می دهد: “خوشحالم از اینکه توانستیم با مقاومت مان به همراه دوستان بیرون از زندان و با کمک دوستانی که به خاطر شرایط به وجود آمده مجبور به ترک کشور شدند حاکمیت را مجبور کنیم که بچه ها و دوستانمان را با هر روشی و با هر تعدادی و کیفیتی از زندان آزاد کنند.”
مهدی محمودیان، تیر ماه امسال در نامه ای با شرح بخشی از آنچه در این هزار روز بازداشت بر او گذشته نوشته بود: وقتی از مظالمی که بر خودم رفته است می نویسم شرمسار کسانی هستم که صدها برابر این فشارها بر دوششان سنگینی می کند و حتی امکان فریاد زدن را هم ندارند.
این روزنامه نگار زندانی در نامه ی خود تصریح کرده بود: شرمسار کسانی هستم که هنوز سیاه پوش گل های پرپرشان هستند و شرمسار رهبران دربندمان که از حداقل امکانات زندان همچون ملاقات با عزیزانشان نیز بی بهره اند و امروز بعد از هزار روز زندان با اطمینان و ایمان بیشتر نسبت به روزهای اول و گام هایی استوار تر در کنار دوستان و همرزمانم برای تحقق دموکراسی و حقوق بشر در ایران گام بر می دارم.
تلفن همراه مرتب زنگ می زند، تماس ها کوتاه است، کسی چیزی برای گفتن ندارند فقط شنیده اند که مرخصی تمدید نشده و مهدی محمودیان در راه بازگشت به زندان است. تماس می گیرند و خداحافظی هایی کوتاه… می گوید: “در این مدت با برخی از این دوستانی که بنا بر دلایلی ناچار به ترک وطن شدند صحبت کردم. دوستانی که برای احوال پرسی زنگ می زدند در صدایشان و حرف هایشان پر بود از دلتنگی. مطمئنم این دلتنگی ها اگر بیشتر از زندان نباشد به طور قطع کمتر از زندان نیست. من می دانم بعد از یک هفته، ده روز، دوماه، یک ماه خانواده هایمان را می بینم، یا اینکه ۶ ماه یک بار دو سال یکبار یک مرخصی داشته باشیم ولی اونها که رفتند می دانم که بسیار بسیار به شان سخت گذشته و می گذرد. من فکر کنم همه مان، چه آنهایی که در زندانند، چه آنهایی که در خارج از کشورند و چه آنهایی که در شرایط سخت اجتماعی و در این همه فشار ها و تماس های هر روزه وزارت اطلاعات و نیروهای امنیتی ایستاده اند و دارند کار می کنند و به خانواده ها سر می زنند و باعث روحیه دادن به خانواده ها می شوند و کار ها را پیگیری می کنند واقعا همه به یک اندازه زحمت می کشند. انشا الله که این زحمات یک روزی به نتیجه برسد و همه دوباره دور هم جمع شویم.”
دیگر ساختمان ها و علامت های سبز بزرگراه و آفتاب بی حال که در شرف غروب است هشدار می دهد وقت خداحافظی تو هم رسیده است. آنان که بسته شدن در را پشت سر زندانی خود دیده اند، آنان که نگاهشان با نگاه سرباز جلوی در که آمده زندانی را ببرد گره خورده است، آنان که بغض جلوی در زندان امان خداحافظی را ازشان برده است، خوب می فهمند تیر کشیدن سر و سوختن چشم و احساس خفگی جلوی زندان لحظه ی خداحافظی را. به جای خداحافظی می گوید: “چیزی که در روزهای مرخصی خیلی اذیتم کرد این بود که احساس می کردم بچه ها و مردم کمتر حواسشان رهبران در بندمان است. فکر می کنم ما باید هر آنچه که نیرو داریم برای فشار برای آزادی رهبرانمان موسوی و کروبی و خانم رهنورد بگذاریم و همه تلاشمان را بکنیم تا انشا الله زودتر آزاد شوند چون واقعا شرایط آن ها از زندان هم بدتر و سخت تر است.”
Balatarin

یکشنبه

تلاش مرتضوی برای مرتبط کردن قربانیان کهریزک به بیماری مننژیت ,رییس مرکز بهداشتی نزاجا : من به عنوان یک پزشک قسم خوردم و حاضر نیستم چنین چیزی را امضا کنم

به نقل از ملی مذهبی http://melimazhabi.com/?p=16524


A64F2CC6-7CBC-4D15-97B8-CAE7EA0BA819_mw800_s
در سومین سالگرد فاجعه کهریزک که منجر به درگذشت محمد کامرانی ، امیر جوادی فر، محسن روح الامینی و رامین آقازاده قهرمانی شد، سایت عصر ایران با صالح نیکبخت وکیل خانواده جوادی فر در باره این پرونده کهریزک و احکام صادره برای متهمان آن گفت و گو کرده است.
نیکبخت در این گفت و گو ضمن اعلام اینکه این پرونده همچنان مفتوح است زوایایی از فشار مرتضوی دادستان سابق تهران برای منحرف کردن این پرونده و  مرتبط کردن قتل بازداشت شدگان به بیماری مننژیت را باز کرده است. وی در بخشی از این مصاحبه در رابطه با تلاش مرتضوی برای طرح بحث بیماری مننژیت می گوید:« فرمانده و یا رییس مرکز بهداشتی نزاجا که افسری شرافتمند بود به هیچ وجه علی رغم اصرارهای فراوان حاضر نشد که این موضوع را گواهی کند، چرا که می گفت من به عنوان یک پزشک قسم خوردم و حاضر نیستم چنین چیزی را امضا کنم. بنابراین باید گفت در برابر افسران متخلف ، افسران شرافتمندی هم بودند که حاضر نشدند این موضوع را قبول کنند.»
متن کامل این گفت و گو به شرح زیر است:

آیا پرونده کهریزک مختومه شده است ؟
خیر پرونده کهریزک مختومه نشده و همچنان مفتوح است.در آن قسمت پرونده که در مورد پرسنل انتظامی دخیل در پرونده بوده است دادگاه نظامی تهران حکم قضایی خود را صادر کرد. در این حکم دو نفر از مسوولین زندان کهریزک به عنوان افسر نگهبان به اتهام ضرب و شتم و شکنجه زندانیان که منجر به قتل عمدی شده بود به اعدام محکوم شدند و چند نفر دیگر به زندانهای مختلف محکوم شدند که درجات آنها از درجه دار تا سرهنگ بود. حکم صادره هم در دیوان عالی کشور تایید شده و حکم در مورد آنها اجرا گردیده است.
 آیا خانواده مقتولان کهریزک رضایت داده اند ؟
آنان نسبت به دو نفری که به اتهام قتل محکوم شده بودند رضایت داده اند. ولی پرونده آنها از نظر حقوقی و جنبه عمومی جرم مجددا در دادگاه نظامی مورد بررسی قرار گرفت و از این لحاظ هم به زندان محکوم شدند.
 وضعیت سه قاضی که متهم هستند زندانیان را بدون شرایط لازم به کهریزک اعزام کرده اند و از انتقال آنان اوین یا زندانهای دیگر خودداری کرده اند چگونه است؟
این پرونده مختومه نشده و در حال رسیدگی و مفتوح است. در این پرونده سه نفر از قضات متهم هستند که اولا از اختیارات خود سوءاستفاده کردند، ثانیا دلایل کافی برای اعزام زندانیان به کهریزک یا سایر زندانها وجود نداشته و ثالثا علی رغم اینکه مقامات عالی کشور دستور داده بودند که این تعداد از کهریزک به زندانهای دیگر منتقل شوند و اگر در این مورد جا وجود ندارد آزاد شوند، سهل انگاری و از اجرای دستور خودداری کردند. همان طور که می دانید یکی از این سه نفر دادستان وقت تهران بوده و دو نفر دیگر معاون و قاضی دادسرای عمومی انقلاب هستند.
 قرار جلب آنها برای محاکمه صادر شده است؟
چون ابتدا پدر مرحوم محمد کامرانی از دادستان پیشین تهران شکایت کرده بود و این پرونده در یکی از شعبات بازپرسی مورد بررسی قرار گرفته و در همین راستا برای دادستان قبلی تهران قرار منع تعقیب صادر شده بود با اعتراض خانواده کامرانی ، وکیل محترم ایشان به دادگاه رفته و دادگاه قرار منع تعقیب را نقض کرد. معمولا وقتی قرار منع تعقیب نقض می شود قرار صادره به معنای جلب محاکمه است که در این مورد خانواده کامرانی باید پاسخ بدهند.
 زمانی که خبر فوت بازداشتیان کهریزک منتشر شد نامه ای به رسانه ها ارسال شد مبنی بر این که آنها بر اثر مننژیت درگذشته اند ؛ داستان آن نامه چه بوده است ؟
زندانیان کهریزک به فاصله ۴۸ ساعت از هم درگذشتند و اطلاع رسانی در این مورد مشکلاتی داشت. در جلسه دادگاه نظامی مطرح شد که مرتضوی رییس وقت دادرسی نیروی انتظامی را احضار می کند و به او می گوید باید نامه ای نوشته و در مطبوعات منتشر شود.
مضمون نامه که در دادگاه نظامی مطرح شد این بود که فوت ها به دلیل شکنجه یا ضرب و شتم در زندان کهریزک نبوده، بلکه این افراد از قبل به مننژیت مبتلا بوده اند و مرگ آنها ناشی ازمننژیت بوده است.
گفته می شود این نامه به وسیله دادستان تهران آقای مرتضوی دیکته شده بود که البته چون وی در دادگاه نظامی حضور نداشت و دادگاه نظامی نمی توانست اتهام او ار رسیدگی کند، در آن حد مطرح شد.
البته یکی از افسران که این نامه را با امضای خودش منتشرکرده بود با همین اتهام محکومیت پیدا کرد، در اصل این اتهام باید برای آقای مرتضوی هم مطرح باشد . از آنجایی که مقام قضایی رسیدگی کننده به پرونده در حال حاضر به این موضوع رسیدگی می کند، تصمیم وی چنانچه منجر به صدور قرار مجرمیت شود که پرونده به دادگاه خواهد رفت و اگر منجر به تبرئه شود شکات این پرونده که من هم وکیل یکی از این خانواده ها هستم، به آن اعتراض خواهیم کرد. زیرا این موضوع از مصادیق نشر اکاذیب بوده و با واقعیت منطبق نیست.
 مصادیق اتهامی قضات چیست؟
اتهام آنها معاونت در قتل عمدی افراد است و سایر اتهامات هم هست که یکی از آنها انتشار مطالب کذب است، مطالبی مربوط به اینکه این سه نفر مننژیت داشته اند. همان طور که گفتم این ادعا کذب محض است و رییس بازداشتگاه کهریزک آن را به امضای خود منتشر کرده بود. اما فرمانده و یا رییس مرکز بهداشتی نزاجا که افسری شرافتمند بود به هیچ وجه علی رغم اصرارهای فراوان حاضر نشد که این موضوع را گواهی کند، چرا که می گفت من به عنوان یک پزشک قسم خوردم و حاضر نیستم چنین چیزی را امضا کنم. بنابراین باید گفت در برابر افسران متخلف ، افسران شرافتمندی هم بودند که حاضر نشدند این موضوع را قبول کنند.
اما در مورد این اتهامات اگر چنانچه تحقیقات تمام شود و منجر به قرار منع تعقیب یا مجرمیت شود ،اگر مجرم باشند به دادگاه می روند اگر هم منع تعقیب صادر شود اولیا دم و وکلا نسبت به قرار منع تعقیب اعتراض خواهند کرد.
مشخص شده اتهام بازداشتیان کهریزک چه بوده و آیا اتهام آنان می تواند در رسیدگی به پرونده قتل شان خللی ایجاد کند؟
پرونده مرحوم امیر جوادی فر که پدرش موکل من است را خواندم . در پرونده اتهامی ایشان هیچ نوع مدرکی برای صدور بازداشت موقت ایشان وجود نداشته است. ایشان دانشجوی مدیریت در یکی از شهرهای استان دیگری بود.
آن روز چون ۵ شنبه بوده برای دیدار خانواده و دوستانش به تهران آمده بوده و چون تصادفا محل سکونت دوستش در نزدیکی دانشگاه تهران بود در آن روز دستگیر می شود.
دستگیر کنندگان ابتدا او را به کلانتری نزدیک دانشگاه می برند. اما چون ضمن دستگیری مورد ضرب و جرح قرار گرفته بود وقتی که به بیمارستان منتقل می شود در آنجا پانسمان انجام می شود. ولی به درخواست پدرش که از موضوع دستگیری پسرش مطلع می شود او را به یک بیمارستان خصوصی می برند و در آنجا تشخیص میدهند که این ضربات سطحی بوده و منجر به خونریزی داخلی نشده و همچنین ضربه مغزی نشده است.
در مورد دو نفر دیگر هم من همه پرونده ها را خوانده ام ؛ کامرانی هم که تازه به ۱۸ سال رسیده بود و اساسا هیچگونه دلیلی مبنی بر اینکه آنها در تظاهرات شرکت داشته اند وجود ندارد.
 در بازجویی ها هیچکدام حرف خاصی نزدند یا اینکه بگویند چرا دستگیر شده اند؟
ازامیر جوادی فر سوال شده بود که اینجا چه کار می کنی؟ گفته بود:”خانه دوستم بودم و برای دیدار او به این خیابان آمده بودم.”
اما دلیلی مبنی بر اینکه ایشان در راهپیمایی و تظاهرات بود یا عملی مرتکب شده در پرونده اش وجود نداشته است .
پس چرا قاضی صادر کننده حکم، تعداد زیادی را بدون داشتن دلیلی برای اتهام ، دستگیر و به کهریزک منتقل کرده بود؟
یکی از نکات اصلی همین است افراد گاهی برای اینکه خود را طرفدار نظام نشان دهند عملکرد تندی دارند. این اعمال ضررش برای نظام و حاکمیت بیشتر از ادعاهای ظاهری آنان است. هیچ کسی باور نمی کند قاضی به دستور عالیترین مقام کشور در مورد انتقال بازداشت شدگان از کهریزک به اوین تمکین نکند و در آن روز به مرخصی برود یا یک قاضی بعد از اینکه از مقامش تعلیق میشود از سلاحی که در اختیارش بوده استفاده و در محل عمومی مشکل ایجاد کند.
آن طور که تعدادی از بازداشت شدگان مدعی هستند این قاضی به آنها گفته “شما را به کهریزک می فرستیم، نصف شما همان جا می میرید. نصف دیگر برمی گردید” البته رسیدگی به اتهام این افراد و به مجازات رسیدن آنان حکایت از اقتدار قوه قضاییه دارد چرا که دستگاه قضایی با کسی تعارف ندارد حتی اگر مدعی باشند در دفاع از نظام این کار را کردیم چون دفاع از نظام با ارتکاب جرم آن هم در حد کشتن مردم محقق نخواهد نشد.
 شاکیان پرونده خانواده همان سه نفر مقتولین هستند یا بیشترند؟
خیر؛ در این پرونده چهار نفر به خاطر ضرب و شتم منجر به کوبیدگی نسوج نرم بدن به قتل رسیدند. البته خانواده چهارم هم شکایت کرده بودند. اما چون نیروی انتظامی در مقام دلجویی از آنها بر آمد و دیه او پرداخت شد، خانواده این مقتول از شکایت خود منصرف شدند و عملا پرونده او مختومه است.
اما در مورد تعداد شاکیان باید بگویم که تنها خانواده مقتولین پرونده شکایت نکرده اند، بلکه تعداد دیگری هم شکایت کرده اند. آنها کسانی هستند که در دادگاه نظامی هم از پرسنل نیروی انتظامی شکایت داشتند و شکایت آنها وارد تشخیص داده شده بود. به دلیل اینکه بعد از خروج از کهریزک و انتقال به اوین به پزشک قانونی اعزام شده و پزشک قانونی هم تشخیص داده بود که مورد ضرب و شتم قرار گرفته اند.
پزشک قانونی درباره دلیل فوت این افراد و نحوه قتل به چه نتیجه ای رسیده است؟‌
همانطور که قبلا در مطبوعات منتشر شده و در احکام صادره در مورد آنها آمده بود ۱۳ نفر از پزشکان عالیرتبه کشور از رشته های مختلف و سرکار خانوم مینو محرز به اتفاق آرا نظر دادند که این افراد در زندان کهریزک به دلیل ضرب و شتم متوالی و ضرباتی که در نسوج نرم آنها وارد شده بوده دچار عفونت داخلی شده و به علت اینکه به موقع به پزشک نرسیده و مداوا نشده بودند فوت کرده اند.
هر سه نفر یعنی امیر جوادی فر محمد کامرانی و روح الامینی به فاصله ۴۸ ساعت فوت کردند و علت مرگ همه آنها قید شده بود که به علت ضربات متعدد وارده بر نسوج نرم آنها در مدت ۷۲ ساعت قبل از فوت بوده است.
اگر پیش از آنکه این افراد در روز سه شنبه ۲۳ تیر ۸۸ به زندان اوین منقل شوند، به دستورشورای عالی امنیت ملی و مقامات عالیه کشور عمل می شد قطعا آنان در زندان کهریزک دچار ناراحتی نمی شدند و به کما نرفته و فوت نمی کردند.
چرا شما در این مورد کمتر صحبت می کنید ؟
هم من و هم وکلای دیگر خانواده مقتولین چون خواهان این هستیم که پرونده از کانال های قانونی مورد بررسی قرار بگیرد و مورد اظهار نظر قبلی واقع نشود در این مورد کمتر صحبت می کنیم و امیدواریم قوه قضاییه با قاطعیت و عدالت به این پرونده رسیدگی کند و رأی مقتضی را صادر نماید.
Balatarin

پیکر امیر جوادی فر و آثار شکنجه بر آن در بازداشتگاه کهریزک


‏Bilde: لبخند بدیعی ........
میدونی ...3 سال پیش این موقع کجا بودم...از انتظار دم در اوین بر گشته بودم...داشتم تو دفترم برات می نوشتم که وقتی آزاد که شدی بدونی تو این 3 روز چقدر دلتنگت بودم....می دونی اون دفتر و هیچ وقت ..نخوندی...می دونی 3سال که ندیدمت....میدونی...این روزا گمت کرد ه بودم...نوشتم برات 3 سال پیش که اگه پیدات کنم...چی کارا میکنم...پیدات کردم...زخمی...بی نفس...گذاشتن تو خاک...الان 3سال گمت کردم....نمی دونم کی پیدات میکنم...با گم شدنت...خودمم گم کردم...می دونی می خوام چی بگم..می خوام بگم منو ببخش...ببخش که تنهات ..گذاشتم.....‏

امیر جوادیفر چشم سمت چپش رو از داست داده بود بخاطر ضربه لباس شخصی ها و چشمش دیگه نمیدید بارها در کهریزک مادرش رو صدا میکرد که چشم هایم رو به من برگردان امیر از این که چشمش کور شده بود خیلی ناراحت بود و همش مادرش رو صدا میکرد و همش ناله میکرد ...
در گفت‌وگویی با یکی از نزدیکان امیر جوادی فر، نخست از نحوه بازداشت این دانشجوی ۲۴ ساله می پرسیم.

به گفته این شاهد عینی، بر جسد امیر جوادی فر، آثار شکنجه‌های جسمی، از جمله کشیده شدن ناخن‌های پا، شکستگی دندان، و ضرب دیدگی‌های شدید، دیده شده است.

شاهد عینی: حوالی غروب ۱۸ تيرماه، امير همراه با همسر يکی از دوستانش برای تماشای اتفاقات بيرون رفتند و به من هم تلفن زد که بيا برويم تماشا کنيم، اما من گفتم امروز کار دارم و نمی‌توانم بيايم.

او در يکی از کوچه های محدوده اميرآباد توسط بسيجی ها به شدت کتک خورده بود و حدود ۱۲ نفر بسيجی کتکش زده بودند، چشمش آسيب ديده بود و دستش و سرش شکسته بود.

وقتی اينها را به نيروی انتظامی تحويل می‌دهند، مأمور نيروی انتظامی می‌گويد دستور رسيده امروز دخترها را دستگير نکنيم، بنابراين همسر دوستش را آزاد می‌کنند و امير را با خود می‌برند.

با توجه به اين که امير را از نزديک می‌شناختيد، در مورد خصوصيات اخلاقی او توضيح دهيد و اين که او فعاليت سياسی داشت؟

دراين شرايط سؤال سختی از من می‌پرسيد، چون امير را دقيقا يک ساعت و نيم پيش در بهشت زهرا به خاک سپرديم، درحالی که جنازه او تقريبا متلاشی شده بود، سرش را که شکسته بود از ته تراشيده بودند،‌ يک چشمش تقريبا له شده بود، تمام ناخن‌های پايش را کشيده بودند، تمام تنش کبود بود و دندان‌هايش و فکش شکسته بود. در کالبد شکافی هم کمر و سينه‌اش را شکافته بودند.

امير اصلا سياسی نبود. او ترانه سرا بود و درموسسه «کارنامه» دانشجوی بازيگری و در دانشگاه قزوين دانشجوی مديريت صنعتی بود. من يادم نمی‌آيد حتی يک ترانه سياسی هم گفته باشد، پر از شور زندگی بود، از سياست دور بود و می‌گفت سياست را دوست ندارم چون دروغ است. حتی در انتخابات اخير هم به اصرار ما رأی داد و هيچ تعلق خاطری به جناح يا حزبی نداشت.

امير در طول مدت بازداشت توانسته بود با خانواده تماس بگيرد و از حال خود خبری دهد؟

ما هم فکر می‌کرديم امير اين دو هفته در بازداشت بوده، ولی در حقيقت ۲۳ تيرماه يعنی پنج روز بعد از بازداشت جنازه او را به پزشکی قانونی تحويل داده بودند و تازه ۱۲ روز بعد از مرگش به ما خبر داده‌اند.

ما هر روز می‌رفتيم دم زندان اوين و عکسش را نشان می‌داديم و از کسانی که آزاد می‌شدند می‌پرسيديم آيا امير را ديده اند يا نه.

ظاهرا يک آقای «کارچاق کن» هم که پول کلانی گرفته بود تا برود از وضعيت او خبر بياورد، می‌گويد بله من او را ديده‌ام و حالش خوب است.

بايد بگويم روز ۱۸ تير امير و همسر دوستش وقتی می‌بينند درگيری‌ها خيلی شديد است و مردم به شدت کتک می‌خوردند به ته يک کوچه بن بست می‌روند و برای اين که جان همسر دوستش را حفظ کند پنهان می‌شوند تا بعد از خاتمه درگيری‌ها سريع به خانه برگردند.

او را در کوچه بن بست دستگير می‌کنند و کتک می‌زنند. در پرونده‌ای که بسيج برای امير درست کرده و به نيروهای انتظامی داده بود، نوشته‌اند امير برای ۳۰ نفر سخنرانی می‌کرده و آنها را برای اغتشاش تحريک می کرده است.

آنها حالا گفته‌اند اصلا از اين پرونده حرفی نزنيد و نگوييد دراين حوادث دستگير شده، بگوييد تصادف کرده است. خوب اگر تصادف کرده پس چرا اينقدر تاکيد می‌کنند مصاحبه نکنيم. شما که می‌گوييد ما عزيزمان را در تصادف از دست داده‌ايم، پس اجازه دهيد مصاحبه کنيم و از او حرف بزنيم.

هنگام تحويل دادن جنازه امير به خانواده روی اين مسئله تاکيد کرده‌اند؟

بله به شدت تاکيد کردند که مصاحبه نکنيم. هنرمندان زيادی در تشييع جنازه امير شرکت کرده بودند و رسم است که جنازه را با «لا اله الا الله» به طرف جايی که می‌خواهند دفن کنند می‌برند، اما امروز همه برای امير «الله اکبر» می‌گفتند.

قرار بود امير را در قطعه ای که دختر نازنين ايران «ندا آقاسلطان» دفن بود، به خاک بسپاريم اما درلحظه آخر قطعه را عوض کردند و او را در کنار کشته‌شده‌های سقوط هواپيمای پرواز ارمنستان دفن کرديم.
Balatarin

در کهریزک , سلاخ خانه رژیم جنایتکار چه گذشت!


مسعود علیزاده یکی از بازداشت شدگان و شکنجه شدگان روز هیجده تیر سال ۸۸ است که به کهریزک منتقل شد اما دو سال پس از آزادی و تهدید جانش توانست از کشور خارج شود.این شاهد زنده جنایات کهریزک که هم اکنون آثار شکنجه آن روزها را بر بدن خود دارد، در گفتگو با سایت ملی مذهبی از آن روزهای تلخ تعریف می کند: ” ما یک بنگاه ملکی با مساحت وسیعی داشتیم که در زمان انتخابات از آن به عنوان ستاد حمایت از میر حسین موسوی استفاده کردیم و شروع به فعالیت کردیم. بعد از اعلام نتایج دروغین انتخابات من هم به همراه مردم معترض در راهپیمایی ها شرکت می کردم. تا اینکه در روز هیجده تیر که خیابانها پر از نیروهای لباس شخصی و امنیتی بود من ساعت پنج بهمراه مردم شروع به شعار دادن کردم. بعد نیروهای لباس شخصی با باتوم و گاز اشک آور به مردم حمله ور شدند و لباس شخصی ها من و عده ای دیگر را در یکی از کوچه های چهارراه ولیعصر دستگیر کردند و با چشم بند ما را سوار یک تویوتا کردند و به یک محل نامعلوم بردند. بعد که من را پیاده کردند در یک جایی که چشمهایم هنوز بسته بود شروع کردند به کتک زدن و می گفتند بگو که ندا آقا سلطان را تو کشتی. من احساس کردم دارند از من فیلم می گیرند و می خواهند قتل ندا را به گردن من بیاندازند. آنها صداهای خیلی جوانی داشتند فکر کنم هفده و هیجده ساله بودند و با شوکر به سرم می زدند…حدود ساعت ده ما را به پلیس امنیت میدان حر بردند و آنجا ما را تقسیم کردند و ما را که حدود سیصد و پنجاه نفر می شدیم به پلیس میدان انقلاب بردند که خیلی جا کم بود. تقریبا سرپا بودیم و خیلی شب سختی را گذراندیم. فردای آن روز ما را به حیاط بردند و حیدری فر بر روی یک میز یک کاغذی گذاشته بود که پنج اتهام (اقدام علیه ملی، توهین به رهبری و..) در آن نوشته بود و به ما می گفت امضا کنیم و هر کس امضا نمی کرد کتک می خورد. بعد گفت نیمی به اوین منتقل می شویم و نیمی به کهریزک بعد که پرسیدیم کهریزک کجاست، گفت “وقتی رفتید آنجا و اگر زنده بیرون آمدید می فهمید کهریزک کجاست” من جزو کسانی بودم که به کهریزک منتقل شدم.”
این شاهد زنده کهریزک ادامه می دهد: “وقتی وارد کهریزک شدیم وسایلمان را گرفتند و ما را به گوشه حیاط بردند و تمام لباس هایمان را در آوردند و ما را مجبور کردند که از جوان هفده ساله تا پیرمرد هفتاد ساله لخت شویم . این عریان شدن در مقابل همدیگر خیلی برای ما شکنجه آور بود. حتی خاطرم است عینک روح الامینی و جوادی فر را از آنها گرفته بودند و آنها جلوی چشمشان را نمی دیدند. آن شب ما که حدود ۱۳۶ نفر بودیم را به داخل قرنطینه ای که حدود پنجاه متر بود بردند که حتی موکت هم نداشت و بعد از پنج ، شش ساعت یک عده از اراذل و اوباش را به داخل آوردند و شروع کردند به اذیت کردن ما …آن شب و شبهای بعد هم به سختی گذشت!”
او در ادامه می افزاید: “از نوزده تیر تا بیست سوم تیر در کهریزک بودم و تحت بازجویی های سخت و زیر کتک بودم. آقای گنجور و خمس آبادی من را از پا آویزان کردند و با لوله کتک می زدند اما در دادگاه تبرئه شدند…. بعد من را به اوین منتقل کردند. یک مسئله ای که باید اشاره کنم این است که به ما واکسن مننژیت زدند که بعد از آن واکسن که خودشان می گفتند مننژیت است همه مریض شدیم. من سه نفر را شخصا می شناسم که کلیه هایشان را از دست دادند و مادر یکی از آنها پیش استاندار تهران رفت و گریه می کرد که فرزندم کلیه اش را از دست داده است…اما هیچ توجهی به این مسئله نمی شود. جنایاتی که در کهریزک شد فقط سه نفر کشته نداشت بلکه خیلی ها آسیب های زیادی دیدند که هنوز با آن زندگی می کنند، از جمله وهاب غفاری که بر اثر شکنجه های کهریزک الان حافظه اش را از دست داده و خانه نشین شده است.”
او با ابراز تاسف از عدم محاکمه متهامان اصل پرونده کهریزک تصریح می کند: “آقای تمدن استاندار تهران که نقش مهمی در انتقال بازداشت شدگان به کهریزک داشت (و به رجب زاده دستور داده بودند این بازداشتی ها را بپذیرد) هیچوقت به دادگاه نیامد. یکی هم آقای سردار رادان که در دادسرای نظامی محکوم هم شده بود و هیچوقت به دادگاه نیامد. رادان در اصل بنیانگذار شکنجه ای که در کهریزک صورت گرفت بود. او هفته ای یکبار به بازداشتگاه کهریزک می آمد و جزو شکنجه کنندگان بودند. سعید مرتضوی هم که متهم اول است و محکوم هم شد اما الان می بینیم که هنوز از محاکمه او در دادگاه خبری نیست.
ما با چند نفر از دوستان بعد از آزادی رفتیم بیت رهبری که این مسائل را مطرح کنیم و گلایه هایمان را به خود ایشان بگوییم که رحیم صفوی و نماینده رهبری را آنجا دیدیم و گفتند که موسوی و کروبی مقصر هستند! هیچ نتیجه ای نگرفتیم و برگشتیم. بعد یک نامه ای به رهبری نوشتیم و تمام حرفها را زدیم اما هیچوقت جوابی نگرفتیم!
الان سه سال از آن روزهای شکنجه و درد می گذرد هنوزهیچ نتیجه ای نگرفتیم. بعد از آزادی ازسوی مرتضوی تهدید شدم و یک شب توسط افراد ناشناس با چاقو مورد حمله قرار گرفتم و طحال و پرده دیافراگمم پاره شد. این بود نتیجه دادخواهی ما از آنچه در کهریزک بر سرمان آمد….”
پدران امیر جوادی فر و محمد کامرانی از کشته شدگان کهریزک نیز می گویند پس از سه سال هنوز آمرین محاکمه نشده اند و هر بار که مراجعه می کنیم می گویند بزودی دادگاه برگزار می شود اما باز خبری نیست. ما فقط می خواهیم قانون اجرا گردد آیا عمل به قانون و اجرای آن اینقدر زمان می برد؟!
در حالیکه خانواده های قربانیان کهریزک هنوز در انتظار رسیدگی به شکایات خود و محاکمه آمرین این جنایت هستند، از برگزاری دادگاه خبری نیست و سعید مرتضوی متهم اصلی این پرونده به ریاست سازمان تامین اجتماعی منصوب شد!
Balatarin

«رامین آقازاده» چهارمین قربانی بازداشتگاه مخوف کهریزک


‏Bilde: رامین اقا زاده را از یاد نبریم ....
«رامین آقازاده» چهارمین قربانی کهریزک معرفی شد....
مادر شهید رامین آقازاده: عذاب وجدان دارم؛ به دستم خودم فرزندم را به دست قاتلان سپردم....

رامین آقازاده قهرمانی (۱۳۵۸-۱۳۸۸) یکی از جانباختگان اعتراضات به نتایج انتخابات ریاست جمهوری ایران (۱۳۸۸) است. وی در پی احضار در مورد رویدادهای پس از انتخابات، به اختیار، خود را به ماموران معرفی کرد اما ۱۵ روز بعد با بدنی که آثار شکنجه بر روی آن نمایان بود آزاد شد و تنها پس از دو روز، به دلیل وجود «لخته‌های خون» در سینه‌اش جان سپرد.

رامین قهرمانی بلافاصله پس از آزادی از بازداشت ۱۵ روزه در بازداشتگاه کهریزک در منزل دچار تشنج شده و پیش از رسیدن به بیمارستان، فوت کرده‌است. بر اساس این گزارش رامین قهرمانی به خانوادهٔ خود گفته بوده که در هنگام بازداشت او را از پا آویزان کرده بودند. سپس قتل او در شهریور ماه توسط «کمیته پیگیری حقوق بازداشت‌شدگان و آسیب‌دیدگان حوادث پس از انتخابات» تأیید شد.

در بهمن‌ماه ۱۳۸۸ هم عبدالحسین روح‌الامینی پدر محسن روح‌الامینی نیز به این موضوع اشاره کرد که نام رامین قهرمانی در گزارش کمیته پیگیری مجلس نیامده است و وی مقتول چهارم بازداشتگاه کهریزک است.
مادر شهید رامین آقازاده: عذاب وجدان دارم؛ به دستم خودم فرزندم را به دست قاتلان سپردم....

جرس: مادر رامین آقازاده قهرمانی چهارمین قربانیِ بازداشتگاه کهریزک پس از دو سال که از کشته شدن زندانیان کهریزک و جان باختن فرزند او می گذرد، از عذاب وجدان خود برای تحویل دادن فرزند سی ساله خود به نهادها امنیتی سخن می گوید .

پس از آنکه رضا آقازاده قهرمانی برادر رامین آقازاده قهرمانی در گفتگویی با جرس، از پیگریِ قضاییِ پرونده در کنار سایرِ خانواده هایی که خواستار محاکمه آمران پرونده کهریزک خبر داد، مادر این جان باخته فاجعه ی کهریزک در گفتگویی با «سرخ سبز» از جزییات ماجرای احضار تا کشته شدن فرزندنش در اثر ضرب و شتم در زندان سخن گفت.
پس از دستگیری های مربوط به اعتراضات بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸، سازمان قضایی نیروهای مسلح از محسن روح‌الامینی، محمد کامرانی و امیر جوادی‌ فر به عنوان سه قربانی  بازداشتگاه کهریزک نام برد،  این در حالی بود که چند روز بعد عبدالحسین روح الامینی  از  رامین آقازاده قهرمانی" به عنوان چهارمین قربانی بازداشتگاه کهریزک نام برد و گفته بود که علت مرگ رامین آقازاده قهرمانی برای اینکه وجدان عمومی جامعه خیلی جریحه دار نشود، از سوی مسئولان اعلام نشده بود.‏

برگرفته از صفحه فیس بوک مسعود علیزاده  

مادر شهید رامین آقازاده: عذاب وجدان دارم؛ به دستم خودم فرزندم را به دست قاتلان سپردم....

رامین آقازاده قهرمانی (۱۳۵۸-۱۳۸۸) یکی از جانباختگان اعتراضات بهنتایج انتخابات ریاست جمهوری ایران (۱۳۸۸) است. وی در پی احضار در مورد رویدادهای پس از انتخابات، به اختیار، خود را به ماموران معرفی کرد اما ۱۵ روز بعد با بدنی که آثار شکنجه بر روی آن نمایان بود آزاد شد و تنها پس از دو روز، به دلیل وجود «لخته‌های خون» در سینه‌اش جان سپرد.

رامین قهرمانی بلافاصله پس از آزادی از بازداشت ۱۵ روزه در بازداشتگاه کهریزک در منزل دچار تشنج شده و پیش از رسیدن به بیمارستان، فوت کرده‌است. بر اساس این گزارش رامین قهرمانی به خانوادهٔ خود گفته بوده که در هنگام بازداشت او را از پا آویزان کرده بودند. سپس قتل او در شهریور ماه توسط «کمیته پیگیری حقوق بازداشت‌شدگان و آسیب‌دیدگان حوادث پس از انتخابات» تأیید شد.

در بهمن‌ماه ۱۳۸۸ هم عبدالحسین روح‌الامینی پدر محسن روح‌الامینی نیز به این موضوع اشاره کرد که نام رامین قهرمانی در گزارش کمیته پیگیری مجلس نیامده است و وی مقتول چهارم بازداشتگاه کهریزک است.
مادر شهید رامین آقازاده: عذاب وجدان دارم؛ به دستم خودم فرزندم را به دست قاتلان سپردم....

جرس: مادر رامین آقازاده قهرمانی چهارمین قربانیِ بازداشتگاه کهریزک پس از دو سال که از کشته شدن زندانیان کهریزک و جان باختن فرزند او می گذرد، از عذاب وجدان خود برای تحویل دادن فرزند سی ساله خود به نهادها امنیتی سخن می گوید .

پس از آنکه رضا آقازاده قهرمانی برادر رامین آقازاده قهرمانی در گفتگویی با جرس، از پیگریِ قضاییِ پرونده در کنار سایرِ خانواده هایی که خواستار محاکمه آمران پرونده کهریزک خبر داد، مادر این جان باخته فاجعه ی کهریزک در گفتگویی با «سرخ سبز» از جزییات ماجرای احضار تا کشته شدن فرزندنش در اثر ضرب و شتم در زندان سخن گفت.
پس از دستگیری های مربوط به اعتراضات بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸، سازمان قضایی نیروهای مسلح از محسن روح‌الامینی، محمد کامرانی و امیر جوادی‌ فر به عنوان سه قربانی بازداشتگاه کهریزک نام برد، این در حالی بود که چند روز بعد عبدالحسین روح الامینی از رامین آقازاده قهرمانی" به عنوان چهارمین قربانی بازداشتگاه کهریزک نام برد و گفته بود که علت مرگ رامین آقازاده قهرمانی برای اینکه وجدان عمومی جامعه خیلی جریحه دار نشود، از سوی مسئولان اعلام نشده بود.
Balatarin

سه‌شنبه

سلام مردم ایران! امیر جوادی فر هستم جونمو برای آزادی از دست دادم...



 سلام "امیر جوادی فر" هستم جونمو برای آزادی از دست دادم.....
از شما هموطنان هیچ درخواستی ندارم.
فقط این که اگه مسابقات فوتبال یورو 2012 اجازه میده ی یادی از منو بقیه کشته شده ها بکنید. آها! نه ببخشید ی درخواست دیگه هم دارم:
اگه تونستید، اگر تونستید سالی یکبار در سالگرد کشتن فجیعانه من در کهریزک یادی از من بکنید.

راستی منو بقیه ی کشته شده های خرداد 88 به بعد بازی هارو داریم از بهشت میبینیم یورو امسال خیلی پیچیده شده این نشون دهندهی اینه که تیم ها چقدر پیشرفت کردند!

باور کنید ما همه شما را دوست داشتیم و داریم و خواهیم داشت

راستی درود به شرفو غیرتتون که مارو فراموش نکردید!

ممنونم بدرود تا سال دیگه برا سالگرد منو بقیه ;-) ♥

جنبش دموکراسی خواهی ایران 

Balatarin