‏نمایش پست‌ها با برچسب اوین. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اوین. نمایش همه پست‌ها

شنبه

مهدی فراحی شاندیز، زندانی سیاسی، هفته‌ها در انفرادی اوین نگهداری شده است


 هرانا - مهدی فراحی شاندیز، فعال حقوق کارگران و معلمان که در حال سپری کردن دورهٔ محکومیت سه‌ سالهٔ خود در زندان اوین است، در ماه‌های اخیر، در دو نوبت و مجموعا بیش از دو ماه را در سلول‌های انفرادی این زندان گذرانده است.

بنا به گزارش بامدادخبر، فراحی شاندیز که از دی‌ماه سال ۹۰ در بند ۳۵۰ زندان اوین به سر می‌برد، روز یازدهم دی‌ماه سال ۹۱ و به دنبال سر دادن شعارهای اعتراضی در این بند، به مدت بیست روز به انفرادی تنبیهی منتقل شد و پس از پایان این مدت، به جای بند ۳۵۰ که در آن زندانیان سیاسی نگهداری می‌شوند به سالن ۱۰ اندرزگاه ۸ که محل نگهداری زندانیان عادی است انتقال داده شد.


اما دورهٔ دوم انفرادی این زندانی سیاسی در نیمهٔ بهمن‌ماه آغاز شد و این بار تا پایان سال ۹۱ به طول انجامید.


بر اساس این گزارش، دلیل عمدهٔ فشار بر مهدی فراحی شاندیز، نافرمانی اعتراضی او نسبت به قوانین زندان عنوان شده که شامل سر دادن شعار‌هایی‌ چون "مرگ بر …"، "زنده باد آزادی" و "مرگ بر دیکتاتور"، و هم‌چنین خودداری از حضور در آمارگیری زندان بوده است.


مهدی فراحی، "پسرعموی" اعظم‌السادات فراحی همسر محمود احمدی‌نژاد است. او در یازدهم دی‌ماه ۹۰ بازداشت و برای گذراندن حکم سه سال زندان خود به دو اتهام "توهین به رهبری" و "اخلال در نظم عمومی" به زندان اوین منتقل شد و در‌‌ همان ماه‌های نخست محکومیتش نیز مدتی را در سلول انفرادی بند ۲۴۰ این زندان سپری کرد.


این زندانی سیاسی که دارای مدرک مهندسی برق از دانشگاه صنعتی اصفهان است، در فاصلهٔ اردیبهشت‌ تا بهمن ۸۸ نیز ۹ ماه را در سلول‌های انفرادی بند ۲۰۹ زندان اوین سپری کرده بود. بازداشت پیشین او در ارتباط با شرکت در تجمع روز جهانی کارگر بوده است. وی یک بار نیز در سال ۱۳۸۵ در ارتباط با تجمعی در پارک لاله تهران بازداشت و زندانی شد.


نسبت فامیلی مهدی فراحی شاندیز با همسر محمود احمدی‌نژاد با وجود بازداشت‌های چندین‌بارهٔ او تا مدت‌ها مخفی مانده بود.


Balatarin

چهارشنبه

اعتصاب غذای ۹ زندانی سیاسی زن در اوین در اعتراض به یورش گارد ویژه


کلمه  :تا کنون ۹ نفر از زندانیان سیاسی زن از جمله بهاره هدایت، نازنین دیهیمی، ژیلا بنی یعقوب، شیوا نظرآهاری، مهسا امرآبادی، حکیمه شکری، ژیلا کرم زاده مکوندی، نسیم سلطان بیگی و راحله زکایی در اعتراض به این اقدام ماموران حفاظت -اطلاعات زندان دست به اعتصاب غذا زدند....در پی یورش نیروهای گارد یگان حفاظت زندان اوین به بند زندانیان زن سیاسی که با هتک حرمت و آزار آنها همراه بود، تعدادی زندانیان این بند دست به اعتصاب غذای دسته جمعی زده اند.
به گزارش خبرنگار کلمه، حمله کنندگان به بند بانوان که شامل حدود ۲۰زن از نیروهای گارد یگان حفاظت زندان اوین بودند با ورود به حریم خصوصی و شخصی زندانیان سیاسی باعث بر هم زدن نظم و سلب آسایش آنان شده و پس از یورش به بند سیاسی بانوان زندانیان را به شکل توهین آمیزی بازرسی بدنی کردند.

 اعتراض فائزه هاشمی

این اقدام با واکنش اعتراضی فائزه هاشمی که در حال حاضر نماینده و وکیل بند زندانیان و سایر زندانیان سیاسی زن است، مواجه شد.

براساس این گزارش، ماموران حفاظت سپس زندانیان سیاسی را به حیاط کوچک بند هدایت کرده و برای ساعتی همه زندانیان سیاسی را در فضای کوچک و نامناسب محبوس کرده و شروع به تفتیش وسایل شخصی آنان کردند که این حرکت با واکنش زندانیان زن روبرو شد.

شعار یا حسین میرحسین زندانیان

برای نشان دادن اعتراض خود به ماموران امنیتی و حفاظتی زندان اقدام به سر دادن شعار “یا حسین میر حسین”، “مرگ بر دیکتاتور”، “موسوی زنده باد کروبی پاینده باد” و سرودهای “ای ایران”، “یار دبستانی” و “نه خارم نه خاشاک” کردند.

این یورش  هم چنین با واکنش اعتراضی زندانیان از جمله اعتصاب غذای جمعی از این زنان سیاسی همراه شده است.

 اعتصاب غذای  ۹ زندانی سیاسی

تا کنون ۹نفر از زندانیان سیاسی زن از جمله بهاره هدایت، نازنین دیهیمی، ژیلا بنی یعقوب، شیوا نظرآهاری، مهسا امرآبادی، حکیمه شکری، ژیلا کرم زاده مکوندی، نسیم سلطان بیگی و راحله زکایی در اعتراض به این اقدام ماموران حفاظت -اطلاعات زندان دست به اعتصاب غذا زدند.

زندانیان سیاسی زن خواستار عذرخواهی رسمی رییس زندان اوین و مسوولان اداره حفاظت این زندان و همچنین ارایه ضمانت هایی از سوی آنان مبنی بر عدم تکرار چنین رفتارهای شده اند.

 نام مامورانی که هتک حرمت کردند چیست؟

به گفته تعدادی از زندانیان دردی زاده و سلامی از جمله مامورانی هستند که با شیوه های غیراخلاقی و توهین آمیز در هنگام تفتیش بدنی، اقدام به آزار بدنی زندانیان کرده اند.

بند بانوان زندان اوین تنها بندی است که زندانیان زن در آن نگهداری می شوند و اتهام این زندانیان، سیاسی است.

گفته می شود پس از شروع به کار علی اشرف رشیدی به عنوان رییس زندان اوین فشارها به زندانیان سیاسی افزایش یافته است. این فشارها طی هفته های گذشته با سخت گیری برای اعزام و درمان زندانیان سیاسی، بازرسی های بدنی در هنگام خروج و ورود و اجازه دخالت ماموران امنیتی در امور زندان تشدید و این امر سبب نارضایتی و نگرانی زندانیان سیاسی شده است.

Balatarin

سه‌شنبه

بازداشت حسن رضایی نژاد تکنسین تجهیزات حفاظتیِ زندان اوین


خبرگزاری هرانا - مهندس حسن رضایی‌نژاد، از متخصصین یکی از شرکت‌های فنی – مهندسی طرف قرارداد سازمان زندان‌ها، روز چهارشنبه هفته اخیر بازداشت شد.

بنا به گزارش کمیته گزارشگران حقوق بشر ، این متخصص امور فنی و تکنسین تجهیزات حفاظتیِ زندان اوین، روز چهارشنبه ۲۶ مهر ماه بعد از مراجعه به زندان اوین، توسط ماموران امنیتی دستگیر و به بازداشتگاه منتقل گردید.

بر اساس گزارش‌ها، ماموران امنیتی بعد از بازداشت حسن رضایی‌نژاد، همراه با وی به منزل ایشان مراجعه کرده و ضمن ارعاب خانواده و تفتیش و بازرسی محل، تعدادی از وسایل شخصی و کاری وی را ضبط و با خود منقل کردند.

هنوز از علت دستگیری و سرنوشت آقای رضایی‌نژاد خبری منتشر نشده و تلاش خانواده برای آگاهی از وضعیت و محل اصلی بازداشت وی به نتیجه‌ای نرسیده است.

چندی پیش نیز وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی از بازداشت گروهی که بعدا اعلام شد "متخصص مسایل فنی الکترونیکی بوده" و در "تهیه و نصب تجهیزات فنی و الکترونیکی برخی از مراکز امنیتی، دفاعی و نظامی کشور همکاری داشته‌اند"، خبر داده بود.

بررسی موارد حقوقی نقض شده در این گزارش:

بند ۱ ماده ۹ میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی: هرکس حق آزادی و امنیت شخصی دارد. هیچ کس را نمیتوان خودسرانه دستگیر یا بازداشت کرد.

بند ۱ ماده ۱۹ میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی: هیچکس را نمی توان بمناسبت عقایدش مورد مزاحمت اخافه قرار داد.

بند ۲ ماده ۱۹ میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی: هر کس حق آزادی بیان دارد. این حق شامل آزادی تفحص و تحصیل و اشاعه اطلاعات و افکار از هر قبیل بدون توجه به سر حدات خواه شفاهاً یا بصورت نوشته یا چاپ یا بصورت هنری یا به هر وسیله دیگر به انتخاب خود می باشد.

ماده ۱۹ اعلامیه جهانی حقوق بشر: هر فردی حق آزادی عقیده و بیان دارد.
Balatarin

شنبه

محمدعلی دادخواه برای گذراندن ۹ سال محکومیت خود راهی اوین شد


محمد علی دادخواهبامدادخبر – محمدعلی دادخواه، وکیل شناخته شده حقوق بشر امروز، شنبه (۲۹ سپتامبر – ۸ مهر) روانه زندان اوین شد.

دادخواه در تیرماه سال ۹۰ در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی صلواتی به اتهاماتی مانند تاسیس کانون مدافعان حقوق بشر، محاکمه و به ۹ سال زندان، ده سال محرومیت از وکالت در دادگستری، شلاق و جزای نقدی محکوم شده بود.

بر اساس گزارش منتشر شده در سایت خبری کلمه، وی پس از تحویل به زندان اوین، به بند ۳۵۰ که مخصوص نگهداری زندانیان سیاسی و عقیدتی است منتقل شد.

وی پرونده‌های مهمی همچون، پرونده ملی مذهبی‌ها، پرونده عبدالفتاح سلطانی، پرونده کشیش ندرخانی، پرونده مجید توکلی، احمد قصابان و احسان منصوری از دانشجویان دانشگاه امیرکبیر، پرونده علیرضا فیروزی و سورنا هاشمی از دانشجویان دانشگاه زنجان و… را وکالت کرده است.

وی هم چنین پرونده‌های مهم ملی مانند، پروژه برج جهان نمای اصفهان، آب گیری سد سیوند و… را از سوی مردم بر عهده داشت.

دادخواه آخرین بار در تاریخ ۱۷ تیر ۱۳۸۸ به همراه ملیحه دادخواه، سارا صباغیان، بهاره دولو و امیر رئیسیان در دفتر کارش بازداشت و دفتر پلمپ شد.

این وکیل دادگستری تا کنون چندین کتاب از جمله کتاب «فلسفه هفت سین» را به رشته تحریر در آورده است که تا کنون در چندین نوبت چاپ شده است.

در حال حاضر بسیاری از همکاران وی در کانون مدافعان حقوق بشر از جمله محمد سیف‌زاده، عبدالفتاح سلطانی و نسرین ستوده در بازداشت به سر می‌برند. 
Balatarin

دوشنبه

هفت سال در اوین؛ زندگی پشت سیم‌خاردارهای بند ۳۵۰


مردمک نوشت : بعد از هفت سال وقتی برای اولین بار از زندان به مرخصی آمدم فقط هیجان زده بودم، بعد از مدتی که از مرخصی‌ام گذشت، می‌دیدم که هر چیزی‌‌ همان جایی است که باید باشد، و فقط من یک مدت نبوده‌ام. نوروز و بهارهایی را که در زندان گذرانده‌ام، همه تصویر تاریکی برایم دارند، تاریک‌تر از تمام روز‌ها و شب‌هایم....»
این سخنان «حمید رضا محمدی» یکی از زندانیان سیاسیِ ایران است که همبندی‌های وی و اعضای خانواده‌اش او را «ماهان» صدا می‌کنند. ماهان برای گذران یازده سال محکومیت خود به اتهام اقدام علیه امنیت کشور از طریق ارتباط با انجمن پادشاهی ایران، در اوین به سر می‌برد. او وقتی در سال ۱۳۸۳ وارد زندان اوین شده بود ۳۵ سال داشت و حالا مردی چهل و دو ساله است که بعد از هفت سال توانست در خرداد ماه سال ۱۳۹۰ به مرخصی بیاید.
این مصاحبه را زمانی که او در مرخصی بود انجام داده‌ام اما اجازه نشر آن را نداشتم چون ماهان امیدوار بود که اگر مصاحبه‌ای انجام ندهد، همانند برخی دیگر از هم بندان خود بتواند از امکان یک مرخصی دیگر بهره‌مند شود. وقتی نام او در فهرست زندانیان آزاد شده‌ به مناسبت عید فطر نبود و با درخواست خانواده‌اش برای مرخصی او نیز موافقت نشد، نزدیکانش اجازه انتشار این مصاحبه را دادند.
ژیلا بنی یعقوب روزنامه نگار ایرانی که خود او نیز تجربه زندان را در پرونده کاری‌اش دارد، دیدار خود با او را به عنوان «شگفت انگیز‌ترین دیدار با یک زندانی سیاسی» توصیف کرده بود؛«ماهان در روزهای نخست مرخصی توی ماشین محکم سرش را میان دست‌هایش گرفته، به خانواده‌اش گفته: «انگار زیر پایش خالی می‌شود ماشین را نگه دارید، پیاده‌ام کنید، تحملش را ندارم.» او در روزهای مرخصی بیشتر از آنکه خوشحال باشد، مبهوت بود.
او «خوب حرف می‌زند اما گاهی تمرکزش را از دست می‌دهد» و‌گاه در پاسخ به سوالاتم در مورد چیزهایی می‌گوید که خودش دوست دارد بگوید نه چیزهایی که تو به عنوان یک خبرنگار یا شنونده دوست داری که بشنوی.
او می‌گوید: «بهار در اوین تجربهٔ شنیدن صدای آواز بلبلی است نشسته بر روی سیم خاردارهای بند ۳۵۰.
شما واقعا هفت سال آسمان فقط را از دریچه اوین دیده‌اید؟
بله. مجبورم جواب شما را با این گفته پاسخ بدهم که توصیف حسم از شرایط باشد: «اینجا هیچوقت ماه کامل نیست، اینجا آنقدر خط زیاد است که، دایره به آرزوی قرص کامل به قرنیهٔ چشمان منتظر حسادت می‌کند.»
اصلا آیا تا به حال به عنوان یک زندانی سیاسی یک مصاحبهٔ رسمی با یک خبرنگار داشته‌اید؟
خیر، شاید به این خاطر که شانِ یک زندانی سیاسی را به معنای برد رسانه‌ای در میان روزنامه نگاران نداشته‌ام.
خب الان نگران نیستید که شرح زندان و یا شرح آنچه بر زندگیتان گذشته است را بگویید؟ به هر حال می‌خواهم خودتان تصمیم گیرنده باشید.
اگر بگویم نگران نیستم، شاید بیجا باشد. باید بگویم تا حدی نگران هستم، آن هم بخاطر احتمال از دست رفتن زحمت‌های مادرم آن هم برای گرفتن مرخصی. اما این فرصت گفتگو بعد از هفت سال را ترجیح می‌دهم به یک مدت دربند بودنِ طولانی ترِ دیگر.
راستش من خودم به عنوان روزنامه نگار هیچ‌گاه حتی نام شما را هم نشنیده بودم، اولین بار شما را از نوشته‌های وبلاگ مدیار سمیع‌نژاد شناختم، بعد‌ها هم یکی از بازداشتی‌های پس از انتخابات فکر کنم آقای علی ارشدی بود که بعد از آزادی ایمیلی برایم فرستاد و در آن ایمیل نوشت که به جز دستگیر شدگان سبز بعد از انتخابات باید از کسانی بنویسیم که پیش‌تر از آن‌ها در زندان بودند و مشخصات و نام شما را برایم فرستاد، حالا ممکن هست خودت بگویی اصلا برای چه و به چه اتهامی دستگیر شدی؟
من در تاریخ ۱۳ اسفند ۸۳ به اتهام ارتباط با انجمن پادشاهی ایران در منزلم در تهران دستگیر شدم. اصل اتهام اقدام علیه امنیت کشور بود از طریق تبلیغ علیع نظام، عضویت در گروههای معاند و غیر قانونی، اهانت به مقدسات از جمله ابطال قرآن دادگاهی شدم.
اولین باری که به مرخصی آمدید دقیقا چه حسی داشتید؟ آدم‌ها، خیابان‌ها، ماشین‌ها و خانواده را چگونه می‌دیدید؟
حسم نسبت به وضع جدید، یک نوع توهّم بود، یک نوع خواب و خیال و نا‌امنی نسبت به تمام پدیده‌های اطرافم. یک جوهایی هیجان زده بودم. اعضای خانواده هم همین حس را داشتند. اما خب بعد از مدتی که از مرخصی می‌گذرد همه چیز دوباره عادی می‌شود و می‌بینی که هر چیزی‌‌ همان جایی است که باید باشد، و فقط تو یک مدت نبوده‌ای و همین.....
مادرتان، پدر، برادر، خواهر در این هفت سال چه بر آن‌ها گذشت؟ حال و هوای ملاقات‌ها چگونه بود؟
پدرم که سال پنجاه و هفت رفت، درگذشت. مادرم تنها کسی بود که طی این هفت سال در زمان ملاقات می‌دیدم. چون از ما بقی خانواده خواسته بودم که به ملاقاتم نیایند. برادر‌ها دلتنگ و منتظر. خواهر حسی نزدیک به مادر داشت. وقتی خانواده به ملاقاتم می‌آمدند، بی‌تابیِ قبل از ملاقات به سرعت تبدیل به یک دلتنگی تازهٔ بعد از ملاقات می‌شد. یعنی بیست دقیقه بعد از ملاقات یک حس دلتنگی به وجود می‌آید.
حال هوای یک زندانی در زمان ملاقات با خانواده‌اش چگونه است؟
شب قبل از ملاقات انتظار عجیب همراه با هیجان. هنگامی که پیجر (بلندگوی زندان) شروع به خواندن اولین نوبت از اسامی ملاقات کنندگان می‌کند هیجان تمام وجود افراد را می‌گیرد. مسیر رسیدن تا سالن ملاقات کابین‌ها و انتظار برای پیدا کردن بستگان که برای من مادرم بود پر از التهاب و نگرانی می‌شود. اما فرصت همیشه کم است. هر چند در ملاقات کابین فرصتی برای بوییدن مادر نیست، اما حتی برای دیدن و شنیدن صدایش، باز هم فرصت کم است. مادر، خیلی زود‌تر از هفت سال پیر شد. حتی اتفاق هم افتاده بود که مادر در برخی از روز‌ها در کابین ملاقات بی‌حترامی هم می‌دید اما هیچ وقت خسته نشد.
بهار‌ها توی زندان چگونه است؟
فصل بهار برای من به عنوان یک زندانی سخت و دیر‌تر از تمام فصل‌ها می‌گذرد... راستش تا به اینجا رسیدم، باید بگویم از بهار ناراضی هستم.
اولین تجربهٔ نوروزی خودت در اوین را به خاطر داری یعنی هفت سال پیش را؟
من سیزده اسفند ۸۳ دستگیر شدم، یعنی ۱۶ روز مانده به عید. شب چهارشنبه سوری صدای انفجار آتش بازی‌ها را از پنجرهٔ بالای سلول می‌شنیدم که هر قدر به اواسط شب نزدیک می‌شد بیشتر و بلند‌تر بود.  بهارهایی که در زندان بودم از سال ۸۳ تا کنون همه تصویر تاریکی برایم دارند، تاریک‌تر از تمام روز‌ها و شب‌هایم. بهار در اوین تجربهٔ شنیدن صدای آواز بلبلی است نشسته بر روی سیم خاردارهای بند ۳۵۰. آخرین تجربه بهارم، تجربهٔ تحویل نوروز ۸۹ به ۹۰ در اتاق ۹ بود، بعضی‌ها رفتند مرخصی و البته آن‌ها که مرخصی نرفته بودند تا صبح زدند و رقصیدند.
توی اوین جشن تولدهای زندانیان چگونه می‌گذرد؟ شنیده‌ام تولد‌ها را آنجا جشن می‌گیرند...
تولد‌ها این اواخر در بند ۳۵۰ بازی مضحکی بود برای سرگرمی بعضی‌ها. تا قبل از این دورهٔ دوم حضورم در ۳۵۰ نه خبری از جشن تولد بود و نه خبری از سورهای بی‌هویت اتاق ۷ و ۹.
پیش از زندان آیا به عنوان یک جوان در زندگی‌ات عشقی بود، یاری، امیدی؟ منظورم کسی یا حسی که شاید انتظار برای آزادی و یا تحمل حبس را برایت آسان‌تر می‌کرد؟
قبل از زندان هیچ عشقی تجربه نکردم با اینکه تمام درک زندگی برایم از سنین نوجوانی هیجان عشق بود، اما شانس و فرصت تجربهٔ این حس را نداشتم. اتفاقا همین موضوع را با دوست عزیزم مجید دری در میان گذاشته بودم که اگر عشقی بیرون از زندان منتظرم می‌بود شاید تحمل حبس آسان‌تر می‌شد، اما مجید مخالف بود او کسی را داشت که عاشقش باشد و به همین دلیل تحمل شرایط برایش سخت‌تر بود. حالا این روز‌ها من هم فکر می‌کنم حق با مجید بود.
خودت فکر می‌کنی در یک تعریف کلی زندگی قبل از زندان با زندگی بعد از آنچه تغییری کرد چه چیزی بیشتر از همه در این فاصله اذیت‌ات کرد؟
ببینید پیش از زندان زندگی ساده‌ای داشتم اما راضی بودم، تنها فضای استبدادی جامعه و نمودهای آن باعث رنجم می‌شد، ولی حالا هیچ چیز از آن زندگی باقی نمانده، سرگردان و بی‌مقصد هستم باز هم حس توهّم نسبت به زندگی ذهنم را مشغول کرده «بازی ابلهانه‌ای که برای رسیدن به سرانجامی بی‌معنی ادامه دارد». مرخصی‌ها، تمدید‌ها و نهایتا بازگشت به زندان اوضاع روانی‌ام را وخیم‌تر کرده. به دنبال راهی برای تمام کردن این بازی و توهّم هستم.
حالا برگردیم به روزهای نخستی که دستگیر شدی؟ بازداشت کنندگان شما چه کسانی و از کدام نهاد و سازمان بودند؟.
ماموران مسئول دستگیریم از وزارت اطلاعات بودند.
برخورد‌هایشان در روز دستگیری چگونه بود و بازجوهای شما چه برخوردی داشتند؟
برخوردشان در روز دستگیری محترمانه بود، در بازجویی‌ها نیز تمام گفتگو‌ها محترمانه و به دور از هر گونه برخورد فیزیکی و توهین کلامی بود.
در یکی از نوبت‌های بازجویی به دلیل پریشانی اوضاع روحی و روانی‌ام و اینکه خود را مسئول دستگیری بعضی از افراد خانواده‌ام می‌دانستم، با اینکه آن‌ها را تنها به دلیل گفتگوی تلفنی با من دستگیر کرده بودند، اما فشار زیادی را تحمل می‌کردم و بازجوی من هم متوجه این احوال شده بود، نمی‌توانستم تمرکز داشته باشم و جواب سوالات را مشخص بدهم. یک ضمیمهٔ روزنامهٔ اطلاعات را در دست داشت آن بخشی که روزانه بعضی از غزلیات حافظ را چاپ می‌کند، رو به من کرد و گفت: این امروز برای تو گفته شده
باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش
بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش
ای دل اندربند زلفش از پریشانی منال
مرغ زیرک گر به دام افتد تحمل بایدش
دادگاه شما کجا و چگونه برگزار شد؟
دادگاهم پس از پانزده ماه بلاتکلیفی در ساختمان دادگاه انقلاب خیابان معلم شعبه سیزدهم توسط قاضی سادات در تاریخ ۲۰ خرداد ۸۳ بدون حضور حتی وکیل تسخیری و معاون دادستان و خیلی سریع برگزار شد.
شما قبل از انتخابات دستگیر شدید اصلا انتخابات سال ۸۸ را پیگیری می‌کردی؟
از طریق تلویزیون، روزنامه‌های تعیین شده برای ورود به زندان و تلفن و افرادی که تازه از بیرون به زندان می‌آمدند اخبار انتخابات را دنبال می‌کردم. یک ماه پیش از انتخابات هم متنی نوشتم با عنوان «انتخاب» که هنوز هم بر روی وبلاگم هست. (وبلاگ ماهان توسط دوستان او در ایامی که او زندانی بود، به روز می‌شد).
خب بعد از انتخابات دیدی که زندانیان زیلدی به بند سیاسی اوین اضافه شدند، آیا هیچ وقت حدس می‌زدی انتخابات ۸۸ باعث دستگیری‌های گسترده شود؟
حدس می‌زدم این انتخابات دستگیری داشته باشد اما نه تا این حد.
اخبار زیادی درباره شکنجه‌ها و ضرب و شتم‌هایی که در بندهای ۲۴۰، ۲۰۹ و بند ۲ الف سپاه صورت گرفته شنیده شد. تجربهٔ شخصی خود شما چگونه بود و آیا هیچ وقت کسانی را در زندان دیدی که از تجربه‌های خودشان به شما بگویند؟
من خودم شخصا هیچ تجربه‌ای از شکنجه یا ضرب و شتم نداشتم حتی اعضای خانواده‌ام که مدتی در بند ۲۰۹ بودند. اما بازداشتی‌های بعد از انتخابات بسیار مورد ضرب و شتم قرار گرفته بودند که اکثر آن‌ها مربوط به زمان دستگیری می‌شد. ولی بودند افرادی که در بند ۲۴۰ و ۲۰۹ زمان بازجویی مورد برخورد فیزیکی قرار گرفته بودند.
فشارهای روانی در بندهای سیاسی بیشتر است یا ضرب و شتم‌های بدنی و فیزیکی؟
در بند سیاسی فشارهای روانی بیشتر است، بخصوص در زمان بازداشت و نگهداری در سلول انفرادی.
آیا با کسانی هم بند بوده‌ای که در این هفت سال رابطهٔ صمیمی می‌انتان ایجاد شده و بعد او را برای اعدام برده باشند.
بله یکی از دوستان صمیمی من فرهاد وکیلی بود که از سال ۸۶ با او آشنا شدم و بسیار به هم نزدیک بودیم، و همینطور جعفر کاظمی و حاج محمد. شب قبل از اعدام جعفر کاظمی، بیشتر از یک ساعت با همدیگر صحبت کردیم، بسیار با روحیه و راضی بود... فرهاد وکیلی، علی حیدریان، فرزاد کمانگر، البته علی و فرزاد در بندهای مالی بودند- جعفر کاظمی، حاج محمد. فضای بند بعد از اعدام‌ها این بسیار غمگین و افسرده می‌شد، توصیف فضا واقعا برایم سخت است.
شما جز یکی از قدیمی‌ترین زندانیان سیاسی اوین هستید؟ می‌توانم بپرسم آیا آن زمانی که امیر رضا می‌رصیافی اعدام شد هم شما در اوین بودید؟
بله، چه خوب که به یادم آوردید، باید از امیررضا می‌رصیافی هم بگویم، این جوان ۲۲ ساله، زمستان ۸۷ برای اجرای حکم ۲ سال و ۶ ماه به زندان آورده شد و متاسفانه در بندهای مالی که آن زمان من هم به آنجا منتقل شده بودم، آورده شد و فشار روانی زیادی در بین آن افراد تحمل کرد اما نتوانست طاقت بیاورد. و بعد شنیدیم که در تاریخ ۲۷ اسفند ۸۷ با خوردن تعداد زیادی قرص قلب اقدام به خودکشی کرد و رفت.
من نام شما را در میان بیانیهٔ اعتصاب کنندگان بعد از انتخابات هم دیده بود م، فکر می‌کنم در ماجرای جان باختن هدی صابر. ممکن هست خودتان توضیح بدهید که در اعتصاب چه گذشت؟
بله، تعدادی از دوستان از روز سوم وارد اعتصاب شدند، اما من و سه نفر دیگر از دوستان روز هفتم بود که وارد اعتصاب شدیم. آن موقع در انفرادی بودیم و اعتصاب در انفرادی واقعا اعتصاب است. چون زمانی که در سلول انفرادی را برای تحویل غذا باز می‌کنند اگر شما امتناع کنید، بعد از آن دیگر هیچ چیزی برای خوردن وجود نخواهد داشت. شرایط خیلی سخت بود، بعضی از دوستان فشار خون بسیار پایینی داشتند و هر لحظه امکان ایست قلبی وجود داشت آنهم در شرایطی که فرد تک و تنها در سلولی در بسته قرار دارد. بیشتر از اینکه گرسنگی آزارمان دهد فکر وضعیت وخیم جسمی بعضی از دوستان بود که نگرانمان می‌کرد.
در مورد هدی صابر آیا از نزدیک شاهد ماجرای اعتصابش بودید؟
بله از نزدیک شاهد اعتصاب هدی بودم، با هم دوست بودیم. یادم هست روز دوم اعتصاب بود که هدی و آقای دلیرسانی در حیاط ۳۵۰ قدم می‌زند، زمانی که در حال عبور از کنار من بودند، با هم احوالپرسی کردیم و من توصیه‌ای به آن‌ها کردم که نباید انرژی خود را با قدم زدن طولانی از دست بدهند. نگران تکرار اتفاق تاسف بار مرگ اکبر محمدی برای آن‌ها بودم که متاسفانه باز هم تکرار شد.
پس شما زمانی که اکبر محمدی هم در زندان جانش را از دست داد زندانی بودید، به هر حال شما با زندانیان سر‌شناسی در اوین بعد از انتخابات هم رو برو شدید، از آن‌ها و از این تجربه بگویید؟
دوستانی مثل بهمن احمدی اموئی که در مدت زمان کوتاهی از صمیمی‌ترین افراد در طول مدت زندان برایم شد تا جایی که به او دایی بهمن می‌گفتم. مهربان، بی‌آلایش و.... محمدرضا رجبی، مجید دری، ضیاء نبوی، داوود سلیمانی، عبدالله مومنی، میلاد اسدی، احسان مهرابی، پیمان عارف، خانجانی، علی جمالی، دکتر زیدآبادی، مسعود پدرام، حسن یونسی و خیلی‌های دیگر که اگر بخواهم نام ببرم صد تا دویست نفر دیگر را باید بگویم.
یعنی در زندان با کسانی که قبلا شاید روزنامه نگار بودند، نماینده مجلس بودند و شما پیش از آن‌ها و در دوره‌ای که آن‌ها از مسولان یا روزنامه نگاران همین کشور بودند آشنا شدید؟ فضای میان شما چگونه بود؟
از دوستان و همبندیان بعد از انتخابات چیزهای زیادی یاد گرفتم، که بحث هزینه به فایدهٔ زندانم را توجیه می‌کند. غالب این دوستان افرادی خوش فکر، باهوش و با اراده بودند
با توجه به بیانیه‌ها و نوشته‌های زندانیان آیا فکر می‌کنی امید در داخل زندان بیشتر است یا بیرون؟
نمی‌توانم اسم آن را امید بگذارم. شاید چیزی که در زندان وجود دارد یعنی آن محیط از زندان که مد نظر شماست و البته نه همهٔ زندانیان، بلکه بعضی از زندانیان، توهّم است نه امید و آن هم شاید به دلیل توجیه هزینهٔ در حال پرداخت و دوری از مناسبات حقیقی جامعه باشد. اما این توهّم در بیرون از زندان وجود ندارد و به همین دلیل است که آن تعداد از کسانی که آزاد می‌شوند، دچار سردرگمی بین دوگانگی‌ها می‌شوند و یا دیگر فعالیت نمی‌کنند یا از کشور خارج می‌شوند یا خیلی با مراقبت و تربیت شده فعالیت می‌کنند.
حالا که بعد از سال‌ها مردمِ بیرون زندان را هم می‌بینید، تفاوت آشکار بیرون و درون زندان را چه می‌دانید؟
تفاوت زندان، خب خیلی چیز‌ها می‌تواند باشد. اینکه لحظه به لحظه باید افرادی را در کنارت تحمل کنی که اگر بیرون زندان آن‌ها را ببینی، با سرعت ازشان دور می‌شوی. با تفاوت سلایق به صورت بسیار فشرده روبرو هستی و باید تحمل کنی، آزادی عمل و عکس العمل خیلی محدود است. گریزی از این محیط نیست، تنها اراده هر لحظه در حال محک خوردن جدی است. اما بیرون از زندان هر چند آزادیهای سیاسی و تنوع سلیقه‌ها کنترل می‌شود اما آزادی عمل بیشتری برای فرد وجود دارد، به همین دلیل است که زندانی حاضر است کنار خیابان زندگی کند اما در زندان نباشد.
Balatarin

سه‌شنبه

نامه شبنم مددزاده در مورد وضعيت اسفناک زندان قرچک: آنجا اردوگاه مرگ است

ملی مذهبی نوشت :http://melimazhabi.com/?p=16715


شبنم مددزاده
شبنم مددزاده، فعال دانشجویی زندانی در زندان اوین، با انتشار نامه‌ای نسبت به وضعیت نامناسب زندان قرچک ورامین و انتقال دو تن از زندانیان سیاسی زن به این زندان ابراز نگرانی کرده است.
مددزاده که خود پیش از این، مدت کوتاهی را در زندان قرچک به سر برده و پس از اعتراض‌های گسترده نسبت به شرایط اسفناک این زندان، به زندان اوین انتقال یافته بود، به عنوان شاهد از شرایط این زندان نوشته است.
گزارش‌ها حاکی از آن است که مسئولان زندان اوین، پس از انتقال دو تن از زندانیان سیاسی زن به زندان قرچک ورامین، قصد دارند سایر زنان زندانی را نیز به مرور به این زندان انتقال دهند.
وضعیت نامناسب نگهداری زنان در این زندان، پیش‌تر موجب اعتراض‌های گسترده محافل حقوق بشری شده بود.
متن کامل نامه شبنم مددزاده که چهارمین سال حبس خود را در زندان پست سر می‌گذارد، به شرح زیر است:
بسم الحق
صحبت از پژمردن یک برگ نیست وای جنگل را بیابان می کنند.
به یاران و دوستان دردآشنابرای تمامی کسانی که قلبشان برای انسان و انسانیت می تپد، برای ارزشی فراسوی مرزهای جغرافیایی….
به عنوان شاهد حرف می زنم؛ شاهد روزهای دهشتناک شهرری، که مرگ ثقل قبای اش را به دیواری آویخته بود در جایی که نفس یاری نمی رساندسوله های تاریک با سقفی بلند بدون پنجره و نور طبیعی، با دویست نفر جمعیت در هر سوله، با ازدحام سر و صدا، به هم ریختگی اعصاب و روان زندانیان بود و دعواها و خبرهای ناگوار که من با چشم خویش دیدم. «مسلخ انسان و انسانیت را من با چشم های خویش دیدم»
به عنوان شاهد حرف می زنم، شاهد لحظه های مبهم، مغشوش و مرگ‌زای که از چشم های زندانیان خشم می بارید و باتوم های گارد ویژه زندان بود برای آرام کردن.به عنوان شاهد حرف می زنم، شاهد دعواها بهر غذا و نان در سالنی به اسم سالن غذاخوریپرده های نمایش و ظاهرسازی و آذین بندی هم کاری از پیش نبردغذایی که به عنوان جیره زندانیان داده می شد آنقدر کم بود که زندانیان گرسنه غذاهای پس مانده در ظرف ها را جمع می کردند و چند لحظه بعد دعوایی که بر سر همان غذای پس مانده شروع می شدپرتاب سینی های غذا و صندلی بود جدا از اینکه کف کثیف و آلوده اش چندین نفر را در هر روز نقش زمین می کردسالنی به اسم غذاخوری که از طرف خود زندانیان به سالن «کتک خوری» تغییرنام داده شده بود.
به عنوان شاهد حرف می زنم، شاهد تلاش های بسیار برای وارونه نشان دادن شرایط نزد خانواده هایی که برای ملاقات می آمدند، سالنی که ما از وسط ویرانه و بیغوله ای رد می شدیم برای ملاقات آن سوی دیوارش از طرف درب ورودی گل کاری و باغچه های پر از گل بود –روز انتقال به اوین مشاهده کردمتا خانواده در وسط آن نیزار دلخوش شوند به چند تا گل که گلهای خودشان چند قدم آن طرف تر دارند پرپر می شونددریغ!
حضور دادستان کل کشور در زندان قرچک –همان روز انتقال ما به اوینبرای تکذیب تمامی خبرهای سایت ها و خبرگزاری های خارجی حجتی محکم برای وضعیت اسفناک آنجا بودچیزی بود که می خواستند تکذیب کنندهمان کریدور سالن غذاخوری که جلوی دوربین ها شیک و تمیز کرده بودند روز قبل از آن لکه های خون روی موزاییک هایشان نمایان بودو روزهای بعد از انتقال به اوین آنچه از مأموران و زندانبانانی که بین قرچک و اوین رفت و آمد داشتند شنیدیم اینکه آنجا جهنمی بیش نیستبه اذعان خود زندانباناندیگر چه چیز باید تکذیب می شد!
آریبه عنوان شاهد حرف می‌زنم، شاهد برهوتی موسوم به زندان شهرری بی هیچ نشانه ای برای زیستن که گیاه از رستن بازمی ماندکه همان بدو انتقال شرایطش را نه برای خود که برای تمامی زنانی که به هر عنوانی محکوم اند غیرانسانی نامیدیم.اردوگاهی برای مرگ است نه برای حبسجایی برای مرگ تدریجی که هنوز صدای له شدن عزت انسان را در گوشم می شنومیکسال و نیم می گذرد از آن روزها که دوباره آن لحظه ها برایم تکرار شد، با تبعید غیرقانونی کبری بنازاده امیرخیزی –زنی ۶۰سالهو صدیقه مرادی روز چهارشنبه ۲۱/تیر/۹۱ دوباره خود را در میان آن جمع، آن شرایط، آن روزها حس کردمقلبم فشرده بود و دستهای بسته که هیچ کاری نمی توانستم بکنم و تنها اینکه برای من با این شرایط جسمی و سنی آنجا مرگ زای بود چه برسد برای این دو زن با این شرایط بیماری!
دیوارها بلندتر می شوند و میله ها نزدیک تر، گرمای نفس هایم را روی صورتم حس می کردماحساسی که به زبان نمی توانم بیاورم، باور کنید نمی توانم با کلمات شیئیت بخشم به احساس غیرقابل بیان.
باز هم به عنوان شاهد حرف می زنم، به عنوان کسی که بیش از دو سال از دیدارم با خانم بنازاده در زندان گوهردشت(رجایی شهرو بیش از ۸ ماه از آشنایی ام با صدیقه مرادی در زندان اوین می گذرددر این مدت هر لحظه شاهد به افول رفتن سلامت جسمی آنان در میان این برزخ، در حصار میله ها و شرایط غیرانسانی بودماز عمل ناموفق چشم خانم بنازاده، که باعث از بین رفتن بینایی اش به علت بی مسئولیتی مسئولان، آرتروز گردن و کمر و پوکی استخوان و همین دو هفته پیش بود که برای آنژیوگرافی قلب در بیمارستان مدرس بستری بود و روز چهارشنبه منتظر اعزام دوباره برای اکو قلب بود نه تبعید، تا گرفتگی کمر و آرتروز گردن و ستون فقرات و بیماری قلبی صدیقه مرادی.
برای من که قدم در راه آزادی گذاشته ام و در عبور از این گذرگاه پرستم تن ام بس زخم ها برداشته از جفاها، تبعید و انتقال و ممنوعیت ها به بخشی از زندگی ام تبدیل شدهدر حالی که ایمان دارم چون آب رودخانه باید از بستر سخت و سفت و سنگینی جاری شد و هر مانعی را با خروش و تپیدن از میان برداشت تا به دریا رسیداعتقاد دارم که باید جلوی خودکامگی ها را گرفت، باید ایستاد.
آنچه را که من چهارشنبه شاهد بودم وقاحت بود در قساوت که به حکم هایی که در دادگاههای فرمایشی انقلاب ناعادلانه صادر می کنند راضی نشده هروقت که دلشان بخواهد زیر پا می گذارند و حکمی جدید صادر می کنند، در آن لحظه من با تمام وجود حس کردم اگر به جای برگه آزادی یکی از هم بندیانمان با حکم اعدام روبه رو شویم هیچ کاری نمی توانیم بکنیم.
یاران و دوستان اندوه گسارمبی مقدمه آغاز کردم چرا که قلم را و ذهن را یارای واژه چیدن نبوددوباره دستهای بسته ام را به سوی شما دراز کرده ام که چونان قبل دستهای من باشید برای درافکندن پرده ها و افشای خیمه شب بازی به اصطلاح ارج و قرب زنان!!!
دوباره صدای فریاد دردها را به گوش شما می رسانم که چون کوه طنین افکن فریاد من باشیددر جایی که نفس نمی آید غریو خشم را از گلوی پرنفس تان بکشید.
از تمامی مجامع حقوق بشر و کسانی که تنها یک لحظه دغدغه ی انسان دارند در هر کجای دنیا می خواهم برای برگرداندن این دو زن بیمار از آن ظلمت جای از هیچ تلاشی دریغ نورزند.
شبنم مددزاده
۲۴/تیر/۹۱
زندان اوین
Balatarin

دوشنبه

همسران قدیانی، مومنی و شعله سعدی : امیدواریم حقوق زندانیان سیاسی رعایت شود و مشکلات خانواده‌ها زیادتر نشودزندانی سیاسی بند ۳۵۰ اوین:



همسران سه زندانی سیاسی بند ۳۵۰ اوین از مشکلات جسمی آنها، نگهداری غیر قانونی این زندانیان در حبس و محروم نگه داشتن آنها از حقوق قانونی سخن گفته اند.
خبرنگار کلمه در پیگیری نامه خانواده های ۴۶ زندانی سیاسی به دادستان تهران، با همسران قدیانی، مومنی و شعله سعدی به گفت و گو پرداخته تا آخرین وضعیت این سه زندانی سیاسی را از زبان همسران آنها جویا شود.
این زندانیان سیاسی، هر سه از منتقدان رهبری هستند که برخلاف ادعای اخیر نمایدگان ولی فقیه مبنی بر آزاد بودن انتقاد از رهبری، به همین جرم در زندان اند.
*       *       *
ابوالفضل قدیانی که از آذرماه سال گذشته به طور غیرقانونی در بند ۳۵۰ اوین نگهداری می شود و در ۳ پرونده خود مجموعا به ۵ سال حبس محکوم شده، سه شنبه هفته گذشته برای توضیح در مورد چهارمین پرونده خود به دادسرای شهید مقدسی اوین احضار شد که مانند دفعات گذشته با رد صلاحیت دادگاه و دادسرای انقلاب، آن را غیرقانونی خواند.
زهرا رحیمی همسر این فعال سیاسی در گفتگو با کلمه در مورد آخرین وضعیت ابوافضل قدیانی می گوید: همسرم را دوشنبه هفته پیش ملاقات کردیم این دوشنبه هم که تعطیل بود. توی ملاقات که ظاهرا بد نبودند قبلتر هم مشکل جسمی هم داشتند به ما نمی گفتند. ان شالله که خوب باشند واقعا.
وی با اشاره به چهارمین دادگاه این مبارز سیاسی که سه شنبه گذشته تشکیل شده است، تصریح می کند: چهارمین پرونده همسرم در همان دادسرای اوین با اتهام تبلیغ علیه نظام تفهیم شده است. جالب این جاست که احکام همه ی سه پرونده ی قبلی هم با همین اتهام صادر شده است.
این عضو ارشد سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در پرونده جدید خود متهم است با انجام مصاحبه ای با “کلمه” در دوران مرخصی کوتاه مدت خود در فروردین ۹۱، آیت الله خامنه ای را ویرانگر استقلال کشور و مسبب شرایط بحرانی پیش آمده برای جمهوری اسلامی ایران خوانده است.
به گزارش کلمه، شکایت علیه این فعال سیاسی زندانی به درخواست وزارت اطلاعات و از سوی سعید جلیلی دبیر شورای عالی امنیت ملی صورت گرفته است و سند این ادعا را ابوالفضل قدیانی پس از حضور در دادسرا و مطالعه پرونده جدید به طور اتفاقی رویت کرده است. اقدام علیه امنیت ملی و تبلیغ علیه نظام، اسم رمز و عنوان تغییر یافته ی اتهام «توهین به رهبری» و هرگونه سخن انتقاد آمیزی است که خطاب به آیت الله خامنه ای نگاشته می شود.
این در حالی است که به تازگی دو نماینده ولی فقیه ادعا کرده اند رهبری از منتقدان خود شکایت و آنها را زندانی نمی کند، و شاید برای توجیه همین ادعاست در یک سال گذشته تمام اتهامات تفهیم دشه به فعالانی که تیغ تیز انتقادات خود را متوجه رهبری و جایگاه وی کند، تحت عناوینی دیگر به آنان تفهیم می شود.
ابوالفضل قدیانی که از مبارزان دوران ستمشاهی است، در پرونده سوم خود نیز صلاحیت دادگاه های انقلاب را زیر سوال برد ولی دادگاه بدون توجه به این اعتراض، حکم یک سال زندان را برای این زندانی صادر کرد، حکمی که هنوز از سوی دادگاه تجدید نظر تایید نشده است و به همین دلیل نگهداری قدیانی در ۶ ماه گذشته غیرقانونی بوده است.
همسر او، زهرا رحیمی، که در زمان انجام این گفت و گو برای درخواست مرخصی برای عروسی پسر خود به دادستانی مراجعه کرده بود، می گوید: باید نامه بدهیم که فلان روز عروسی است تا بتوانیم برای عروسی پسرم مرخصی بگیریم این سومین باری است که می رویم دادستانی. امروز هم که من مراجعه کردم هنوز نامه نداده اند. متاسفانه خیلی خانواده ها اذیت می شوند برای هر کاری که لازم می شوند، بروند آنجا. امروز بیش از ۴ ساعت زمان برد تا من بروم و برگردم.
وی در ادامه می افزاید: دادستان را که ما نمی توانیم ببینیم. فقط کارمندان دفتر هستند که چیزی نمی دانند که بخواهند توضیح دهند فقط تنها چیزی که به ما می گویند این است که دادستان جواب داده یا نه. یعنی مثلا نامه ای که ما دادیم دادستان رویش نظر داده یا نه. همین. آنها اصلا اطلاعی از مسائل ندارند.
خانواده های ۴۶ زندانی سیاسی بند ۳۵۰ زندان اوین اخیرا در نامه ای خطاب به دادستان با یادآوری عرف جاری و آیین نامه اداره زندان های کشور برای زندانیان، اعم از آنانکه مرتکب جرائم بزرگ قتل و تجاوز و سرقت و یا جرایم کوچک شده اند، تاکید کرده اند که در تبعیضی آشکار توسط شخص شما حقوق قانونی و انسانی از فرزندان، همسران، پدران، مادران، و بستگان بیگناه ما که به صرف حق گویی و مبارزه با تقلب و دروغ در بند به سر می برند سلب شده است.
به گزارش کلمه، این خانواده ها که از سه سال پیش در دادستانی ها و دادگاه ها و راهروهای دادسراها با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم کرده اند در این نامه خاطر نشان کرده اند: ما برای عزیزان خود خواسته هایی فراتر از همه حقوقی که سایر زندانیان از آن برخوردارند و تا پیش از تصدی شما در مورد زندانیان سیاسی بعد از انتخابات به بند ۳۵۰ حتی در این زندان به رسمیت شناخته می شد، نداریم. آیا در کشوری که مدعی اجرای عدل اسلامی است اینها انتظاری گزافه است؟
همسر ابوالفضل قدیانی در پاسخ به این سوال که آیا در این چند روز جوابی برای نامه ی خانواده های زندانیان سیاسی دریافت کرده اید و یا اصولا امیدی به پاسخگویی دارید یا خیر، خاطرنشان می کند: من شخصا امید چندانی ندارم چون ما نمی دانیم آیا واقعا دادستان در این قضایا می تواند مستقلا نظر بدهد یا نه. ما واقعا اطلاعی نداریم و نمی دانیم. مثلا برای بچه هایی که داخل زندان، بیمار هستند و حالشان بد و وخیم است، آیا دادستان مستقلا می تواند تصمیم بگیرد که این افراد به مرخصی یا بیمارستان اعزام شوند یا خیر. و چون اطلاع نداریم برای ما شفاف نیست اما به هر حال ما تلاشمان را می کنیم و امیدوار هم هستیم که درست شود. امیدواریم که زمانی، یک زمان زود، این قضایا درست شود.
زهرا رحیمی با تاکید بر اینکه “تمام بچه هایی که به عنوان زندانی سیاسی عقیدتی هستند، بی گناهانی هستند که بی خود در زندانها هستند”، می گوید: این ها نیروهایی هستند که باید بیرون از زندان از انرژی و توانایی هایی ها و فکرهایشان استفاده شود. آن هم در شرایطی که معضلات جامعه مثل این روزها خیلی زیاد شده است. اما به جای اینکه از این سرمایه ها برای حل این معضلات استفاده شود، پرونده روی پرونده برایشان درست می کنند آن هم با یک اتهام. مثل آقای قدیانی که در حال حاضر با یک اتهام چهار پرونده دارد.
همسر ابوالفضل قدیانی در خاتمه با ابراز امیدواری از اینکه مسایل زندانیان سیاسی زودتر حل شود، تصریح می کند: امیدوارم مشکلات خانواده ها را زیادتر نکنند و حقوق اولیه زندانیان سیاسی را رعایت کنند. مثل همین روزهای ما که برای یک مرخصی ۲۴ ساعته برای عروسی پسرم بیاید آیا واقعا درست است که من ۳ دفعه بروم دادستانی؟ امیدواریم که با اصلاح شدن این امور حداقل حقوق انسانی ما رعایت شود.
این عضو ارشد سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی که از کوشندگان و مبارزان علیه استبداد در رژیم گذشته و زندانی سیاسی دهه ۵۰ نیز محسوب می شود، اعلام کرده است که انتقادات خود را به آیت الله خامنه ای حتی اگر سال ها در زندان نگهداری شود ادامه خواهد داد.
این زندانی سیاسی دارای بیماری های عدیده ای چون بیماری قلب، کلیه، پروستات، معده، آرتوروز است و در طول دوران اسارت چندین بار تحت عمل آنژیوپلاستی و استرس اکو قرار کرفته است و هربار بدون اجازه طی دوران نقاهت بلافاصله به بند ۳۵۰ اوین بازگردانده شده است.
ابوالفضل قدیانی در پرونده اول به یک سال، در پرونده دوم به سه سال و در پرونده سوم به یک سال حبس محکوم شده است و در حال حاضر در پرونده چهارم نیز با احتمال صدور یک سال حبس مواجه است.
*       *       *
عبدالله مومنی، دیگر زندانی سیاسی بند ۳۵۰ اوین است که پس از نگارش نامه به رهبری، در زندان ماندنی شده است. او در روز ۳۰ خرداد ۸۸ در ستاد شهروند آزاد (حامیان مهدی کروبی) به طرز خشونت آمیزی دستگیر شد و نزدیک ۱۰۰ روز را در انفرادی وبازجویی تحت شکنجه به سر برد. این معلم درد آشنا از خانواده شهیدان است، خانواده ای که تاکنون ۵ شهید به این انقلاب و نظام هدیه داده اند.
مومنی ابتدا در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب اسلامی محاکمه و در تاریخ ۲۳ آبان ماه ۱۳۸۸ به هشت سال حبس تعزیری محکوم شد. دو سال از این حبس مربوط به دادگاه و اتهام قبلی مومنی است که به خاطر اقدام علیه امنیت ملی محکوم و به او ابلاغ شده بود. شش سال دیگر نیز به خاطر شرکت عبدالله در تجمع های اعتراضی مردم در حوادث پس از انتخابات صادر شد. که در دادگاه تجدید نظر به چهارسال و یازده ماه حبس تعزیری کاهش پیدا کرد.
اما این حکم غیرعادلانه هرگز باعث نشد که او از اعتقادات و مواضع خود دست بردارد و در شهریور ماه ۸۹ با انتشار نامه ای سرگشاده خطاب به رهبری با شرح شکنجه ها و شرایط اسف بار زندان های جمهوری اسلامی خواستار تشکیل کمیته حقیقت یاب پیرامون رخدادهای صورت گرفته، شد. اما به جای تشکیل کمیته حقیقت یاب بار دیگر عبدالله مومنی احضار و با اتهام تشویش اذهان عمومی و نشر اکاذیب روبرو شد.
عبدالله مومنی پیش از این نیز در پی انتشار نامه ۲۶ زندانی سیاسی، نامه ۱۴ زندانی سیاسی در خصوص لزوم تشکیل کمیته حقیقت یاب و همچنین اعتصاب غذای ۱۲ نفره به دادسرای اوین فراخوانده شده بود. اما پاسخ عبدالله مومنی به مقامات قضایی در جریان این احضارها که گاه با درخواست انصراف از شکایت و یا تغییر مواضعش نیز همراه بوده، این بوده است که “پیش از هرچیز باید به ظلم ها و شکنجه هایی که بازجوها مرتکب شده اند رسیدگی کنید و این تنها خواستۀ من است.”
این زندانی سیاسی از درد دندان رنج می برد. این در حالی است که این زندانی پیش از این هم در دوره زندان به مشکل شنوایی و همچنین بیماری پوستی دچار شده بود.
فاطمه آدینه وند، همسر عبدالله مومنی، در گفت و گو با خبرنگار کلمه از خرابی بیشتر دندان های او خبر می دهد و در عین حال می گوید که او را به تازگی پیش دکتر دندانپزشک برده اند.
او پیش از این هم درباره مشکل شنوایی همسرش گفته بود: آقای مومنی را دو نوبت برای مداوای گوش به بیمارستان آورده اند ولی مشکل شنوایی او هنوز به طور کامل بر طرف نشده است، او به علت شکنجه های دوران انفرادی پرده یک گوشش پاره شده و پرده گوش دیگرش دچار چسبیدگی شده است. ما امیدواریم که اجازه دهند که مداوای او ادامه پیدا کند،
فاطمه آدینه وند درباره مشکل پوستی همسرش نیز گفته بود: متاسفانه عبدالله از همان دوران انفرادی به علت نبود امکانات بهداشتی دچار مریضی پوستی نیز شده است که در مدت زندان بیشتر شده است و قارچهای پوستی او را آزار می دهند، اگر کمی انصاف در بین مسولین بود جهت مداوای گوش و بیماری پوستی به بیرون از زندان منتقلش می کردند زیرا به مراقبت نیاز دارد.
اما عبدالله مومنی همچنان در زندان است و مانند دیگر زندانیان سیاسی اوین، تاوان حق گویی و صداقت خود را می پردازد. او، بر اساس گفته همسرش، به خاطر نامه به رهبری از مرخصی محروم شده است. با این حال نمایندگان ولی فقیه همچنان ادعا می کنند که منتقدان رهبری در زندان نیستند!
*       *       *
قاسم شعله‌سعدی، از دیگر زندانیان سیاسی است که او هم به جرم انتقاد از رهبری در زندان است؛ آن هم در حالی که وضع جسمی نامناسبی دارد و پزشکان گواهی کرده اند که توانایی گذراندن حبس را ندارد.
او هم مانند ابوالفضل قدیانی، به طور غیرقانونی در زندان است و محکومیت قطعی او ۸ فروردین ماه به پایان رسیده، اما دستگاه قضایی با اعمال نفوذ نیروهای امنیتی، او را همچنان در زندان نگه داشته است.
این وکیل دادگستری ۱۰ سال پیش هم به جرم انتقاد از رهبری زندانی شده بود. او پس از انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ نیز به خاطر آنکه در انتقاد از عملکرد و مواضع رهبری در حوادث پس از انتخابات و تاکید بر مسئولیت وی در این باره، با رسانه‌های منتقد مصاحبه کرد، از شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب تهران حکم دو سال زندان دریافت کرد.
دادگاه در رای صادر شده، اظهارات دکتر شعله سعدی درباره مسئولیت رهبری در سرکوب های پس از انتخابات، و همچنین انتقادش از حمایت رهبری از برخی متهمان فساد مالی از جمله تمدید حکم رفیق دوست در ماجرای اختلاس ۱۲۳ میلیارد تومانی در ابتدای دهه هفتاد را مصداق توهین به رهبری دانسته شده است.
همسر قاسم شعله سعدی در گفتگو با کلمه با اشاره به وضعیت همسرش می گوید: دادگاه احکام قبلی را لغو کرده و دوباره یک حکم جدید داده که طی آن حکم جدید ایشان باید تا ۶ ماه می ماندند و حبس می کشیدند که از این مدت ۳ ماه و اندی را گذرانده اند. حالا از اجرای احکام یک پرینت به من داده شده که ۲۹ مرداد ماه ایشان حبسشان تمام می شود.
قاسم شعله‌سعدی نماینده شیراز در مجالس سوم و چهارم بود که در سال۱۳۸۱ نامه ای سر گشاده خطاب به رهبری نوشت و در آن نامه شرایط آقای خامنه ای را از جهت واجد شرایط رهبری بودن در آن زمان از منظر حقوقی به سوال و چالش کشید. در سال ۸۵ شعبه ۲۱ دادگاه تجدید نظر استان تهران رای شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب را که وی به اتهام ” تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی و توهین به حضرت امام (ره) و مقام معظم رهبری ” محکوم شده بود را تایید و او را به یک سال و نیم حبس محکوم کرد. البته پس از پیگیری های فراوان به دلیل اشکالات شکلی و ماهوی فراوان در پرونده و روند دادرسی ریاست وقت قوه قضائیه آقای شاهرودی طی نامه ای به رئیس کل دادگستری استان تهران نوشت که اولا: توقف اجرای حکم داده شود، ثانیا: طبق قانون جدید اعمال ماده ۱۸ در دادگستری تهران شود. بدین ترتیب اجرای حکم متوقف و منوط به اجرای ماده ۱۸ شد.
همسر وی، فخرالسادات فهندژ سعدی، با اشاره به اتهامات دکتر شعله سعدی ادامه می دهد: همان اتهامات قبلی تکرار شده، توهین به رهبری. گرچه شعبه ۲۶ رای داده بود که حکم ایشان مشمول مرور زمان است و دیگر حکمی برای اجرا نمانده، اما معاون دادستان اعتراض کرده و گفته بود حکم ها را ادغام کنید و چون حکمی باقی نمانده بود که ادغام کنند، شعبه ۳۶ آرا قبلی را منحل کرده و رای جدیدی که با عنوان رای ادغامی صادر کرد.
همسر شعله سعدی با اشاره به اینکه از این مدت، ۶ ماه هم با ادعای توهین به امام خمینی است، می گوید: آقایان گفتند که این جز جرایم خاص جرم خاص است بوده که ما اصلا چنین جرم خاصی در قانون نداریم.
چندی پیش نیز مادر قاسم شعله سعدی زندانی سیاسی و شهید اصغر شعله سعدی شهید دفاع مقدس، در نامه ای به آیت الله خامنه ای نوشته بود “یا دستور فرمایید سینه مرا هم محافل خودسر بشکافند همانطور که سینه پروانه فروهر را شکافتند و مرا به گورستان ببرند تا به فرزند شهیدم اصغر بپیوندم ” و یا “دستور فرمایید مرا هم در اوین زندانی کنند تا به فرزند اسیرم بپیوندم شاید بوی پیراهن یوسفم چشم و دلم را روشن کند”.
همسر این زندانی سیاسی درباره وضعیت جسمی دکتر شعله سعدی خاطرنشان می کند: ایشان یک آسیب دیدگی نخاع دارند که هر روز که بگذرد نخاعشان ضعیف تر و بدتر می شود. حتی جای خوابیدنشان باید شرایط خاصی داشته باشد تا ایشان آسیب نبیند ولی تا حالا ترتیب اثر داده نشده و ما دیگر منتظر آزادی هستیم برای درمان ایشان.
به گفته ی وی پزشکان زندان هم در نامه ای هشدار داده بودند که نخاع قاسم شعله سعدی آسیب دیدگی شدید دارد و در شرف قطع شدن است، اما دادستانی حتی نامه را قبول نکرده بود و برای آزادی اقدامی از نظر پزشکی نشد.
قاسم شعله سعدی که از چهاردهم فروردین ماه سال گذشته در زندان اوین بسر می برد علیرغم وضعیت جسمانی بسیار نامناسبی که دارد و باید سریعا تحت درمان و عمل جراحی قرار می گرفت اما پیگیری های هر روزه همسر وی بی پاسخ ماند.
این وکیل دربند هم اکنون از ضایعه نخاعی که شش سال پیش در زندان به آن دچار شده است رنج می برد و بی توجهی به این مسئله می تواند “خطر” جانی برای وی در بر داشته باشد. این حقوقدان در زندان با از کار افتادن دست چپ و بروز سایر علایم فلج، مواجه شده است.

کلمه – زهرا صدر:


Balatarin