کلمه- چیزی تا انتهای پاییز نمانده است، زمستان سرد اوین در راه است. هرچند اولین برف قبل از خیابان های دودگرفته ی تهران سری به زندان اوین و ساکنانش زده بود.
و ساکنان بند زنان زندان اوین که این روزها پر خبرتر و امیدوارتر از همیشه ایستاده اند. همان هایی که فائزه هاشمی در نامه ی خود نوشته بود: اینجا زندان است، با فشارها، محدودیتها، سختیها و دشواریهایش. جدایی مادران از کودکان، جدایی همسران از یکدیگر، جدایی خواهران و برادران، خانوادههای متلاشی. نوعروسانی که طعم زندگی مشترک را نچشیده روانه زندان شدهاند. نوزادانی که از بدو تولد و یا کمی بعد از آن از نعمت مادر و پدر و یا هر دوی آنها محرومند. دختران جوانی که از پشت میز و صندلی دانشگاه به زندان آورده شدهاند. مادران سالمندی که به دلیل داشتن فرزندانی با گرایش سیاسی خاص و یا دیدار با آنها اکنون اینجا هستند. زنانی که مرگ عزیزانشان را با بغض فروخورده در اینجا تحمل میکنند و اجازه ندارند که در آخرین دقایق زندگی چشمان منتظر آنها را روشن کنند.
نوعروسی که طعم زندگی مشترک نچشیده نام بهاره هدایت را یادآور است هرچند که شاید دیگر بتوان گفت روزهایی در ایام مرخصی چند روزه اش در خانه ی جدیدشان زیر یک سقف با همسر طعم زندگی مشترک را مزه مزه کرده است. همان خانه ای که در اولین سال بازداشتش از امین احمدیان خواسته بود نقاشی اش را برایش بکشد تا بهتر بتواند خانه اش را در رویاهایش تصور کند.
***
مادر بهاره هدایت، نوعروس دانشجویی ساکن بند زنان زندان اوین با نگرانی از وضعیت جسمی دخترش به کلمه می گوید: بهاره دو سه ماه پیش به مرخصی دو سه روزه ای آمد، اما کلا به آن صورت دیگر مرخصی نمی دهند. تلفن ها هم که قطع است. هفته ای یکبار ملاقات کابینی ۲۰ دقیقه ای داریم. یعنی من که مادرش هستم نمی توانم دخترم را در آغوش گرفته و دستش را بگیرم. از پشت شیشه می توانم ببینمش آن هم اگر بتوانم بروم. البته همسرش هر هفته می رود ولی خب من چون مریض حال هستم و مدتی هم در بیمارستان بستری بودم نمی توانم مرتب بروم. به خدا نمی دانم چه کنم. اگر تلفن داشت ما حداقل صدایش را می شنیدیم خوب بود. ولی خب الان نگران حالش هستیم.
محبوبه جوادی، مادر این فعال دانشجویی و زنان در ادامه می افزاید: وقتی به مرخصی آمد عمل کیسه صفرا انجام داده بود. الان سنگ کلیه دارد که خب باید مداوا شود و آن هم که متاسفانه مرخصی نمی دهند که بیاید مداوا کند. من یک مادرم و نگرانش هستم دیگر.
به گفته ی وی امین احمدیان همسرش مدام پیگیر مرخصی است برای مداوا ولی خب تا حالا موافقت نکردند.
دو سال پیش همین روزها بود که امین احمدیان با اشاره به مشکل سنگ صفرای همسرش به کمپین گفته بود: گذراندن این روزها سخت است و بهتر بگویم، روزها اصلا نمی گذرد. شاید این یک سال به اندازه یک عمر بر ما گذشت. در آخرین ملاقاتی که با قاضی پرونده داشتم، آقای مقیسه علنا عنوان کرد که مشکل بهاره هدایت صداقت و صراحت و شجاعتش است!
احمدیان تصریح کرده بود که بهاره هدایت پیش از رفتن به زندان بیماری نداشت و این بیماری محصول شرایط زندان است.
حالا مادر بهاره هدایت با اشاره به اینکه از دلیل رد درخواست مرخصی بی خبر است به کلمه می گوید: تنها می دانم که موافقت نشده، نه فقط برای بهاره برای بچه های دیگر هم همینطور است. بهاره که حکمش هم زیاد است. ده سال می دانید یعنی چی؟ ما هم نگرانیم. پدر و مادریم. پدرش مریض است من خودم هم که مریضم.
***
بهاره هدایت متولد سال ۱۳۶۰ فعال دانشجویی دانشگاه علوم اقتصادی تهران و جنبش زنان، عضو شورای مرکزی و سخنگوی دفتر تحکیم وحدت است. وی همچنین از فعالان کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین زنستیز است و تاکنون چندینبار بازداشت شده است. بهاره در ۲۲ خرداد سال ۱۳۸۵، ۱۸ تیر ماه ۱۳۸۶، ۲۳ تیر ماه ۱۳۸۷ و ۱ فروردین ماه ۱۳۸۸ به خاطر فعالیتهایش بازداشت و مدتی را در زندان سپری کرده است.
مادر بهاره در خصوص وصعیت روحی او می گوید: به لحاظ روحی بد نیست خدا را شکر. روحیه اش خوب است ولی همین که مریض احوال است مرا نگران می کند. البته وقتی من را می بیند چیزی نمی گوید و جلوی من مخفی می کند و می گوید خوبم. اما من مادرم و درد کلیه چیزی نیست که آدم بتواند پنهانش کند. ظاهرش مشخص است که دارد درد می کشد. بالاخره این بیرون خبرها هم به من می رسد و می دانم که حال ندارد.
***
شهریور سال ۸۹ زهرا رهنورد، همراه جنبش سبزی که خود این روزها به همراه همسرش در حبس خانگی به سر می برد پس از دیدار با خانوادهٔ بهاره هدایت، نامهای کوتاه خطاب به وی نوشته بود:
در خانه بهاره، بهاره هدایت، الگوی برتر دانشجوی عدالت طلب، دختری که میتوانست در کنار همسر و خانوادهاش در نهایت آرامش در گردونه مخوف» کاراما و سامارا» روز شدن، صبح شدن، شب شدن و باز تکرار این شبانه روز کسالت آور را در فضای سرشار از بیعدالتی به سر آورد و سر در چاه بیوقفه ایام تاریخ ظلم و شبانه روز تکراری به خود بیندیشد ….
اما بهارهٔ عزیز
وقتی صدایت را از پشت سیمهای بیانتهای تلفن و زیر چشم کنجکاو زندان بانان شنیدم باور کردم که تمام قهرمانان زن در سراسر جهان در وجود تو زندگی میکنند.
ایام میگذرد، چشم سیاه دیکتاتوری مثل شبی که در هجوم روز قرار میگیرد از عرصه گیتی پاک خواهد شد. اما بهاره عزیز جنبش زنان ایران که با حضور سرشار از تکاپوی تو به جنبش دانشجویی پیوسته بود همچنان حضور فعال تو را میبیند و حس میکند. جنبش دانشجویان، جنبش زنان، جنبش کارگران، جنبش معلمان همان جریان اقیانوس بیکران ملت است.
بهاره مهربان
دلخوش دار و پایدار باش همچون گذشته که زنان ایران بر خود میبالند که با الگویی چون تو، در تولد سحرگاه آزادی و پایان شب سیاه ظلم و قدرت طلبی و شکنجهگری و زندانی کشی پیشتاز بودهاند.
چهارشنبه، ۳۱ شهریور
***
خانم جوادی با طرح این سوال که “می خواستم ببینم اگر بچه های خودشان آنجا باشند آیا ۱۰ سال می توانند دوام بیاورند؟” به کلمه می گوید: هر روز یک بیماری پیدا می کنم و هر دکتری می روم می گویند برای اعصاب است. خب معلوم است من مادرم. مادری که دخترش ده سال حکم زندان دارد.
مادر بهاره در ادامه می افزاید: به خدا نمی دانم اینها کی جواب ما را می خواهند بدهند. این بچه کی می آید و می تواند مداوا کند را من نمی دانم. هر وقت هم که ازش می پرسم حالت چطور است؟ می گوید مامان خوبم شما مواظب خودت باش. ولی می دانم ناراحت است. کلیه شوخی بردار نیست که. درد دارد. این بچه باید همانجا درد بکشد مدارا کند تا برسند به دکتر تا دردشان را دوا کنند. که کلی طول می کشد. برای همین است که اگر بتواند بیاید بیرون خیلی بهتر است برای مداوا منتها متاسفانه مرخصی ندادند. ای کاش موافقت کنند تا دخترم بیاید بیرون برای مداوا.
***
مهر ماه سال جاری امین احمدیان در صفحه ی فیس بوک خود، پس از یک ملاقات در یک یکشنبه ی پاییزی نوشته بود: امروز بهش گفتم: بهار امروز ۱۰۲۱ روز شده..گفت :آره اتفاقا دیشب حساب کردم ۲۶۳۱ روز دیگه بیشتر نمونده! گفتم:به حساب من ۲۶۲۹ روز مونده. گفت:عزیزم تو سال کبیسه ها رو حساب نکردی! راست می گفت..
محبوبه جوادی خطاب به مسوولین امنیتی می گوید: اگر بچه ی خودشان هم باشد آیا همین حکم را صادر می کنند و همین رفتارها انجام می گیرد؟ مگر شوخی است. ۱۰ سال عمر یک جوان هدر شود در زندان. بعد اگر بیاید بیرون مگر می تواند ادامه زندگی دهد و کاری بکند؟
رهسا نیوز: در پی تایید حکم شش سال حبس تعزیری داور حسینی وجدان، از فعالین دانشجویی دانشگاه صنعتی اصفهان، ٩١ تن از فعالان سیاسی و دانشجویی با صدور بیانیه ای خواستار بررسی مجدد پرونده وی، که در هنگام بازداشت تنها ١٩ سال سن داشته است، شده اند.
به گزارش دانشجونیوز، با گذشت نزدیک به یک سال از بازداشت داور حسینی وجدان، خانواده وی تاکنون به امید برخورد قانونی با پرونده این فعال دانشجویی از رسانه ای کردن خبر بازداشت وی خودداری کرده بودند. در بخشی از بیانیه صادر شده، به شماری از اقدامات غیرقانونی قضائی و برخورد نامناسب مسئولین دانشگاه با خانواده این فعال دانشجویی اشاره شده است: می توان به حکم سه ترم محرومیت از تحصیل با احتساب سنوات در غیاب این دانشجو و عدم پرکردن دفاعیه توسط وی که برخلاف آیین نامه انضباطی مصوب وزارت علوم برای دانشگاه ها و موسسات آموزش عالی است و همچنین به برگزار شدن دادگاه تجدید نظر بدون حضور متهم و وکیل مدافع وی و تایید حکم اولیه ی ایشان یعنی شش سال حبس تعزیزی که مغایر با اصول قانون اساسی این کشور است اشاره کرد. البته رفتار زشت و زننده ی مسئولین دانشگاه با خانواده این فعال دانشجویی که نه تنها مغایر با اصول قانون اساسی ما بلکه مغایر با آداب و اخلاق ایرانی ما هم هست که جای خود دارد. در بخش دیگری از این بیانیه آمده است: پس از وقایع دردناک کوی دانشگاه سال ٨٨ صنعتی اصفهان و تغییر مدیریت این دانشگاه؛ فشار بر روی فعالین دانشجویی این دانشگاه تراز اول کشور بیشتر شد. صحنه مدیریت امنیتی دانشگاه که حتی بر روی گزینش و ادامه همکاری اعضای برجسته هیئت علمی خود اثر گذار بود فضا را برای هرگونه فعالیت مدنی حتی برای دانشجویان همسو با جریان حاکم تنگ تر می کرد.کمیته انضباطی این دانشگاه برخوردهای قهری و سلبی را حتی برای اعتراضات صنفی دانشگاه در پیش گرفت و تعدادی از دانشجویان معترض به غذای سلف را با احکام سنگینی چون تعلیق از حضور در دانشگاه برای مدت چند ترم روبه رو کرد. این برخوردهای قهری و خشن تنها به دانشگاه محدود نشد و دانشجویان این دانشگاه با برخوردهای سنگین و حتی غیرقانونی از طرف نیروهای امنیتی و قضایی کشور مواجه شدند.
متن کامل این بیانیه که در اختیار دانشجونیوز قرار گرفته به شرح زیر است:
پس از وقایع دردناک کوی دانشگاه سال ٨٨ صنعتی اصفهان و تغییر مدیریت این دانشگاه؛ فشار بر روی فعالین دانشجویی این دانشگاه تراز اول کشور بیشتر شد. صحنه مدیریت امنیتی دانشگاه که حتی بر روی گزینش و ادامه همکاری اعضای برجسته هیئت علمی خود اثر گذار بود فضا را برای هرگونه فعالیت مدنی حتی برای دانشجویان همسو با جریان حاکم تنگ تر می کرد.کمیته انضباطی این دانشگاه برخوردهای قهری و سلبی را حتی برای اعتراضات صنفی دانشگاه در پیش گرفت و تعدادی از دانشجویان معترض به غذای سلف را با احکام سنگینی چون تعلیق از حضور در دانشگاه برای مدت چند ترم روبه رو کرد. این برخوردهای قهری و خشن تنها به دانشگاه محدود نشد و دانشجویان این دانشگاه با برخوردهای سنگین و حتی غیرقانونی از طرف نیروهای امنیتی و قضایی کشور مواجه شدند. نزدیک به یکسال است که از بازداشت و دستگیری فعال مدنی دانشگاه آقای داور حسینی وجدان می گذرد.در این مدت فعالان دانشجویی مرتبط با ایشان و همچنین خانواده این عزیز با امید به سیستم قضایی کشور و برخورد قانونی با پرونده ایشان و عدم ایجاد دستاویزی برای جامع بین الملل در راستای فشار بیشتر بر مردم ایران به دلیل نقض حقوق بشر توسط دولتمردان این کشور آن هم در شرایط حساس کنونی از خبری کردن بازداشت و حکم سنگین اولیه برای این فعال دانشجویی سرباز زدند. اما با گذشت نزدیک به یکسال از بازداشت آقای داور حسینی وجدان و دیدن اقدامات فراقانونی مسئولین انضباطی و قضایی دانشگاه و کشور که از جمله آن می توان به حکم سه ترم محرومیت از تحصیل با احتساب سنوات در غیاب این دانشجو و عدم پرکردن دفاعیه توسط وی که برخلاف آینن نامه انضباطی مصوب وزارت علوم برای دانشگاه ها و موسسات آموزش عالی است و همچنین به برگزار شدن دادگاه تجدید نظر بدون حضور متهم و وکیل مدافع وی و تایید حکم اولیه ی ایشان یعنی شش سال حبس تعزیزی که مغایر با اصول قانون اساسی این کشور است اشاره کرد البته رفتار زشت و زننده ی مسئولین دانشگاه با خانواده این فعال دانشجویی که نه تنها مغایر با اصول قانون اساسی ما بلکه مغایر با آداب و اخلاق ایرانی ما هم هست که جای خود دارد. ما امضا کنندگان این بیانیه ضمن محکوم کردن این اقدامات غیرقانونی که به جد معتقدیم برخلاف روح قانون اساسی کشور و فرهنگ اصیل ایرانی این مرز و بوم است.خواستار بررسی مجدد پرونده این فعالین جوان دانشجویی کشور و بازگشت پرونده این فعال مدنی به سیر طبیعی خود که در هنگام بازداشت تنها ١٩ سال سن داشت، هستیم.
اسامی امضا کنندگان به ترتیب حروف الفبا:
۱- ابن یمین آرین
۲- ابوتراب سعید
۳- اجلالی بابک
۴- احسانی بشیر
۵- احمدیان امین
۶-ازرحیمی آرنوش
۷- اسد احسان
۸- اسعد آرمان
۹- اسلامی فرزاد
۱۰ – اسماعیل بیگی بهرام
۱۱- اسماعیل پور مرتضی
۱۲-اسماعیل زاده محمد
۱۳- افشاری علی
۱۴- اوجاری محسن
۱۵- آذرنیوش فرشید
۱۶- آگنجی سعید
۱۷- بارلاس فاریا
۱۸- باطبی احمد
۱۹- بنی جمالی علی
۲۰- بهرامی اعظم
۲۱- بهرنگ کامیار
۲۲- پشمی عباس
۲۳- پوراقایی سپیده
۲۴- ترکاشوند حسین
۲۵- توفیقی بهروز
۲۶- جمشیدپور سمیرا
۲۷- حبیبی سعید
۲۸- حسن پور ستاره
۲۹- حیدرزاده محمد
۳۰- ذهابیان اشکان
۳۱- رحمانی آرمین
۳۲-رحیمی متین
۳۳- رستمی حبیب
۳۴- رشیدی امیر
۳۵- رضا جعفریان
۳۶- رضایی امیر
۳۷- سپهر حورا
۳۸- سجودی فریمانی فواد
۳۹- سهراب خوانی نگین
۴۰ – شایگان نیا امین
۴۱- شجاعی بهرام
۴۲- شجاعی صادق
۴۳- شریفی هژیر
۴۴- شهدادیان مریم
۴۵ – شهریاری محسن
۴۶- شوراب محمد
۴۷- شیخ علی شاهی امین
۴۸- شیرزاد کاوه
۴۹- صمدیان سهراب
۵۰- صنعتی پور محسن
۵۱- عارف پیمان
۵۲- عبداللهی وحید
۵۳- عبدی علی
۵۴- عرب سرخی فاطمه
۵۵- عجمی علی
۵۶- علیپور ارژنگ
۵۷- غفوری مصطفی
۵۸- غلامشاهی محمدرضا
۵۹- غلامی حمیدرضا
۶۰- فرهاد ناهید
۶۱- فرهادی حسین
۶۲- قاضی نوری رضا
۶۳- قتوتی علی
۶۴- قلیزاده علی
۶۵- کاووسی حامد
۶۶- کشمیری سیدعلیرضا
۶۷- کفشدوز نعیمه
۶۸- کلایی علی
۶۹- کلهر امیر
۷۰- کیان الناز
۷۱- گلچین سهیل
۷۲- مافی حمید
۷۳- محل احمدی مهدی
۷۴- محمدی عرفان
۷۵- محمدی محمد
۷۶- محمودیان پویان
۷۷- مرادی علی
۷۸- مرادیان یگانه
۷۹- مسیبیان اشکان
۸۰- مسیبیان حمیدرضا
۸۱- معصومی حسین
۸۲- معماریان امیر
۸۳- معینی علی
۸۴- مکاری پویان
۸۵- ملکی عمار
۸۶- موسوی داوود
۸۷- نوربخش محمد جواد
۸۸- نیکنام امینی مجید
۸۹- هاشمی عماد
۹۰- همائی هاجر
۹۱- هنرخواه حامد
مجید دری، دانشجوی محروم از تحصیل دربند، در نامه ای اعتراض خود را به لغو ناگهانی مرخصی به مناسبت ازدواج برادرش بیان کرده است.
به گزارش دانشجونیوز، مسئولین قضایی طبق آیین نامه مربوط به مرخصی زندانیان، سه شنبه گذشته با مرخصی مجید دری موافقت نموده بودند، که عصر چهارشنبه و بصورت ناگهانی آن را لغو کردند.
در حالی که خانواده مجید دری منتظر حضور وی در جشن عروسی برادرش بودند، خبر لغو مرخصی مجید، خانواده وی را دچارشوک روانی نمود.
مجید دری در بخشی از این نامه خطاب به آقای احمد شهید، این موضوع را مصداق بارز شکنجه روحی خانوده خود دانسته است: آقای احمد شهید! من مصداق زنده و بارز این نقض اساسی ام و کسانی که ادعا می کنند بر اساس موارد انسانی با افراد برخورد می کنند دروغی بیش نیست، بیایید و ببینید در زندان بهبهان که تبعیدگاهم شده انتظارتان را می کشم، بیایید وببینید دیدنی ها را!
مجید خطاب به برادرش نیز می گوید: اگر جسم ام در مراسم بهترین شب زندگی ات نبود اما باور کن که لحظه لحظه اش را با جان و دل کنارت بودم. چقدر دوست داشتم در لباس دامادی ببینمت، اسکورت ماشین عروس شوم، بوق بزنم، برایت ترانه خودم را بخوانم تا شادی ام را از شادی ات ببینی و بدانی چه اندازه انتظار این شب را می کشم، در حالیکه شرمنده شدم که نبودم تا خدمتت کنم تا کنارت باشم و روی پنهان کرده و از کیلومترها آن طرف تر بانگ بر می کشم "پیوندتان مبارک!" اما گمان مکن که به این بسنده کردم، من هم زندانیان را که فارغ از اتهامشان درد آزادی داشتند و می فهمیدند چه می کشم را به شیرینی و شربت مهمان کردم و بزمی به راه انداختم. ازدواج تو دل خیلی ها را شاد کرد و برای زمانی غم را از خاطرشان زدود.
مجید دری، دانشجوی محروم از تحصیل دانشگاه علامه طباطبایی، در ١٨تیرماه سال ۱۳۸۸ در شهر قزوین بازداشت شد. مجید دری، عضو شورای دفاع از حق تحصیل، در آذر ماه سال ۸۸، از سوی شعبه ٢٦ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی پیرعباسی، به دلیل اتهاماتی چون محاربه، اقدام علیه امنیت ملی و بر هم زدن نظم عمومی به یازده سال زندان همراه با تبعید محکوم شد. در دادگاه تجدید نظر این حکم به به ٦.٥ سال زندان در تبعید کاهش یافت. وی هم اکنون دوران محکومیت خویش را در تبعید، در زندان بهبهان، بدون هیچ گونه استفاده از حق مرخصی سپری می کند.
متن کامل نامه مجید دری که در اختیار دانشجونیوز قرار گرفته، در ادامه آمده است:
خانه ظلم خراب است تو هم میدانی
بوی نوزاد مستم می کرد گویی بهترین بویی است که به مشامم خورده، بوی نوزاد پاکی است، زیباست، بی تکلف است ...
زمانی آرزویم بود خواهرزاده ام را که تازه بدنیا آمده بغل کنم و از عطرش مست شوم، لذت ببرم، مست شوم. هیچ چیز نمی توانست اندک ناملایمات زندگی را اندک مرهمی باشد. آرزویش بر دلم ماند ...
همه اینها به کنار، خواهرزاده ام بود، تازه به دنیا آمده بود، دایی شده بودم. ملاقات حضوری هم نمی دادند و هنگامیکه سر جلو می بردم تا چهره اش، چشم هایش، انگشتان کوچکش را ببینم سرم به شیشه کابین ملاقات می خورد، فهمیدم. باید تاب می آوردم که مادرم و خواهرم نفهمند که چه آتشی در جانم شعله می کشد که بی تاب شده ام و تحملم به پایان رسیده. آنگاه که پیراهن کوچکش را به دیوار کنار تختم آویزان کرده بودم دیوانه بار می بوییدم و تمام بچه های بند ٣۵٠ " نی نی" را می شناختند، فهمیدم. هنگامیکه "علی جمالی" با حلقه های اشک در چشمانش را دیدم که نمی توانست فرزند تازه به دنیا آمده اش را لمس کند، ببوسد، فهمیدم .
فهمیدم مادر که اینان کیستند، که به هر چیز چون ابزاری نگاه می کنند تا تحت فشار قرار دهند تا بلکه صدای شکستن را بشنوند تا لذت ببرند شنیدن این صدا را .
یادت هست وقتی به من گفتی "مرخصی ات درست شده و فقط یک امضا مانده، عوض اینکه تعجب کنم خندیدم، آخر باورم نمی شد. نه اینکه در قانون کذایی شان ذکر نشده بود که در شادی اقوام درجه یک بدون رعایت مراتب مندرج در آیین نامه، مرخصی اعطا گردد. نه اینکه در حکمم هیچ مرزی برای مرخصی باشد. نه! نه!
چون فهمیده بودم، چون اینان را می شناختم، چون می دانستم اینان سراپایشان دروغ است. و مرخصی نخواهند و جتی یک لحظه حضور فیزیکی ام را کنارتان متصور نشدم. حتی یک آن نپذیرفتم اینان بویی از انسانیت برده اند. تنها چیزی که ذهنم نقش بست امید تو بود مادر! صدای پر ز شادی ات که مدتها بود نشنیده بودم. بی تابی ات که فردا برسد و نام امیدت کنند، که شدی ات را بدزدند که فردایت را بستانند مادر! صدای بغضی را که فردا داشتی را فراموش نمی کنم، نمی توانم فراموش کنم، نمی توانم عاملانش را ببخشم. تا آنجا که به من مربوط می شد هرآنچه خواستند کردم. بی خیال! راهی بود که باید می پیمودم و تاوانی که باید می پرداختم. اما تو را چرا ؟؟ او را چرا ؟؟
شما که ادعای رافت و مهربانی می کنید و عالم و آدم را ایراد می گیرید، چطور توانستید با یک مادر چنین کنید!؟ جلاد ها! چون دوبار پیش می گفتید نه. نه اینکه ببرید و بیاورید و هزار چاه و چاله پیش پا بگذارید و بعد بگویید: نه
می خواستید بشکند؟ این نمونه بارز شکنجه روانی است، نه به زندانی ــ که حق خود می دانید ــ به خانواده اش. این نقض حقوق انسانی است. شما شکنجه گرید .
اینجانب "مجید دری " صراحتا اعلام می کنم که خانوده ام تحت شکنجه روانی رژیم قرار گرفته اند و مورد آزار واقع شده اند و مصداق بارز حقوق انسانی اند.
چه بی شرمید که گزارش آقای "احمد شهید" گزارشگر ویژه شورای حقوق بشر سازمان ملل را هم پوچ و بی اساس می دانید. اتفاقا درست ذکر کرده و به هدف نشانده، به عنوان یک زندانی سیاسی که بخاطر عقیده ام و دفاع از حقوق مسلم ام برخاسته بودم مورد انواع نقض حقوق واقع شدم. از دادگاه غیر مستقل و وابسته بگیر ــ که به قول قاضی اش تحت فشار حکم داده ــ تا اتهامات واهی و تبعید و ...
اگر دیگران حرفی نمی زنند من اعلام می کنم:
آقای احمد شهید! من مصداق زنده و بارز این نقض اساسی ام و کسانی که ادعا می کنند بر اساس موارد انسانی با افراد برخورد می کنند دروغی بیش نیست، بیایید و ببینید در زندان بهبهان که تبعیدگاهم شده انتظارتان را می کشم، بیایید وببینید دیدنی ها را!
برادر !
نه اینکه ناراحت نباشم از اینکه در مراسم ازدواجت شرکت نکردم، تنوانستم شرکت کنم. اما اگر اینان مرخصی ام می دانند بی گمان در باورهایم تزلزل که نه، گسست پدید می آمد و آنگاه خودرا به چالش می کشیدم که در رابطه با اینان تندروی کرده ام.
برادرم !
اگر جسم ام در مراسم بهترین شب زندگی ات نبود اما باور کن که لحظه لحظه اش را با جان و دل کنارت بودم. چقدر دوست داشتم در لباس دامادی ببینمت، اسکورت ماشین عروس شوم، بوق بزنم، برایت ترانه خودم را بخوانم تا شادی ام را از شادی ات ببینی و بدانی چه اندازه انتظار این شب را می کشم، در حالیکه شرمنده شدم که نبودم تا خدمتت کنم تا کنارت باشم و روی پنهان کرده و از کیلومترها آن طرف تر بانگ بر می کشم "پیوندتان مبارک!" اما گمان مکن که به این بسنده کردم، من هم زندانیان را که فارغ از اتهامشان درد آزادی داشتند و می فهمیدند چه می کشم را به شیرینی و شربت مهمان کردم و بزمی به راه انداختم. ازدواج تو دل خیلی ها را شاد کرد و برای زمانی غم را از خاطرشان زدود. شادی ات همیشگی که شادی آفرین بود! همه تبریکت گفتند و آرزوی خوشبختی کردند برایت تا خوشبخت شوی و همیشه شاد باشی. البته این را هم می دانم که دوستانم آمدند در مرسم ات و جای خالی مرا پر نمودند. چه خوبند این دوستان و من چقدر خوشبختم که چنین دوستانی دارم . «دوستانم ! دست مریزاد ! سپاسگزارم «
خیال دلکش پرواز در طراوت ابر
به خواب می ماند
پرنده در قفس خویش
خواب می بیند
پرنده در قفس خویش
به رنگ و روغن تصویر باغ می نگرد
پرنده می داند
که باد بی نفس است
و باغ تصویری ست
پرنده در قفس خویش
خواب می بیند
" هوشنگ ابتهاج "
ارادتمند شما" مجید دری"
آبان ٩١
زندان بهبهان
کلمه – گروه اقتصادی: بر اساس گزارش های متعدد، شایعات دو روز اخیر در نهایت به عمل تبدیل شده و بازار تهران به طور کامل به حال تعطیل درآمده است. نیروهای ضد شورش وابسته به سپاه و نیروی انتظامی نیز به طور گسترده وارد عمل شده و به دستگیری تجمع کنندگان پرداخته اند.
به گزارش خبرنگار کلمه، ساعتی پیش از ظهر امروز در خیابان های ناصر خسرو و اطراف بازار تهران، تعداد قابل توجهی از کسبه و بازاریان دست به تجمع و راهپیمایی زده اند.
بر اساس گفته های منابع مختلف، راهپیمایی در مسیر خیابان های ناصرخسرو، میدان امام خمینی و خیابان فردوسی ادامه یافته و معترضان در تمام اسین مسیرها در حال شعار دادن بوده اند.
بر اساس گزارش های جدیدتر، گارد ضد شورش نیروی انتظامی با حضور پرتعداد در میدان و خیابان فردوسی، اقدام به دستگیری حاضران کرده است.
تعداد نیروهای پلیس و لباس شخصی حاضر در محل، بسیار گسترده و برخورد آنها هم بسیار خشن گزارش شده است.
با این حال در سبزه میدان و محوطه مقابل بازار سنتی تهران، پلیس نتوانسته از تجمع بازاریان و تعطیلی کامل کسب و کار جلوگیری کند.
از جمله شعارهایی که در تجمع ظهر روز چهارشنبه سر داده شده، «الله اکبر»، «نصر من الله و فتح قریب/ مرگ بر این دولت مردم فریب»، «محمود خائن آواره گردی…»، «محمود حیاکن، سیاستو رها کن»، «سوریه رو رها کن، فکری به حال ما کن»، «نترسید نترسید ما همه با هم هستیم»، «احمدی به هوش باش، ما مردمیم نه اوباش» و… گزارش شده است.
همچنین منابع مختلف گفته اند که پلیس برای متفرق کردن تجمع کنندگان از گاز اشک آور استفاده کرده است.
خبرنگار کلمه از بازار تهران گزارش داده که فعالان قدیمی بازار، اعتراض امروز را بی سابقه ترین مورد تعطیلی بازار تهران پس از انقلاب ارزیابی می کنند؛ چرا که صنف های مختلف فعال در بازار از جمله صنف پارچه و قماش، طلا و جواهرات، پوشاک، خشکبار، لوازم خانگی و … در آن شرکت دارند و هماهنگی و یکپارچگی کم سابقه ای بین بازاریان در اعتراض امروز به چشم می خورد.
آخرین گزارش ها حاکی است که در خیابان های سعدی، جمهوری، فردوسی و منوچهری درگیری هایی بین پلیس و معترضان رخ داده و نیروهای نظامی با لباس رسمی برای سرکوب تجمع کنندگان وارد صحنه شده اند.
پمپ بنزین های ابتدای وصال در خیابان انقلاب و ابتدای خیابان فردوسی بالاتر از میدان فردوسی نیز تعطیل شده اند.
صرافی های سطح شهر به خصوص در اطراف بازار، خیابان جمهوری و خیابان فردوسی هم به طور کامل کرکره ها را پایین کشیده و خرید و فروش را تعطیل کرده اند.
ایلنا گزارش داده که این اقدام به عنوان اعتراض به نبود برنامه ریزی اقتصادی، ایجاد بازار سیاه و موضع انفعالی دولت صورت گرفته است.
اعتراض فعالان بازار تهران به گرانی نرخ ارز، بی ثباتی اقتصادی و ناتوانی دولت از مهار قیمت ها و سوء مدیریت موجود است.
وزیر اقتصاد شب گذشته اعلام کرده بود که تصمیم گرفته شده بازار غیر رسمی ارز “جمع شود”. همچنین گفته می شود که سردار رادان به عنوان مسئول برخوردهای پلیسی با افراد فعال در بازار ناآرام ارز تعیین شده است.
احمدی مقدم فرمانده نیروی انتظامی هم از تشکیل ستاد متمرکزی برای بررسی بازار ارز و برخورد با کسانی که آنها را “اخلالگر” نامیده، خبر داده است.
درخواست محافظه کاران برای مداخله نیروی انتظامی!
دبیر انجمن اسلامی اصناف و بازار که تشکل وابسته به محافظه کاران در بازار تهران است، در مصاحبه ای با ایسنا خواستار مداخله نیروی انتظامی و برخورد با کسانی شده که آنها را “اخلال گر” نامیده است.
احمد کریمی اصفهانی که دیروز در مصاحبه ای از بی کفایتی و ناتوانی دولت سخن گفته بود، امروز در واکنش به اعتراضات بازاریان به همین موضوع، گفته است: “برخی به دنبال اخلالگری در بازار(تهران) هستند و ما انتظار داریم که نیروی انتظامی این مساله را پیگیری کرده و با اخلالگران برخورد کند.”
وی ابتدا ادعا کرده بود که بازار تعطیل نشده و “اخلالگریها از خارج از بازار به آن تزریق شده است”! اما در مصاحبه بعدی به تعطیلی مغازه های بازار اعتراف کرده ولی گفته است که بازاریان از ترس ناامنی و “برای این که اوضاع به هم نریزد” مغازه های خود را بسته اند.
دبیر انجمن اصناف و بازار در مصاحبه خود با ایسنا به طور مشخص به اعتراض در صنف قماش اشاره کرده و گفته است: “شاید در بخشهایی مانند خرازیها مشکلاتی باشد، اما به طور کلی اینگونه نیست و ما با اتحادیه خرازیها نیز صحبت کردیم که گفتند شرایط عادی است.”
صنف پارچه و قماش سال گذشته هم برای حدود دو ماه به طور کامل در اعتصاب بود.