جمعه

یادداشتی از نوید خانجانی از زندان رجائی شهر , زندان رجائی شهر کرج، سالن 12


به عکسی که در تاریخ 12 اسفند 88 و در حالی که مأمورین اطلاعات سپاه مرا به اوین منتقل می‌کنند و من می‌خندم، زل زده‌ام و این شعر شاملو را بارها با خودم زمزمه می‌کنم:


" فردا که فرو شدم در خاک خون آلود تب‌دار،
تصویر مرا به زیر آرید از دیوار
از دیوار خانه‌ام.
تصویری کودن را که می‌خندد، در تاریکی‌ها و در شکست‌ها
به زنجیرها و به دست‌ها.
و بگوئیدش:
« تصویر بی شباهت!
به چه خندیده‌ای!؟ »
و بیاویزیدش
دیگربار
واژگونه
رو به دیوار! "

در سه سال پیش یعنی 11 اسفند 88 از سوی اطلاعات سپاه بازداشت و به بند 2 الف زندان اوین منتقل و پس از آن به 12 سال حبس محکوم شدم.

در زندان روزی چند بار اتهاماتم را مرور می کنم و در نهایت باز هم خنده ای که شاید این بار از درد باشد بر لبانم می نشیند.

- برای تشکیل گروه دفاع از محرومین از تحصیل، 5 سال!
- برای عضویت در گروه های حقوق بشری، 5 سال!
- تبلیغ علیه نظام، 1 سال!
- نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی، 1 سال!
و پس از آن در آخرین روزهای آزادی کمک به زلزله‌زدگان آذربایجان...

نمی‌خواهم صحبتی از فضای حاکم بر بیرون از زندان داشته باشم و تنها این بیت مدام در سرم تکرار می‌شود:

« باز ما ماندیم و شهر بی تپش
وانچه کفتار است و گرگ و روبه است »

نوید خانجانی
11 اسفند 1391
زندان رجائی شهر کرج، سالن 12
یادداشتی از نوید خانجانی از زندان رجائی شهر *** به عکسی که در تاریخ 12 اسفند 88 و در حالی که مأمورین اطلاعات سپاه مرا به اوین منتقل می‌کنند و من می‌خندم، زل زده‌ام و این شعر شاملو را بارها با خودم زمزمه می‌کنم: " فردا که فرو شدم در خاک خون آلود تب‌دار، تصویر مرا به زیر آرید از دیوار از دیوار خانه‌ام. تصویری کودن را که می‌خندد، در تاریکی‌ها و در شکست‌ها به زنجیرها و به دست‌ها. و بگوئیدش: « تصویر بی شباهت! به چه خندیده‌ای!؟ » و بیاویزیدش دیگربار واژگونه رو به دیوار! " در سه سال پیش یعنی 11 اسفند 88 از سوی اطلاعات سپاه بازداشت و به بند 2 الف زندان اوین منتقل و پس از آن به 12 سال حبس محکوم شدم. در زندان روزی چند بار اتهاماتم را مرور می کنم و در نهایت باز هم خنده ای که شاید این بار از درد باشد بر لبانم می نشیند. - برای تشکیل گروه دفاع از محرومین از تحصیل، 5 سال! - برای عضویت در گروه های حقوق بشری، 5 سال! - تبلیغ علیه نظام، 1 سال! - نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی، 1 سال! و پس از آن در آخرین روزهای آزادی کمک به زلزله‌زدگان آذربایجان... نمی‌خواهم صحبتی از فضای حاکم بر بیرون از زندان داشته باشم و تنها این بیت مدام در سرم تکرار می‌شود: « باز ما ماندیم و شهر بی تپش وانچه کفتار است و گرگ و روبه است » 

نوید خانجانی 11 اسفند 1391 
زندان رجائی شهر کرج، سالن 12

Balatarin

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

توجه:فقط اعضای این وبلاگ می‌توانند نظر خود را ارسال کنند.