‏نمایش پست‌ها با برچسب رضا خندان، نسرین ستوده،. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب رضا خندان، نسرین ستوده،. نمایش همه پست‌ها

چهارشنبه

همسر نسرین ستوده: مسولان بدشان هم نمی آید وضعیت نسرین به جای خطرناک بکشد


جـــرس: همسر نسرین ستوده، وکیل و فعال حقوق بشر که ۱۲ روز از اعتصاب غذایش می گذرد با اظهار اینکه خانم ستوده وضعیتش وخیم است گفت:« تصورم من این است که مسولان نه تنها تلاشی برای شکستن اعتصاب غذای نسرین نمی کنند بلکه بدشان هم نمی آید که او کارش به جای خطرناک بکشد و همچنان اعتصابش را ادامه دهد. مسولان در این مدت نه تنها به یکی از خواسته های نسرین عمل نکرده اند بلکه حتی از ملاقات حضوری بچه هایش با نسرین روز یکشنبه خودداری کردند. در این شرایط حساس ما اگر اجازه داشتیم او را از نزدیک بیینیم و صحبت کنیم شاید موفق می شدیم که او را از ادامه اعتصاب منصرف کنیم.»

نسرین ستوده، وکیل و فعال حقوق بشر در اعتراض به وضعیتش از روز چهارشنبه ۲۶ مهرماه دست به اعتصاب غذا (تر) زده است. تحت فشار قرار دادن خانواده اش، ممنوع الخروج کردن دختر ۱۲ ساله اش، نداشتن حق هیچگونه ملاقاتی با مادرش از یک سال گذشته، نداشتن حق ملاقات حضوری با همسر و فرزندانش و عدم اجازه از تماس تلفنی از جمله اعتراض های این وکیل است.

به گزارش کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران، رضا خندان، همسر نسرین ستوده در خصوص آخرین وضعیت جسمانی این وکیل گفت:« روز یکشنبه متوجه شدم که نسرین از بهداری به سالن ملاقات آمده است. متاسفانه حالش اصلا مساعد نبود و بیش از حد تصور ما وزنش کم شده بود. در بدو ورود به سالن ملاقات یکی از مسولان زندان با من صحبت کرد که نسرین را تشویق کنم که اعتصابش را بشکند اما چطور می توانستیم پشت شیشه و تلفنی او را در عرض چند دقیقه ترغیب به شکستن اعتصاب کنیم.»

همسر نسرین ستوده با اشاره به اینکه اگر دادستانی به آنها فقط یکساعت اجازه ملاقات حضوری می داد، می توانستند نسرین را به شکستن اعتصاب ترغیب کنند به کمپین گفت:«چه می شد اگر روز یکشنبه دادستان به ما اجازه ملاقات حضوری می داد؟ اگر به بچه هایش و من اجازه داده می شد که کنار نسرین بنشینیم و حضوری دلداریش دهیم حتما اثر گذاریش بیشتر بود تا از پشت شیشه و تلفنی و در سالن شلوغی پر از زندانیان و خانواده های دیگر. ما حرف خاص و مخفی نداریم که به یکدیگر بزنیم اما راحتی که در ملاقات حضوری و دیدن بچه هایش از نزدیک وجود داشت می توانست او را ترغیب به شکستن اعتصاب کند. وقتی این اتفاق ها را می بینم متوجه می شوم که مسولان لابد استقبال می کنند که حال نسرین بد شود، آنقدر این وضعیت را ادامه می دهند تا به مرحله خطرناک زندانی برسد والا برداشتن کوچکترین قدم برای تشویق او به شکستن اعتصاب برای آنها سخت نیست.»

رضا خندان گفت:« من هر هفته به دادستانی تهران می روم و فرم درخواست ملاقات حضوری را پر می کنم، چند روز قبل هم به دادستانی رفتم و فرم ها را پر کردم. نسرین بیش از سه ماه است که از ملاقات حضوری محروم است.»

نسرین ستوده، وکیل و فعال حقوق بشر ۱۳ شهریورماه ۱۳۸۹ بازداشت شد و به ۱۱ حبس تعزیری، ۲۰ سال محرومیت از وکالت و ۲۰ سال ممنوعی الخروجی از کشور محکوم شد. او بارها در طول این دو سال به دلیل شرایط غیرقانونی اش دست به اعتصاب غذای (خشک و تر) زده است. زندان او در دادگاه تجدید نظر به ۶ سال کاهش یافت.
Balatarin

پنجشنبه

در مصاحبه با رضا خندان مطرح شد , نسرین ستوده شرایط نگران کننده ای دارد


روز آنلاین - با گذشت ۸ روز از آغاز اعتصاب غذای نسرین ستوده، همسر او در مصاحبه با "روز" و خطاب به دادستان تهران و رئیس قوه قضائیه گفت: مسئول مستقیم هر اتفاق ناگواری برای خانم ستوده و سایر زندانیان سیاسی، آنها هستند، به قدرت شان ننازند و فکر نکنند که چون در گذشته هم از این اتفاقات افتاده آب از آب تکان نخواهد خورد.

آقای خندان همچنین از وضعیت وخیم جسمانی خانم ستوده خبر داده و گفته است که در پنجمین روز اعتصاب غذای این حقوقدان، او را به بهداری زندان برده و مجددا به بند بازگردانده. اکنون هم خانواده در بی خبری مطلق و نگرانی شدید به سر می برند.

نسرین ستوده از روز چهارشنبه هفته گذشته در اعتراض به فشارهایی که بر خانواده اش اعمال می شود دست به اعتصاب غذا است.

رضا خندان، همسر خانم ستوده پیشتر در مصاحبه با "روز" توضیح داده بود که "سعی می کنند این حقوقدان را در نوعی ایزوله نگهدارند، روزهای ملاقاتش متفاوت از سایر زندانیان زن و زمانی است که دخترش امکان حضور ندارد، ملاقات حضوری ندارد و بیش از ۱۷ ماه است که ممنوع التلفن است. او در اعتراض به این مسائل و همچنین احضار همسرش به دادگاه انقلاب اعلام کرده است که دست به اعتصاب غذا خواهد زد".

نسرین ستوده، وکیل بسیاری از فعالان سیاسی و مطبوعاتی و همچنین خانواده‌های جان باختگان اعتراضات پس از انتخابات ۸۸ است که از ۱۳ شهریور ۸۹ در بازداشت به سر می برد. او به اتهام "اقدام علیه امنیت ملی، تبانی و تبلیغ علیه نظام و عضویت در کانون مدافعان حقوق بشر" به یازده سال حبس تعزیری، ۲۰ سال محرومیت از وکالت و ۲۰ سال ممنوع الخروجی از کشور و ۵۰ هزار تومان به اتهام تظاهر به بی حجابی محکوم شده بود؛ حکم زندان خانم ستوده در دادگاه تجدید نظر به ۶ سال حبس تبدیل شد.

اینک همسر خانم ستوده با ابراز نگرانی از وضعیت او به "روز" میگوید: ملاقات های ما چهارشنبه ها بود. نمی گذاشتند یکشنبه ها و روزیکه سایر زندانیان سیاسی زن ملاقات دارند با او ملاقات کنیم. بارها گفتیم وضعیت تحصیلی دخترم طوریست که در این روز امکان حضور ندارد. بالاخره این هفته اجازه ملاقات را در روز یکشنبه دادندکه پنجمین روز اعتصاب غذای نسرین بود و متاسفانه حالش خیلی بیش از حد تصور من بد بود.

آقای خندان می افزاید: دو سال پیش که نسرین اعتصاب های طولانی و سختی داشت از نظر جسمانی به شدت ضعیف شده بود. آن زمان او را دیده بودم ولی اکنون که او را دیدم متوجه شدم که بنیه اش اینقدر ضعیف شده که دیگر طاقت اعتصاب غذا را ندارد. الان هم به شدت نگران ایم، هیچ کانال ارتباطی هم وجود ندارد که بتوانیم خبری بگیریم. باید تا یکشنبه صبر کنیم که اگر ملاقات کابینی بود از نسرین خبردار شویم و وضعیت او را ببینیم.

همسر خانم ستوده از انتقال او به بهداری زندان اوین هم خبر می دهد و می گوید: یکشنبه که دیدیم وضعیت اش طوری بود که به شدت ما را نگران کرد. تازه فهمیده ایم که نگرانی ما بی جا نبوده روز بعد ازملاقات ما حالش بد شده، می افتد و بعد او را به بهداری زندان می برند و سرم می زنند. بعد هم بازگردانده اند به بند و همچنان در اعتصاب است. دیگر بیش از این خبری نداریم فقط می دانیم که شرایط به شدت ناجوری دارد.

آقای خندان می گوید: متاسفانه زندانیان سیاسی در زندان تا آستانه مرگ هم که می روند به خانواده ها اطلاع داده نمی شود، این در حالیست که باید همزمان با مداوا به خانواده هاهم خبر دهند. اما متاسفانه نمی کنند مگر اینکه اتفاق فاجعه ای رخ دهد و پس از آن می گویند. همین ها ما را به شدت نگران می کند در این بی خبری.

می پرسم روز یکشنبه که با خانم ستوده صحبت کردید آیا گفتند تا چه زمانی قصد دارند به اعتصاب غذا ادامه دهند؟ میگوید: متاسفانه پرونده هایی که علیه ما ساخته اند، بخصوص پرونده ای که علیه مهراوه ساخته اند و نسرین هم اخیرا متوجه شده که ما را به شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب احضار کرده اند خیلی او را آزار میدهد هرچند از آغاز ما سعی کردیم با شوخی و به طنز مساله را طرح کنیم که خب ما قصد خروج از کشور نداریم و بگذارید پرونده بسازند و... اما نسرین به شدت سر این مساله آزار دیده. نبود ملاقات حضوری، ممنوع التلفنی و فشارهای دیگری که وارد می شود هم مکمل این مسائل است.خودش هم می گوید موضوع مهم تر پرونده سازی و فشار علیه شماست و در اعتراض به همین اعتصاب را ادامه خواهد داد.

آقای خندان می افزاید: نسرین در چهار پنج ماه اخیر اینقدر تحت فشار روحی بود که وزن اش حتی نسبت به زمانی که از بند ۲۰۹ بیرون آمد هم به شدت کمتر شده. هر چیزی که فکر می کنید یک زندانی باید داشته باشد از او سلب کرده اند. من واقعا در حیرت ام مجموعه ای که زندانیان سیاسی را مدیریت میکنند چطور این همه با بچه ها و مسائل انسانی و عاطفی مشکل دارند و دست می گذارند روی این مسائل؟ دوره های قبل کهریزک و مسائلی از این دست بود، این دوره فشار مستقیم بر خانواده؛ از همسر و برادر و پدر و مادر دیگر گذشته و رسیده به کودکان و برای یک بچه ۱۲ ساله در دادگاه انقلاب پرونده می سازند و احضار می کنند و... غیر قابل هضم بودن همین مسائل است که نسرین را به اینجا رسانده. خودش می گفت ماهها با خودم کلنجار رفتم و به این تصمیم رسیدم.

می پرسم در ملاقات شما از خانم ستوده خواستید اعتصاب اش را بشکند؟ چه پاسخی داد؟ می گوید: کلی کلنجار رفتیم. هفته قبل گفتم حالا که مهراوه نمی تواند چهارشنبه ها به ملاقات بیاید، نیما هم ملاقات کابینی را دوست ندارد و کلا برایش خوب نیست. خب بگذار ما ملاقات ها را در اعتراض به این مسائل قطع کنیم. یعنی تااین حد پیش رفتم که گزینه ای پیش رویش گذاشته باشم غیر از اعتصاب غذا. اما نپذیرفت.

آقای خندان سپس می گوید: حر فهایی که باید زده شود اینقدر زده شده که تکراری شده اما من میخواهم توجه دادستان تهران و رئیس قوه قضائیه را به این مساله جلب کنم که مسئولیت مستقیم هر حادثه و مساله ناگواری برای نسرین و سایر زندانیان سیاسی مستقیما و بدون واسطه با آنهاست. این را میدانم که عین خیال آقایان هم نیست و می گویند که قبلا هم از این اتفاقات افتاده و کسی توجهی نکرده و... اما آب تا وقتی که در یک سطح است هیچ ولی کمی که از آن سطح گذشت، اتفاقات زیادی می تواند بیفتد. به قدرت خودشان ننازند و فکر نکنند آب از آب تکان نخواهد خورد. 

Balatarin

سه‌شنبه

دلایل اعتصاب غذای نسرین ستوده


شهرزاد نیوز -"بازداشت و رفتاری که با همسرم و خانواده‌ی ما می شود نشان می‌دهد همه‌ی آن انتقاداتی که همسرم در رابطه با موکلین خود در رسانه مطرح می‌کرد چقدر منصفانه و دقیق بوده است. انتقاداتی که صدور 26 سال حکم قضایی را در پی داشته است."

شهرزادنیوز:نسرین ستوده، وکیل زندانی، از روز چهارشنبه دست به اعتصاب غذا زده است. از آنجا که نسرین در ماه‌های اخیر بسیار ضعیف و لاغر شده بود و در وضعیت جسمی مساعدی قرار نداشت، طبیعی است که اعتصاب غذای وی نگرانی نسبت به تندرستی نسرین را شدت بخشد. شهرزادنیوز در رابطه با اعتصاب غذای نسرین و نگرانی خانواده با رضا خندان، همسر نسرین ستوده، به گفتگو نشسته است.

از روز چهارشنبه خانم ستوده دست به اعتصاب غذا زده است. دلایل اصلی این اعتصاب غذا چه بوده و تا حال دست اندرکاران چقدر به خواسته‌های وی رسیدگی کرده اند؟

- دلایل اعتصاب غذای ایشان 1 - تضییع ابتدایی ترین حقوق یک زندانی و 2 - فشار قضایی بر اعضای خانواده است.

جلوگیری از ملاقات حضوری با اعضای خانواده به ویژه کودکان و جلوگیری از تماس تلفنی با خانواده، تغییر روز ملاقات ایشان به نوعی که دختر ما به دلیل شرایط تحصیلی امکان حضور در آن روز جهت ملاقات را ندارد.
فشار از طریق پرونده سازی قضایی و احضار و تهدیدات قضایی اعضای خانواده که اخیرا دامنگیر دختر 12 ساله‌مان هم شده است به نوعی که اخیرا قرار ممنوع‌الخروجی برای او و من صادر شده است. متعاقب این قرار به صورت تلفنی به شعبه 28 دادگاه انقلاب احضار شده‌ایم.

آیا اعتصاب غذای ایشان زمان محدودی دارد یا خانم ستوده هیچ محدودیتی برای زمان اعتصاب خود اعلام نکرده است؟

- هیچ سقف زمانی برای اعتصاب غدا اعلام نکرده است.

خود شما چقدر نگران سلامتی نسرین هستید؟ به ویژه که پیش از این اعتصاب هم نگران سلامتی وی بودید؟

- خیلی بیش از گذشته که چندین بار اعتصاب غذا کرده بود نگرانش هستیم؛ به دلیل این که در دوره‌های قبل تازه بازداشت شده بود و از نظر جسمی شرایط بهتری داشت، در حالی که الان در بدترین وضع جسمی خود قرار دارد و ما همینجوری و بدون اعتصاب غذا هم خیلی نگران وضع جسمی اش بودیم. و من همینجا تک تک مسولین زندان، دادسرا، دادستانی و در راس همه‌ی آنها شخص رئیس قوه‌ی قضاییه را مسئول سلامتی ایشان اعلام می‌کنم.

واکنش فرزندان چیست؟ آنها به اعتصاب غذای مادرشان چگونه نگاه می کنند؟

- پسرم به دلیل سن‌اش خیلی در جریان اعتصاب غذای مادرش نیست، ولی دخترم خیلی نگران سلامتی مادرش است.

فکر می کنید که اعتصاب غذای نسرین بخشی از خواسته‌های وی را برآورده سازد؟

- شاید به خواسته‌ها یا بخشی از آنها توجه کنند و یا ترتیب اثری ندهند. اعتصاب زندانی یک معامله نیست، اعتصاب واکنشی است از طرف زندانی که زیر فشار است. مانند فریاد زدن کسی که زیر ضرب است. و احساس می‌کند فریاد کشیدن لااقل به لحاظ روحی او را آرام می‌کند.

رضا خندان در پایان گفتگو اشاره می‌کند:

- بازداشت و رفتاری که با همسرم و خانواده‌ی ما می شود نشان می‌دهد همه‌ی آن انتقاداتی که همسرم در رابطه با موکلین خود در رسانه مطرح می‌کرد چقدر منصفانه و دقیق بوده است. انتقاداتی که صدور 26 سال حکم قضایی را در پی داشته است.
Balatarin

شنبه

طوفان فیس بوکی در حمایت از اعتصاب غذای نسرین ستوده

Balatarin

نسرین ستوده آنقدر لاغر و ضعیف شده است که به سختی قابل شناسایی است


رضا خندان در پاسخ به آخرین وضعیت جسمی همسرش به کمپین گفت:« آنقدر لاغر و ضعیف شده است که به سختی دیگر قابل شناسایی است. امروز در ملاقات به من می گفت که فائزه هاشمی وقتی وارد بند شده و با بچه ها صحبت کرده است، سراغ او را گرفته است و گفته خانم ستوده هم پیش شما هستند؟ در حالیکه نسرین درست مقابلش نشسته بوده، یعنی اینقدر نسرین قیافه اش تغییر کرده، لاغر شده و چشم هایش گود افتاده که دیگر قابل تشخیص نیست. نسرین دیگر مثل عکس هایش نیست که همه جا پخش شده است. هم بندی ها به خانم هاشمی گفته اند نسرین جلوی رویت نشسته است!»

رضا خندان در خصوص واکنش خانم ستوده به نامزدی جایزه “ساخاروف” به کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران گفت:« من همین امروز(چهارشنبه ۵ مهرماه) با نسرین ملاقات کابینی داشتم، قبل از من خانواده های زندانیان در ملاقات روز یکشنبه خبر را رسانده بودند بنابراین نسرین خودش در جریان بود و خیلی هم خوشحال بود.در شرایطی که او است شنیدن این خبرها و حمایت ها خیلی کمکش می کند و برایش خوشحال کننده است. اما کاش شرایطش بهتر می شد.»

Balatarin

سه‌شنبه

نسرین ستوده و بازتاب زندان در فیس‌بوک


شهرزاد نیوز: رضا خندان، همسر نسرین ستوده، گاه و بی‌گاه در صفحه‌ی فیس‌بوک خود از ملاقات‌هایش با نسرین می‌نویسد و خوانندگان را تاحدودی در فضای زندان و همچنین خانواده‌‌ای قرار می‌دهد که برای دیدار همسر و مادر خود لحظه‌شماری می‌کنند، اما همواره در همین دیدارهای کوتاه و دیربه‌گاه هم باید با مشکلاتی عدیده دست و پنجه نرم کنند. با گشتی یک‌ساله در صفحه‌ی فیس‌بوک رضا خندان دمی را خلاف جهت عقربه‌ی ساعت با نسرین ستوده و خانواده سیر می‌کنیم.Nasrin1



رضا خندان، همسر نسرین ستوده، گاه و بی‌گاه در صفحه‌ی فیس‌بوک خود از ملاقات‌هایش با نسرین می‌نویسد و خوانندگان را تاحدودی در فضای زندان و همچنین خانواده‌‌ای قرار می‌دهد که برای دیدار همسر و مادر خود لحظه‌شماری می‌کنند، اما همواره در همین دیدارهای کوتاه و دیربه‌گاه هم باید با مشکلاتی عدیده دست و پنجه نرم کنند. با گشتی یک‌ساله در صفحه‌ی فیس‌بوک رضا خندان دمی را خلاف جهت عقربه‌ی ساعت با نسرین ستوده و خانواده سیر می‌کنیم.
فرصت کوتاه دیدار
خندان در رابطه‌ها با ملاقات‌ها از حال و هوای مهراوه و نیما، دختر و پسرشان، می‌نویسد و گاه از گفتگوهایی که میان او و نسرین رد و بدل می‌شوند. متن‌ها با تمام کوتاهی خود تصاویری شفاف در ذهن خواننده به وجود می‌آورند. خندان درباره‌ی آخرین ملاقاتی که با نسرین داشته در روز 25 آگوست 2012 اینگونه‌ گزارش می‌دهد.
رضا خندان: «ملاقات ما همزمان شده بود با ملاقات بند عمومی مردان سیاسی. خانواده‌های مردان سیاسی گفتند كه بچه‌ها را از در پشتی می‌برند تا در حین ملاقات كابینی، در آغوش پدرشان باشند؛ بنابر این شما هم می‌توانید نیما را داخل بفرستید. مهراوه تا شنید، سالن را گذاشت روی سرش كه من 18 سالم نشده و هنوز كودك محسوب می‌شوم. اصرار از او و تلاش از ما، بالاخره بچه‌ها خودشان را به آن طرف شیشه‌های كابین رساندند.
Nasrin2


حالا نیما بغل مادرش نشسته، گوشی را از او گرفته و به من كه این طرف كابین‌ بودم اشاره می‌كند كه گوشی را به پسر عمه‌اش بدهم تا راجع به بازی‌شان با او حرف بزند. چند دقیقه فرصتی هم كه داشتیم این گونه از بین رفت. و آقا داشت قصه‌ی حسین كرد تعریف می‌كرد.

آن وسط آقای عالی‌پیام كه تازه بازداشت شده است از راه نرسیده با دیدن نسرین به او نزدیك شد و مهربانانه آمد و پس از سلام و احوالپرسی، خودش را معرفی كرد و چیزهایی گفت و رفت.
مطمئن بودم نسرین آقای عالی پناه را به اسم نمی‌شناسد. بعد از رفتن‌‌شان، گفتم "او را شناختی؟" گفت "نه؟" نشانی‌هایی دادم. تعجب‌زده گفت "چرا گرفتن‌اش" گفتم "برای زلزله شعر گفته". هاج و واج نگاهم ‌كرد. گفتم توی شعرش كمی فلفل هم ریخته بود. [...] هنوز وقت نكرده‌ام با نسرین درست احوالپرسی كنم كه پرده‌ها پایین می‌آیند و این بار نسرین و بچه‌ها از آن طرف با تكان دادن دست از ما خداحافظی می‌كنند.

در راه بازگشت به خانه دارم به این فكر می‌كنم كه هفته‌ی آینده دولت به خاطر ناتوانی در اداره‌ی یك كنفرانس تشریفاتی بیهوده، امور مملكت را تعطیل كرده‌است و ملاقات زندانیان هم در آن چند روز سوخت و رفت...»

فیس‌بوک است و انبوه یادداشت‌ها. هرکس به شکلی هم‌دردی‌اش را از این گونه متن‌ها بیان می کند. فردی می‌نویسد: «دیری ست که اینجا پاسخ آزادی گلوله است و پشت میله‌ها پر است از جوانه‌هائی که می‌پندارند درخت آزادی به همت اندیشیدن بارور خواهد شد.» و دیگری امیدش را در انتظار باران عدالت به تصویر می‌کشد.
خبر مرگ
همسری که در دقایق کوتاه دیدار باید خبرهایی هم به نسرین برساند. برای گفتن خبرهای خوش لحظه‌شماری می‌شود، اما خبر مرگ را چگونه می‌توان به زندانی داد؟!
خندان: «دو هفته بعد از درگذشت رزا قراچورلوی عزیز امروز به خودم جرات دادم و خبر درگذشت‌اش را از پشت کابین به نسرین دادم. حدس می‌زدم که این خبر آن هم در آن شرایط چقدر برایش تکان‌دهنده است. هیچوقت او را این گونه ندیده بودم. پشت کابین خیلی گریه کرد.
Nasrin3


روزهای اول بازداشت نسرین، خبر درگذشت پدرش را 13 روز از او مخفی کرده بودند و سپس خبر را در سلول به او داده بودند. من واکنش‌اش را در آن لحظه ندیده بودم. آنها اجازه‌ی شرکت در تشییع جنازه‌ی پدر را هم به او ندادند. بعد از اعدام بدون حضور وکیل خانم زهرا بهرامی هم که موکل نسرین بود روزنامه‌ای را که خبر را نوشته بود در سلول انداخته بودند تا خبر شک‌آورش را ببیند. [...]»

دغدغه‌ زلزله
غم زندان دلیلی نمی‌شود که نسرین و رضا دغدغه‌ی زلزله نداشته باشند. نسرین از درون زندان با مردم زلزله‌زده‌ی آذربایجان اظهار هم‌دردی می‌کند و خندان بیرون از زندان چنین می‌نویسد.
خندان: «نیازی به آمدن زلزله نیست، در شرایط عادی هم كه از كنار روستاهای محروم مناطقی كه اكنون گرفتار زلزله شده‌اند عبور می‌كنیم، نمای اغلب آنها به یك روستای مخروبه و زلزله زده بیشتر شباهت دارد تا یك روستای آباد.
تنها نشان زندگی در آنها وجود پرچمی است كه در قبرستان مشرف به روستا، بر سر مزار جانباختگان جنگ، در اهتزاز است. پرچمی كه تنها سهم آنان از دنیای اطرا‌فشان است. [...]»
Nasrin4


کودک ممنوع‌الخروج
در ماه ژوئیه خبر ناباورانه‌ی ممنوع‌الخروجی مهراوه در رسانه‌ها درج می‌شود. مهراوه که تنها دوازده سال دارد، همراه با پدرش اجازه‌ی ترک ایران را ندارد.
خندان: «پرونده‌سازی و ممنوع‌الخروجی دامن کودکان را هم گرفت. دو تا "برگ احضار متهم" دریافت کردیم یکی به نام "خودم" و دیگری به نام "مهراوه". مهراوه اگر جرمی هم مرتکب شده باشدريا، باید در دادگاه ویژه‌ی اطفال رسیدگی شود نه در دادسرای اوین.»
زندانی دهشت‌ناک‌تر از اوین
خندان از خبرهای پیرامونی زندان نیز می‌نویسد؛ وضعیت اسف‌بار زندانیان؛ فقدان امکانات بهداشتی و وحشت از زندانی مخوف‌تر از اوین.
خندان: «دو تن از همبندی های نسرین را امروز بعد از ظهر به زندان قرچک ورامین اعزام کردند. خانم‌ها صدیقه مرادی و کبری بنا زاده امروز از زندان اوین به قرچک ورامین منتقل شدند. با این حساب احتمال این که بقیه‌ی خانم‌ها را هم به قرجک ورامین منتقل کنند زیاد است. همانطور که گروهی از خانم‌ها در نامه‌ای که حدود یک سال پیش منتشر کردند، وضعیت آنجا را بی‌نهایت وحشتناک توصیف کرده بودند. آنجا هیچ شباهتی به زندان معمولی ندارد و سوله‌هایی با انبوهی از زندانی بدون داشتن حداقل امکانات زیستی است.

همین چند ماه پیش بود که یکی از زندانیان زن (غیر سیاسی) در آنجا اقدام به خودکشی کرد.
در آن موقع گفته می‌شد بر سر اندکی آب جوش زندانیان و سپس ماموران به جان هم می‌افتند و صف‌های طویل سرویس‌های بهداشتی زندانیان را آزار می‌دهد.»
Nasrin5


دست‌های کودکانه در دست‌های مادر و پدر
خواست کاملا طبیعی کودکی چهارساله که می‌خواهد دست پدر و مادرش را بگیرد و در میانه‌ی دو تکیه‌گاه بزرگ زندگی‌اش قرار بگیرد؛ مادر و پدر، آنهم هم‌زمان!
خندان: «قرار بود من چند دقیقه‌ی آخر ملاقات بچه‌ها با نسرین در محل دادسرا به آنها بپیوندم. به سرعت كه از پله‌ها بالا می‌رفتم، نیما را دیدم كه دست مادرش را گرفته بود و به طرف دستشویی می‌رفت. نیما از این كه خودش را همزمان كنار من و مادرش می‌دید خیلی خوشحال بود. از من پرسید: "بابا تو هم می‌شه با ما بیایی؟" گفتم: "آره حتما". ناباورانه خواست منظورش را دقیق‌تر توضیح بدهد بنابر این گفت "منظورم اینه كه تو این دستم را و مامان این یكی دستم رو بگیرید و با هم منو دستشویی ببرید". به او اطمینان دادم و بی‌درنگ راه افتادیم. دقایقی را كه او دست‌های كوچك‌اش را همزمان در دستان ما حس می‌كرد، شاید بهترین لحظه‌ی عمرش بود. گویی در آسمان‌ها پرواز می‌كرد. در آن لحظه اصلا متوجه اطراف‌ و اطرافیان‌اش نبود و تنها به خودش و خودمان فكر می‌كرد كه همراه‌اش بودیم. انگار نه انگار صدایی كه در راه پله‌ پیچیده بود صدای زنجیر پابند زندانی مردی بود كه همراه مامور درست پشت سر ما از پله‌ها پایین می‌آمد.»
هم‌دردان
هم‌بندانی که آزاد می‌شوند و دوباره به زندان بازمی‌گردند؛ این‌بار با چمدان‌هایی بزرگ، چراکه می‌دانند دوران‌ زندانی‌شان بس طولانی‌ست!
خندان: «ترقه‌بازی شب چهارشنبه سوری پارسال تازه شروع شده بود كه تلفن‌ جیبی‌ام زنگ زد. پشت خط نازنین بود كه می‌گفت: "من نازنین‌ام، همین الان از پیش نسرین دارم می آیم."

او تقریبا مطمئن بود و اظهار امیدواری می‌كرد كه به احتمال زیاد نسرین هم عید آزاد ‌شود.

پارسال درست در چنین روزهایی بود كه نازنین را به سلول انفرادی نسرین برده بودند و آنها هر دو غرق در شادی بودند از این كه پس از ماه‌ها انفرادی، حالا در كنار هم بودند. آنها قرار گذاشته بودند كه هر وقت نفر دوم‌شان آزاد شد، اولی حتما جلوی زندان به پیشوازش برود. ولی نسرین آنقدر ماند و بیرون نیامد كه بالاخره نازنین پس از نزدیك به یك سال مجبور شد به زندان برگردد. البته نسرین به پیشواز نازنین رفت ولی از آن طرف.

دو هفته پیش در اوج درگیری ما در دادسرا به خاطر روسری مهراوه، نازنین را دیدم با یك چمدان بزرگ كه به اندازه‌ی 6 سال بسته بود و سربالایی اوین را با جثه‌ی ریزش بالا می‌آمد. او كلی به مهراوه كه می‌داند خیلی دوست‌اش دارد دلداری داد و رفت داخل.

آن روز برگه‌‌ای را كه گفته بودند امضا كند، نكرده بود اگرچه امضای صوری نازنین هم مشكل آنها را حل نمی‌كرد و چیزی از قابلیت‌های او نمی‌كاست.»
روز تولد نسرین
اگر نسرین به جرم شجاعت و پیگیری عدالت در زندان به سر می‌برد، بسیاری زادروز او را به یاد دارند و هر که آدرسی دارد کارتی می‌فرستد و دیگران نیز تبریکی از طریق ایمیل یا فیس‌بوک.
خندان: «چهارشنبه كه از ملاقات نسرین بر می‌گردیم می‌بینیم كه خانه پر است از كارت پستال و نامه‌های محبت‌آمیز برای نسرین و ما، با یك ایده‌ی مشترك به مناسبت روز جهانی حقوق بشر. [...]»
نگران تندرستی همسر
در اوج سرمای زمستان خندان نگران سلامتی نسرین است و این نگرانی را تنها با پرسشی بیان می‌کند که خود نشان از اوج سوءتغذیه در زندان دارد.
خندان: «یك سوال:
همانطور كه می‌دانید، زندان مسئول بهداشت، سلامتی و تغذیه‌ی زندانیان است بدون در نظر گرفتن نوع جرم آنها.
فكر می‌كنید زندان اوین در بند عمومی بانوان (سیاسی) در این 11 ماه گذشته چند بار و در هر بار چند عدد میوه به زندانیان زن داده است؟ [...]»
بدون شرح
خندان: «به این خط‌ها نگاه كنید.
ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا
ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا
آیا می‌توان چیزی در آنها دید؟
همه‌ی این‌‌ها را ما می‌توانیم در یك لحظه ببینیم و چیزی هم درون آنها مشاهده نكنیم.
به احتمال زیاد حوصله نكنیم حداقل آنها را بشماریم.

ولی حتی وادار كردن ما به شمردن‌‌شان صبر ما را لبریز خواهد كرد.

ولی كسانی هستند كه تك‌تك این خطوط را در پس دیواری بلند زندگی كرده‌اند و حتی خیلی خیلی بیشتر.
اگر خوب به آنها نگاه كنیم حتما نگرانی مادر، دلتنگی پدر، غم سنگین كودك و یا... را در آن خواهیم دید.

و اگر آن خط‌ها در جایی كشیده شده باشند كه انفرادی‌اش می‌نامند گویی هر كدام‌شان نشانه‌ی قرنی است.

هر كدام از این خط‌ها كه بر دیوار زندان كشیده می‌شوند نماد یك روز نیستند، علامت یك روز و یك شب هستند، و نشانه‌ی نوعی زندگی...

آیا می‌توان در امتداد آنها روشنایی و امید را دید؟

و آزادی را؟»
نه به دقیقه‌ای آغوش مادر
سختی تقاضای یک دقیقه ملاقات از سوی پدر برای پسرکی که دلتنگ آغوش مادر است و پاسخ نه!
خندان: «با اینكه تردیدی نداشتم كه ملاقات حضوری نخواهند داد حتی به مناسبت امروز كه شب یلدا است ولی سماجت و پرسش‌ها و دلتنگی‌های عجیب و جدید نیما باعث شد كه از مسئولین آنجا بخواهم تماس بگیرند تا این بچه بعد از مدت‌ها حداقل یك دقیقه در راهرو بغل مادرش برود. فقط یك دقیقه تقاضا كردم با این كه كارسختی بود.

من و نیما امروز دوتایی ملاقات رفته بودیم. مهراوه به خاطر امتحان‌اش نمی‌توانست ملاقات بیاید. بقیه‌ی اعضای خانواده نسرین هم كماكان 5 ماه است كه ممنوع‌الملاقات هستند، به همین خاطر احساس تنهایی غریبی داشت.

اشكال زیادی ندارد كه ملاقات حتی برای یك دقیقه آن هم در یك چنین روزی ندادند.
موضوع آنگاه خطرناك می‌شود كه در كمال خونسردی این كار را می‌كنند.
و این یعنی مرگ احساس و عاطفه.»
Nasrin6


جوانه‌های آزادی
روزنگارهای گاه به گاه رضا خندان گاه به موش‌های زندان اوین می‌پردازد، و گاه به سفرهای او با مهراوه و نیما به شمال و یا کوه‌نوردی. اما یکی از خواندنی‌ترین نوشته‌های او بازمی‌گردد به هدیه‌ی نسرین به مناسبت سالروز ازدواجشان در پانزدهم مهرماه؛ همراه با طرحی از پرنده و جوانه و ستاره و شعری که بر زمینه‌ی آبی آن نگاشته شده است.

«پنداشتیم تهی دستیم و بی‌چیز
اما زمانی كه آغاز شد از دست دادن همه چیزی،
هر روز برایمان خاطره‌ای شد،
آنگاه شعر سرودیم
برای همه‌ی آنچه داشتیم
برای سخاوت پروردگار
آنا آخما تووا
تقدیم به پیام‌آوران "صلح"، "دموكراسی" و "آزادی"
و تقدیم به تو در سالگرد ازدواج‌مان.
دوستت دارم
نسرین
اوین – 90»
Balatarin